صفحه شخصي حميدرضا غريب رضا
ArticleIDPicAddressSubjectDate
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سخنراني‌هاي شهيد الحوثي
 
 
عبرت های عاشورا از نگاه شهید حسین الحوثی سخنرانی شهید حسین الحوثی در روز عاشورا چنين حادثهاي را حتي در تاريخ جاهليت هم نشنيدهايم. چه عاملي باعث شد جامعه اسلامي بستر پيدايش چنين مصيبت و حوادث فاجعهباري شود؟ چه عاملي باعث شد كساني كه خود را مسلمان ميناميدند و به اسلام منسوب بودند، چنين فاجعهاي را به وجود بياورند و اينگونه وحشتناك و فاجعه بار عمل كنند؟ سخنراني شهيد حسين الحوثي در روز جهاني قدس پيامبر اشاره مي‌كند امّت اسلامي با يهوديان رودرو نمي‌شود، يهوديان را شكست نمي‌دهد، نقشه‌هاي يهود را خنثي نمي‌كند مگر تحت رهبري اهل‌بيت(عليهم السلام)، كساني كه در مسير علي(عليه السلام) حركت مي‌كنند و ولايت علي(عليه‌السلام) را پذيرفته‌اند، موفق خواهند شد. سخنراني شهيد حسين الحوثي در عيد غدير بسم الله الرحمن الرحيم   سخنراني شهيد حسين الحوثي تاريخ 18 ذي الحجه سال 1423هجري قمري مطابق با 21/12/2002 جشن عيد غدير مكان سخنراني: صعده- مرّان  مترجم: حميدرضا غريب رضا سپاس خدا را كه ما را (به اين نعمت) هدايت كرد و اگر هدايت خدا ...
 
 
 
 
مصاحبه ها
 
 
امام خميني مژده پيروزي مردم مصر را داده بود مصاحبه روزنامه مصری با طلبه ایرانی روزنامه مصری الیوم السابع در مصاحبه با حجت الاسلام حمیدرضا غریب رضا مدیر موسسه گفتگوی دینی در ایران به از سرگیری روابط بین ایران و مصر و...تشيع سياسي در منطقه: قوت يا تهديد شیعیان اقلیتی 10 تا 15 درصدی در جهان اسلام به‌شمار می‌روند، اما در یك هلال جغرافیایی كه از لبنان تا پاكستان امتداد دارد نیمی از جمعیت مسلمانان این منطقه شیعه هستند؛ یعنی نزدیك به 150 میلیون نفر. 90 درصد ایرانیان، 65 درصد عراقی‌ها، 40 تا 45 درصد لبنانی‌ها و بخشی درخور ملاحظه از مردم كشورهای حاشیۀ خلیج‌فارس شیعه‌‌اند. اهمیت این موضوع از آن روست که سران بعضی از کشورهای عربی حوزۀ خلیج فارس طی چند سالی که از اشغال عراق و سرنگونی حکومت صدام می گذرد با عناوین مختلف، از گسترش شیعه با محوریت ایران ابراز نگرانی کرده اند. در میزگردی با حضور دو تن از پژوهشگران مؤسسۀ غیردولتی «گفتگوی دینی» در قم، زمینه ها و دلایل این تعارضات را بررسی کرده‌ایم؛گفتمان استكبار ستيز پارتیزان های لیبرال برای مسخ هویت پویا و شالوده شکن خط امام بین خود تقسیم کار کرده اند: عده ای با استناد به ابعاد عدالتخواهانه تفکر امام، امام را متأثر از شرق معرفی می کنند تا بگویند تفکر امام مربوط به دوران انقلابی گری سوسیال بوده و امروز کارآمدی ندارد. عده ای دیگر هم با استناد به ابعادی که بر کرامت و حقوق انسان تأکید دارد به خیال خود می کوشند که چهره امام و انقلاب را بزک دمکراتیک کنند. هر دو دسته به دنبال ایجاد غفلت تاریخی از الگوی جدیدی هستند که امام و انقلاب برای انسانیت به ارمغان آورده استمباني اعتقادي و سياسي حمايت ايران از ملت فلسطين در گفت وگو با حجت الاسلام حميدرضا غريب رضا پژوهشگر جنبش ها و جريان هاي اسلامي مطرح شد وقتي در ۱۳ رمضان سال۱۳۵۹ امام خميني در پيام مهمي آخرين جمعه ماه رمضان را به نام روز قدس نامگذاري کرد شايد کمتر کسي تصور مي کرد که به زودي فلسطين و قدس به مهم ترين مسئله مسلمانان در دنياي معاصر تبديل شود شيعه‌هراسي؛ اصلي‌ترين ابزار وهابيت در جنگ نرم آمريكا با تحريك وهابيت تلاش می‌كند وهابيت را به اهرم فشاری عليه شيعه تبديل كند و «شيعه‌هراسی» را به شدت در ميان اهل سنت ترويج كند تا مانع گسترش الگوی پويا و انقلابی ايران در سطح جهان شود.
 
