بسم الله الرحمن الرحیم
عبرتهاي عاشورا از نگاه شهيد حسين الحوثي

ترجمه و تنظیم: حجتالاسلام حمیدرضا غریبرضا
منتشر شده در شماره 45 نشریه سوره
حسين الحوثي در سال 1956 ميلادي در روستاي آل الصيفي در منطقه حيدان از توابع استان صعده واقع در 243 كيلومتري شمال غربي صنعاء پايتخت يمن به دنيا آمد.
نزد علماي شيعه، بهويژه پدرش، سيد بدرالدين الحوثي يكي از مراجع تقليد زيديه يمن، تحصيل کرد. مدتي هم در مدارس اخوانالمسلمين يمن به نام «المعاهد العلميه» درس خواند. در دانشكده شريعت دانشگاه صنعاء ادامه تحصيل داد و مدرك ليسانس را در رشته شريعت و قانون گرفت.
وی در سال 1992، فعاليت سياسي خود را شروع كرد و به همراه دیگر فعالان مذهب زيديه، حزب «الحق» را بنیان گذاشتند. الحوثی در انتخابات سال 1993 نامزد نمايندگي مجلس از حوزه حيدان شد. در سال 1997 تشكيلات «الشباب المومن» را در منطقه خود تأسيس كرد.
روشنگريهاي شهيد حسين الحوثي در مقابل نفوذ آمريكا در يمن، بيداري اسلامي را در منطقه شعلهور كرد. مبارزه با آمريكا و اسرائيل، ترجيع بند تفكر شهيد حسين الحوثي بود. این شهید، مفسر بزرگ قرآن بود و با بهرهبرداري از زلال آيات وحي، جانِ تشنه جوانان يمن را سيراب ميكرد. هنر بزرگ شهيد حسين الحوثي، قرائت انقلابي از مفاهيم تشيع با الگوي تفكر امامخميني(ره) بود. از سويي در مقابل نفوذ استعماري عربستان در يمن و تبعيض شديد مذهبي و سياسي حكومت يمن عليه شيعيان، ايستادگي فرهنگي میکرد و از سوي ديگر، حلقه جديدي را نیز به زنجيرة خط مقاومت در منطقه افزود.
در اغلب سخنرانيهاي روشنگرانه او نام امامخميني(ره) و انديشههاي سياسي ايشان به چشم ميخورَد. شهيد حسين الحوثي با الگوگيري از تفكر امامخميني(ره)، هسته مقاومت ديگري را در يمن پايهگذاري کرد و امروز بدون ترديد ميتوان ادعا کرد که گروهي ديگر همانند حزبالله لبنان در يمن شكلگرفته است.
پيدايش گروهي انقلابي و شيفتة امامخميني(ره) و در خط سياسي جمهوري اسلامي در كنار مرزهاي عربستان، كه مهمترين همپيمان سياسي آمريكا در منطقه است، زنگ خطري براي آمريكا بود، به ويژه اينكه مهمترين اعتراض سياسي اين گروه، حضور نظامي آمريكا در خليج عدن و درياي سرخ به بهانه مبارزه با تروريسم بوده است.
همين مساله باعث شد حكومت يمن به نيابت از عربستان و آمريكا، در طول پنج سال، شش جنگ خانمانسوز را بر اين مجاهدان تحميل كند كه در جنگ ششم، بعد از عدم موفقيت حكومت يمن در سركوبي اين گروه، عربستان و آمريكا هم مستقيماً وارد نبرد شدهاند.
يكي از منابع شناخت انديشهها و تفكرات گروه الحوثي، سخنرانيهاي شهيد حسين الحوثي است. اين سخنرانيها بسيار بيدارگر و تأثيرگذار بوده است و تاكنون توانسته است نزديك به 30 هزار نفر سرباز مجاهد را در اين گروه سازماندهي كند.
آنچه میخوانید متن سخنراني شهيد حسين الحوثي در عاشورای سال 1423 هجری قمری در صعده یمن ایراد شده است كه با اندكي تلخيص و تصرف خدمتتان ارايه میشود.
برادران، السلام علیکم و رحمـت ا... و برکاته!
خداوند به همه ما در مصيبت سيدالشهدا اباعبدالله الحسين(صلواتالله عليه) اجر عظیم عنايت فرماید!