 
 
 
دلنوشته ها
 
 
تقوا در فضاي مجازي4: تقوا در فضای مجازی4: از برخی صفحات اینترنتی خوشتان نمی آید ولی خیرشما در آن نهفته و چه بسیارند صفحات اینترنتی که دوستشان دارید ولی جز شر برایتان حاصلی ندارند...تقوا در فضاي مجازي3: تقوا در فضای مجازی3: گاهی مرز میان بهشت و جهنم به اندازه یک کلیک است...تقوا در فضاي مجازي2: تقوا در فضای مجازی: در هنگام چت کردن بدانیم شخص دیگری هست که گفتگوی ما را می شنود و می بیند و از نیت قلب هایمان آگاه است...تقوا در فضاي مجازي1 تقوا در فضای مجازی: و در آن روز هر کامنتی را که در گوگل باز فرستاده باشیم خواهیم دید حتی اگر چند کلمه باشد... و برای هر لایکی که زده ایم باید پاسخگو باشیم...هم انديشي جهاني در كنار يار اغلب کسانی که شرکت کرده بودند حرفشان اين بود، بعضی ها هم به زبان می آوردند: تا به حال نشست و کنفرانس و جلسه زیاد شرکت کرده بودیم ولی این جلسه جور دیگری بود. «هم اندیشی فعالان بین المللی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» رنگ و بوی دیگری داشت. از کلاس گذاشتن های بی خود و تشریفات روتین همایش ها خبری نبود. خودمانیم کمی هم از این طرف افتاده بودند برنامه ها با آنچه از قبل اعلام شد، تفاوت هایی پیدا کرد نظم و نسق خاصی نداشت ولی هرج و مرج خلاقی بود که سازنده بود... خوش آمدي دلاور منتظرت بوديم! برای کامران نجف زاده صدای ما را از ایران می شنوید. اینجا ایران است مهد شیرمردانی که در جبهه رسانه هنوز هم بسیجی مانده اند. این جا سرزمینی است که خبرنگارانش آمریکا را عصبانی کرده است و آمریکا از شدت عصبانیت از دست شان در حال مرگ است و نمی تواند آن ها را تحمل کند.
 
 
 