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمین. و َقَالُواْ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَـذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ ... ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است. خدا را شكر كه ما را به اين نعمت هدايت كرد و اگر هدايت الهي نبود هرگز هدايت نميشديم... اعراف، آیه 43»
درود و سلام بر سيدمان محمد، او كه خداوند برانگيختش تا رحمت بر جهانيان باشد و امّت را از طغيان، شرك و جهالت رهايي بخشد و از تاريكيها به نور ببرد. درود خدا بر او و بر خاندان پاك و مطهرش، آنان كه روش پيامبر را دنبال كردند، راه پيامبر را پيمودند، پرچم او را بر دوش كشيدند و خيرخواه امّتش بودند.
چرا عاشورا؟
در چنين روزي- روز عاشورا- روز دهم محرم، فاجعه عظيمي اتفاق افتاده است. مصيبت بزرگي در تاريخ اين امّت اتفاق افتاده است. امّتي كه دينش اسلام است و از طرف خدا و پيامبرش، «مسلمان» ناميده شدهاند. حق اين بود كه چنين فاجعهاي فقط در دوران تاريك جاهليت واقع شود، در دوران شرك و دوران تاريكي. حالت طبيعي اين بود كه چنين فاجعهاي در عصر اسلام پديد نيايد، در جهان اسلام و بهدست كساني كه خود را به اسلام منتسب ميكردند، چنين حادثهاي بهوجود نيايد. چه اتفاقي افتاد؟
چنين حادثهاي را حتي در تاريخ جاهليت هم نشنيدهايم. چه عاملي باعث شد جامعه اسلامي بستر پيدايش چنين مصيبت و حوادث فاجعهباري شود؟ چه عاملي باعث شد كساني كه خود را مسلمان ميناميدند و به اسلام منسوب بودند، چنين فاجعهاي را بهوجود بياورند و اينگونه وحشتناك و فاجعهبار عمل كنند؟ آن هم بر ضد چه كسي؟ آيا اين حوادث بر ضد شخصي اتفاق افتاد كه در تمام دوران عمرش، بتپرست بوده و مانع تحقق دين در جامعه ميشد؟ آيا بر ضدِ شخصي اتفاق افتاد كه زندگي خود را در نفاق، مكر، خدعه و ستم گذرانده بود؟ حق اين بود كه امّت اسلامي، در برابر اشخاص كافر، مشرك، طغيانگر، جبار، ظالم و منافق اين چنين موضع گيري ميكرد.
ولي ديديم اين حادثه در جامعه اسلامي، بهدست فرزندان اسلام، تحت پوشش و عناوين اسلامي! و بهوسيله خلافتي كه خود را اسلامي ناميده بود، اتفاق افتاد. ديديم كه قرباني اين واقعه چه كسي بود: يكي از دو سيد جوانان اهل بهشت:«حسن و حسين، سيد جوانان اهل بهشت هستند». او فرزند سيد انبياست، فرزند قرآن، فرزند سيد اوصياء و فرزند سيد عرب امام علي بن ابي طالب(ع) است. او فرزند سيد زنان عالم، فاطمه زهراست؛ او فرزند حمزه سيدالشهداست.
چه چيزي باعث شد اوضاع به اينجا برسد كه قرباني در جامعه اسلامي، با عنوان خلافت اسلامي و بهدست فرزندان اين امّت اتفاق بيفتد؟ چه عاملي باعث شد چنين شخصيت باعظمتي قرباني شود؟
شرط فهميدن درسها و عبرتهاي عاشورا
برادران، عاشورا حادثهاي سرشار از درسها و عبرتهاست. امروز چقدر نيازمنديم دوباره به تاريخمان برگرديم، بهسوي رسول خدا* برگرديم و از سيره و جنبش آرماني ايشان از ابتداي بعثت تا عروج روح شريفشان به لقاءالله مطلع شويم. نيازمند بازگشت به امام علي(عليهالسلام) و قرائت سيره و حركت ايشان در طول زندگيشان هستيم. نيازمند بازگشت به امامحسن و حضرت فاطمه زهرا و امامحسين(عليهم السلام) هستيم. بهسوي امام حسيني كه امروز جمع شدهايم و به همديگر مصيبت ايشان را تسليت ميگوييم. بايد برگرديم تا دقيقاً در چنين روزي از درسها و عبرتهاي اين حادثه الهام بگيريم، حادثهاي كه قربانياش حضرت امامحسين(ع) و خاندانش بودند.