 
ترجمه ها
 
 
توحيد عربي و شرك ايراني در سايه افشاگري‌هاي ويكي‌ليكس آنچه در پی می‌آید مقاله‌ای به قلم استاد «ابراهیم الخلیفه» یکی از نواندیشان منتقد عربستانی در عرصه مسائل دینی و سیاسی است. ایشان، مقالات دیگری در نقد تکفیر مسلمانان از سوی گروه‌های مذهبی رادیکال عرب و همچنین درباره محاکمه حاکمانی که با قهر و غلبه روی کار آمده‌اند، نگاشته است. ایشان در این مقاله که در نشریه «العصر» منتشر شده، با استفاده از زبان طنز کوشیده خیانت حاکمان کشورهای عربی را در تعامل با آمریکا و اسرائیل به‌خوبی نمایش دهد و عنوان کند که حکومت‌های سازشگر چگونه برای فریب مردم و غافل کردن توده‌ها از این خیانت تاریخی، فتنه‌گری مذهبی می‌کنند و ایران را به شرک متهم می‌سازند! جريان هاي اسلامي در لبنان بسم الله الرحمن الرحیم بررسی سریع صحنه فکری و فرهنگی لبنان نویسنده: استاد حیدر حب الله مترجم: حمیدرضا غریب رضا ترجمه به سفارش پژوهشگاه بین الملل جامعه المصطفی العالمیه درآمد: شاید خلاصه گویی درباره صحنه فرهنگی و اندیشه اسلامی که لبنان د...بحران طلاق در میان سربازان آمریکایی   منبع: سایت حزب العمل ترجمه: حمیدرضا غریب رضا منتشر شده در نشریه الکترونی چارقد گزارشی آمریکایی افشا نمود زنانی که به عنوان سرباز در ارتش آمریکا به کار گرفته شده اند، از مشکلات فراوانی از جمله طلاق رنج می برند. علّت پیدایش این بحران، مشارک...زني مسلمان در پايتخت مه آلود! صبح بعد از دیدار با برخی مسوولان سیاسی انگلستان به دفترش در شرق لندن برمی گردد و از وضعیت کارکنان نشریه ای که ریاست آن را به عهده دارد، اطلاع پیدا می‌کند. سارا یوسف سردبیر نشریه «امل» است. سپس به خانه می‌آید تا به وضعیت سه فرزندش رسیدگی کند. تحلیلی بر آزادسازی بیست نفر از اسیران زن فلسطینی يک لحظه طاعت خدا از همه دنيا ارزشمندتر است منا عبدالغني مصاحبه سايت عربيات با خانم مني عبدالغني ترجمه: حميدرضا غريب رضا منتشر شده در نشري? الکتروني چارقد  72 ساعت بيشتر طول نکشيد که زندگي مُنا متحول شد... برادرش حجاب را به او پيشنهاد کرده بود... فرياد زد: نه!! من هنرمندم، ارتباطاتم ...
 
 
 
 
 
 
 
  • دلداده اي از سرزمين مرورايد سرخ  
  • تعداد بازدید : 127  
  • ارسال به دیگران
  •  
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    دلداده ای از سرزمین مروراید سرخ

    خاطره از: حمیدرضا غریب رضا

    خیلی علاقمند بود که آقا را از نزدیک ببیند... مقلد رهبر و معتقد جدی به ولایت فقیه بود... می گفت: در زمان امام خمینی(ره) توفیق نداشتم از نزدیک ایشان را ببینم... خیلی دوست دارم، حالا که ایران آمده ام دست آیت الله خامنه ای را ببوسم...

    یاد جلسه فردای خودم با بچه های سایت آقا افتادم... گوشی را برداشتم و تلفن زدم، آقای الهاشمی را معرفی کردم و گفتم از رهبران مبارز و مجاهدان بحرینی است که سالهای سال از کشورش تبعید شده و در لندن ساکن است. پرسیدم ممکن است هماهنگ کنید، از نزدیک خدمت آقا برسند؟ عذر خواهی کردند و گفتند فرصت خیلی محدود هست و جور نمی شود، ولی زرنگی کردند و برای یک مصاحبه از ایشان وقت گرفتند...

    تصمیم گرفتیم ایشان هم صبح برای جلسه به دفتر سایت بیایید و بعد برای نماز ظهر و عصر که به شکل عمومی در حسینیه امام خمینی(ره) به امامت آقا برگزار می شود، شرکت کنیم...

    خیلی خوشحال شد و خدا را شکر می کرد... دست هایش را بالا برده بود و از صمیم قلب یا الله یا الله می گفت...

    ***

    جلسه ما تمام شده بود ولی استاد الهاشمی و همراهش هنوز نیامده بودند... به دوستم که همراه آقای الهاشمی بود تماس گرفتم و اخم و تخم کردم که چرا دیر کردید؟! گفت حضورمان را با وقت نماز هماهنگ کردیم 12 خودمان را می رسانیم تا ساعت 1 هم مصاحبه و بعد هم میرویم برای نماز!! غافل از این که با آن شلوغی جمعیت، آن ساعت دیگر به ته دیگ نماز جماعت هم نمی رسیدیم!! خلاصه 12:20 دقیقه رسیدند البته با محاسبه گشتن توی خیابانها و پیدا کردن دفتر. مصاحبه را به بعد از نماز موکول کردیم و بسم الله را گفتیم و رفتیم به سراغ نماز جماعت...

    مثل بقیه سربه زیر و ساکت داخل صف ایستاده بودیم... به نزدیک بازرسی ورودی دوم که رسیدیم، یکی از بچه های سپاه سر و وضع آقای الهاشمی را که دید، گفت بفرمایید از این طرف و ما را به اتاقکی که نیروهای مسلح نگاهبانی در آن مستقر بودند راهنمایی کردند. می خواستند ببینند خارجی ها هم برای نماز جماعت به شکل عمومی می توانند وارد بشوند یا هماهنگی قبلی نیاز دارد؟ خلاصه بعد از چندبار تماس به این نتیجه رسیدند که با بخش بین الملل دفتر هماهنگ کنند. مسوول مربوطه نبود. تماس گرفتند، یک نفر از اعضای دفتر آمد ما را تحویل گرفت که ببرد دفتر حاج آقای قمی معاون بین الملل دفتر... نزدیک آنجا که رسیدیم، یکی از دوستان را دیدم که در همان بخش کار می کرد... دویدم جلو و سلام و علیک و داستان را گفتم... پرسید شما ایشان را می شناسید گفتم بله دیشب برنامه تلویزیونی داشتیم و ... گفت من الان مهمان دارم، از قبل باید هماهنگ می کردید ولی اشکالی ندارد در خدمتتان هستم دنبال من بیایید...

    از بازرسی ها عبور کردیم، دنبال این دوست بزرگوارمان از در کناری رفتیم تا به بخش جایگاه رسیدیم... البته به صف اول راهمان ندادند(صف اول و دوم مخصوص مسوولان کشور است).

    از این که اینقدر نزدیک شده بودیم به جای نماز خواندن آقا در پوست خودش نمی گنجید. به عربی و انگلیسی مشغول شده بود صحبت کردن با بغل دستیش...

    آماده می شدیم برای نماز که روحانیون بزرگوار آشنا را دیدم آمد نشست در دو ردیف اول و مشغول قرآن خواندن شد... قم خدمتشان رسیده بودم و من را می شناخت... دست روی شانه اش گذاشتم برگشت و سلام علیک گرمی کردیم... استاد الهاشمی را معرفی کردم و گفتم اگر بشود شما توصیه ای کنید ایشان از نزدیک آقا را ببینند خیلی مشتاق هستند... گفت باید با دفتر آقای قمی هماهنگ می کردید ولی چشم اگر توانستم کوتاهی نمی کنم... تشکر کردم و رفتم نشستم کنار استاد... به آقای الهاشمی گفتم به نیت چهارده معصوم چهارده صلوات بفرست معجزه می کند... هر دو شروع کردیم به صلوات فرستادن... نمی دانم صلوات چندم بودم که همان روحانی آشنا صدایم کرد.... بلند شدم دیدم دارد با یکی از مسوولان دفتر هماهنگی می کند... آن بنده خدا هم از حاج آقا پرسید شما این آقای بحرینی را می شناسید؟ حاج آقا به من اشاره کرد و گفت نه، ولی من این آقای غریب رضا را می شناسم! آن بنده خدا هم گفت: تلاش می کنم...

    دقایقی نگذشته بود که با دست به طرف ما اشاره کرد و گفت شما دو نفر بیایید ردیف اول در جایگاه کنار در بنشینید و بعد از نماز با هماهنگی این آقا وارد شوید و به سمت یکی از محافظان اشاره کرد. به سید گفتم بلند شو که دعایت مستجاب شد. حرکت کردیم و روبروی دری که کنار سن بود نشستیم. دوست بحرینی جوان ما هم که همراه استاد قاسم الهاشمی بود به دنبالمان راه افتاد و گفت: من هم می خواهم آقا را از نزدیک ببینم، بگویید من مترجم شما هستم. (البته دروغ هم نمی گفت همراه استاد الهاشمی بود و برای ایشان در جلسات مختلف ترجمه می کرد)

    ورودی جایگاه که رسیدم گفتند دو نفر هماهنگ شده که صحبت کردیم و قبول کردند و سه نفری روبروی در سر صف نماز جماعت نشستیم. استاد هاشمی که از صحبت های ما چیزی را متوجه نشده بود اعتراض کرد چرا اینجا آمدیم؟ جای قبلی که بهتر بود دست کم پشت سر آقا نماز می خواندیم؟ اینجا از مکان حضورشان دور شدیم!