عاشورا حادثهاي تصادفي نبود
آيا حادثه و فاجعه كربلا، زاييده همان روز عاشورا بود؟ آيا صرفاً حادثهاي تصادفي بود؟ پيشامدي ناگهاني بود؟ يا پيامد طبيعي انحرافي بود كه در مسير اين امّت پديد آمد؟ انحراف در فرهنگ اين امّت، انحراف امّت اسلامي از نخستين روزي كه رسول خدا*، امّت را ترك كرد و به لقاءالله پيوست، انحراف در اينكه دين اسلام را مقدم نكردند.
اگر فهميديم حادثه كربلا پيامد اين انحراف است، درك خواهيم كرد که اين حادثه، منبع درسها و عبرتهاي بسياري براي ماست. براي ما كه در دوران زندگيمان مملو از صدها انسان مانند يزيد و بلكه بدتر از يزيد است!
كربلا معيار تاريخ، كربلا معيار انسان
سخنگفتن از كربلا يعني سخن از حق و باطل، سخن از نور و ظلمت، سخن از خير و شر، سخن از بالاترين الگوهاي تعالي و سخن از انحطاط. سخن از هر چه كه خير بهحساب ميآيد و سخن از هر چه شر محسوب ميشود. به همين دليل هم برخي گفتهاند: حادثه كربلا و قيام امامحسين(عليهالسلام) حادثهاي است كه ميتوانيد با تمامي حوادث جهان مرتبطش كنيد. ميتوانيد در برابر تمامي متغيرها و حوادث جهان از اين واقعه الهام بگيريد و از عبرتها و درسهايش استفاده كنيد. كربلا مكتبي سرشار از عبرتهاست، مكتبي سرشار از درسها البته براي كساني كه عبرتپذيرند، براي كساني كه درك ميكنند و ميفهمند.
برخورد اميرمومنان(عليهالسلام) با معاويه
وقتي خلافت به امام علي(عليهالسلام) رسيد با گردنه سختي در مقابل خود روبهرو شد: شخص معاويه در شام! اولين تصميم حكومتي امام علي(عليهالسلام)، عزل اين شخص بود. معاويه كسي بود كه حتي يك دقيقه هم نبايد در سايه حكومت امام علي(ع) باقي بماند. شخصي چون معاويه در منطقهاي مانند شام به نام عليبنابي طالب(عليهالسلام) و به نام اسلام، حكومت كند؟
بعضيها امام علي(عليهالسلام) را نصيحت كردند كه الآن وقت چنين تصميمي نيست. معاويه در شام قدرتمند شده است. صبركن تا خلافتت تثبيت شود، بعد ميتوانيد او را عزل كنيد.
به نظر ميرسد اين ديدگاه كساني بود كه در سياست، سطحينگر بودند، كساني كه فهمشان به درجه مطلوب نرسيده بود و آثار ناگوار و عواقب وخيم حاكميت شخصي چون معاويه را بر منطقهاي كوچك يا بزرگ و آثار مسلطكردن او را بر سرنوشت مسلمانان نميدانستند. در نگاه اول، اين تفكر صحيح به نظر ميرسد: معاويه را رها كن تا قدرتت تثبيت شود، بعد ميتواني تغييرش دهي.
امام علي(عليهالسلام) فرمود: نه امكان ندارد. حضرت به اين سخن الهي استدلال كردند: «و ما كنت متخذ المضلين عضداً»(من گمراهان را بهعنوان بازوي خود انتخاب نميكنم)(كهف:51). يعني چنين افرادي را ياريكننده و كمككار خود نميگيرم. چون وقتي كسي را كه والي منطقهاي قرار دادي يا ولايت او را امضا كردي، در حقيقت بهعنوان دست و بازوي خود انتخابش كردهاي، وظايفي را برايش مشخص كردهاي که در حقيقت، مسؤوليت تو را در آن منطقه اجرا ميكند.
الله اكبر- مرگ بر آمريكا- مرگ بر اسرائيل- لعنت بر يهود- اسلام پيروز است
وقتي به اين نقطه از سخن برميگرديم به دليل اين است كه درك كنيم چه عاملي باعث شد تا مسايل به اين مرحله برسد و امامحسين(عليهالسلام) را بر زمين كربلا كشته ببينيم؟ عامل همان انحراف نخستين است.