    برایش توضیح دادم که قرار است از این در برویم خدمت آقا برسیم و از نزدیک با ایشان دیدار کنیم. از خوشحالی صدای یا الله یا اللهش بلند شد. گفت من آرزو می کردم که بتوانم پشت سر ایشان نماز بخوانم. دیدن چهره ایشان از فاصله دور هم برایم خواب و خیال بود ولی خدا روزیم کرده که از نزدیک ایشان را ببینم...

    خدا حفظش کند آقای الهاشمی بسیار مومن و معتقد هستند و به روحانیت هم خیلی احترام میگذاشت. سید نورانی پیرمردی که مشخص بود عرب زبان است و بعد فهمیدم از علمای عراق هست آمد و کنارمان نشست. ایشان بلند شد، روبروی آن عالم عراقی زانو زد دست شان را بوسید و احوالپرسی کرد.

    رو کردم به آقای الهاشمی و گفتم: حالا تاثیر صلوات ها را دیدید؟

    به علامت تایید و با لبخند سری تکان داد و گفت بله لعنت بر شک و شبهه!

    لحظات به سختی می گذشت همه منتظر ورود آقا بودند و لحظه شماری می کردند که ناگهان شعارهایی که ترجمان شعور صائمان شیفته بود حسینه امام خمینی را تکان داد. آقا وارد شدند. جمعیت از جا بلند شده بود و فریاد می زد و سرود وفاداری می خواند: ای رهبر آزاده آماده ایم آماده. اشک در چشمان آقای الهاشمی جمع شده بود و از شوق صلوات می فرستاد... بعد از این که آقا را سیر دید، سجده شکر به جا آورد. 

    شعارهای مردم تمام شده بود که یکی از حاضران در جلسه بلند بلند شروع کرد به بیان مشکلی که داشت و از آقا خواست که مشکلش را حل کند. صدایش درست به گوشم نمی رسید، فقط از وسط صحبت هایش کلمه دادستان را شنیدم. فکر می کنم مشکلی قضایی داشت. بچه های انتظامات بیت نشاندنش و آرامش کردند. جالب این بود که موقع نماز خود آقا پشت بلندگو اعلام کردند: شخصی که از من درخواست کمک داشت مطلبش را بنویسد و به دفتر ما بدهد و مسوولان دفتر هم رسیدگی می کنند.

    نماز اول خوانده شد و بعد از تعقیبات و خوانده شدن دعاهای ماه رمضان حضرت آقا بلند شدند و گوشه ای روی صندلی نشستند. حاج آقای فلاح زاده هم که معروف به بیان احکام هستند، منبر رفتند و بحث مختصر و مفیدی بین دو نماز ارایه کردند.

    نماز تمام شده بود و ما و تعدادی از نمازگزاران که از قبل هماهنگی کرده بودند از در کنار سن وارد شدیم و بعد از خروج، در فضای باز کناری منتظر خروج آقا از شبستان حسینیه شدیم.

    با ورود آقا جمعیت صلوات فرستادند و دور ایشان حلقه زدند. همان عالم سید روحانی که از عراق آمده بود، جلو رفت و شروع کرد مساله خودش را برای آقا تعریف کردن. پسرش در عراق شهید شده بود وقتی آقا فهمیدند پدر شهید است بیشتر به ایشان احترام گذاشتند. آقا گفتند به عربی فصیح صحبت کنید چون این سید بزرگوار با لهجه عراقی غلیظ حرف می زد. آخر سر نامه اش را هم به آقا داد. حاج آقای قمی آن جا بودند آقا نامه را به ایشان داد و توصیه ویژه کردند که به کار ایشان رسیدگی شود.

    آقا سید عراقی که رفت کنار دست استاد الهاشمی را گرفتم کشیدمش جلو و ایشان را به آقا معرفی کردم. عرض کردم ایشان از رهبران مبارز و مجاهد بحرینی هستند که سالیان سال در تبعید هستند و در لندن زندگی می کنند. گفتم ایشان مقلد و دوستدار جنابعالی هستند...

    سید ما هم در حال خودش بود و عالمی داشت، اشک می ریخت... دست آقا را بوسید سرش را پایین آورده بود و دست آقا را بر سر و صورتش می کشید... در همان حال مثل فرزندی مظلوم شروع کرد به درد و دل کردن با آقا: قتلونا، قتلوا اطفالنا، هتکوا حرمه نساءنا و ...(یعنی: آقا ما را می کشند، فرزندان ما را کشتند، زنانمان را هتک حرمت کردند و ...)

    آقا هم برای مردم بحرین دعا کردند و پیروزی و فرج مردم مظلوم بحرین را از خدا خواستند... بعد من هم از فرصت استفاده کردم جلو رفتم و دست آقا را بوسیدم...

    کنار رفتم تا فرصت بقیه را نگرفته باشم.

    آقای الهاشمی را به حاج آقای قمی معرفی کردم. ایشان هم محبت کردند و گفتند برنامه راز را با حضور ایشان دیده اند و در مسیر رفتن به دنبال آقا با آقای الهاشمی شروع به صحبت و گفتگو کردند.

    عده ای از خانواده ها هم کودک به دست منتظر ورود آقا بودند. بچه ها را می دادند و آقا در گوششان اذان و اقامه می خواندند و برایشان دعا می کردند. جالب این که بسیار با تأنی و آرام و سر فرصت دعا می خواندند. برای هر یک از کودکان حدود هفت یا هشت دقیقه و شاید هم بیشتر وقت گذاشتند. پدر و مادر بچه ها از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند و التماس دعا می گفتند... مسوولان کشوری و لشکری هم خدمت آقا بودند جالب بود این همه مسوول برای نماز یک جا جمع شده بودند من هم از فرصت استفاده کردم و استاد الهاشمی را به آقایان معرفی کردم.  

    دل نمی کندیم ازدیدن آقا... دعا و اذان آقا برای بچه ها که تمام شد برای حاضرات دست تکان دادند و رفتند ولی هنوز با عده ای از مسوولان صحبت می کردند... ما هم مانده بودیم و تماشا می کردیم.

    یکی از مسوولان بیت هم به من گفت آقای غریب رضا ظاهرا کفش های شما آن طرف هست... بنده خدا می خواست با زبان بی زبانی و در عین حال با حفظ احترام بگوید بروید خانه تان دیگر چقدر این جا ماندید! من هم این کنایه محترمانه ابلغ من التصریح را فهمیدم و به میهمانان اشاره کردم که برویم. یکی از نماینده های خوب مجلس که دوستش دارم سر راهم را گرفت و درباره آقای الهاشمی پرسید توضیحاتی خدمتشان دادم که دیدم به من می گویند: آقای غریب رضا میهمانانتان منتظر شما هستند! با این نماینده هم خداحافظی کردم و همراه میهمانان بیرون رفتیم.  باید از حسینیه عبور می کردیم و می رفتیم بیرون چون کفش ها را بیرون داخل جاکفشی گذاشته بودیم...

    آقای الهاشمی در جایی که آقا نماز اقامه کرده بودند ایستاد دوباره سجده شکر به جا آورد. عاشقانه صورت بر قدمگاه یار کشید و تبرک کرد و از حسینیه خارج شدیم...

    خیلی از من تشکر می کرد. گفتم سید بزرگوار این نیت خالص خود شما بود. این صداقت و پاکی دل شما بود که شما را به دیدار یار رساند. ما هم به برکت شما آقا را از نزدیک دیدیم.  پیشانیم را بوسید و ابراز محبت کرد و خانه دوست را ترک کردیم...  

     
  •  
  • علی موحدی  
  • 1390-08-13  
  • % 0
  • با سلام سایت خوبی دارید به وبلاگم سر بزنید خوشحال میشم تا کنون 4780بازدید در کمتر از سه ماه از وبلاگم دیدن کردند.آدرس وبلاگم http://moshfegh.persianblog.ir ای شیخ ای عالم ای باسواد ما یک عدد مراجعه به وبلاگ زدیم شما از ضرورت اخلاص فرمودید و ... شما که شونصد تا عکس از خودت زدی !!! ولی ما بت انگ بی اخلاصی نمی زنیم 
     
  •  
  •   
  • 1390-10-26  
  • % 0
  • احسنت یا شیخ .  
     
    نام :
    نام خانوادگی :
    E-Mail :
     
    متن نظر :
    میانگین :
    %32
    تعداد امتیازات :
    3
    انتخاب گزینه :