نقش معاويه در گمراهكردن جامعه ديني
امامعلي(عليهالسلام) بههيچوجه ولايت معاويه بر شام را امضا نكرد. وقتي امام به اين سخن خداوند استدلال ميكند:«من گمراهان را بهعنوان بازو انتخاب نميكنم»، يعني معاويه شخصي گمراه بود، امّت را گمراه ميكرد. گمراهي امّت به چه معناست؟ گمراهي بعد از هدايت الهي، گمراهي بعد از آمدن نور قرآن، گمراهي بعد از بعثت الهيِ حضرت محمد(صلوات الله عليه و آله). گمراهي امت به معناي برگرداندن امّت اسلامي از دين خدا، برگرداندن امت از اسلام و از هدايت الهي است.
معاويه شخصيتي گمراهكننده بود و مدتی طولاني را دور از پايتخت حكومت اسلامي بهسر برد. امّت كاملي را گمراه كرد. در سايه خلافت اسلامي براي خود حكومتي ديگر ساخته بود. در جنگ با امامعلي(عليهالسلام) در صفين توانست ارتشي با ساز و برگ و سربازان فراوان سازماندهي كند. ارتشي بيشتر از ارتش خليفه! با سربازان و ساز و برگ نظامي بيشتر از ارتش خليفه. ارتشي را كه معاويه به ميدان نبرد صفين آورده بود در حقيقت، گروههايي از امّتي بود كه بهدست معاويه گمراه شده بودند و همین امّت در صف باطل در مقابلِ حق ايستاد، در مقابل نور، در مقابل عدالت، در مقابل خير ايستاد. امّت با فرزند زن جگرخوار همراهي كرد، با فرزند ابوسفيان بر ضد وصي رسول خدا* همراهي كرد. بر ضد اميرمومنان علي بن ابي طالب(عليهالسلام) كه رسول خدا* درباره او فرموده بود: «أنت مني بمنزله هارون من موسي»(جايگاه تو نسبت به من مانند جايگاه هارون نسبت به موسي است).
اين عين گمراهي است، و چه گمراهي خطرناكي! چه پيامدها و عواقب بدي بر اين گمراهي مترتب شد! چقدر زیان گمراهان در نزد خدا، فضاحتبار و سنگين است. چقدر زیانشان در اين دنيا و روز ديدار با خداوند سبحان، فضاحتبار است چون اينها بندگان خدا را گمراه كردهاند.
ريشه اصولگرايي امام علي(عليهالسلام) در برخورد با معاويه
امامعلي(عليهالسلام) ميداند خطرناكترين مساله براي امّت اسلامي، خطرناكترين مساله براي بشريت، گمراهي و انسانهاي گمراهكننده است. به همين دليل وظيفه حاكميت در اسلام را ميشناسد. حضرت علي(عليهالسلام) وظيفه دولت اسلامي و وظیفه خلافت اسلامي را ميداند. ميداند كه بههيچوجه امكان ندارد در سايه دولت او، حاكميت شخصي گمراه امضا شود، هر چند نتيجه اين مساله، محدودشدن خلافت و شهادت امام باشد. حضرت علي(عليهالسلام) ميفرمود:«خلافت شما براي من به اندازه كفش كهنهام ارزش ندارد، جز اين كه حقي را برپا كنم و باطلي را از بين ببرم». چرا؟
شايد وقتي ما چنين سخني را از اميرمومنان علي بن ابي طالب بشنويم، تعجّب كنيم. شما حريص هستيد كه معاويه را از جايگاهش بركنار كنيد، حتي اگر به قيمت ضربهخوردن به خلافتتان باشد؟ منصبتان را از شما بگيرند و شما را شهيد كنند؟
امامعلي(عليهالسلام) همه اين مسايل را ساده ميديد، ولي يك دقيقه هم حكومت معاويه بر سرنوشت امّت اسلامي را نپذيرفت. چون علي(عليهالسلام)، حريص بر قدرت نبود، جزو كساني نبود كه دين را براي رسيدن به قدرت هزينه میكنند. امّت اسلامي را هزينه نميكرد، كسي نبود كه آينده، عزت و كرامت امّت اسلامي را هزينه كند.
امامعلي(عليهالسلام) ميدانست كسي كه شيفته قدرت باشد، ميتواند مانند معاويه بر شام حكومت كند. حضرت ميدانست كه ميتواند دين امّت اسلامي را بفروشد، اسلام را بفروشد، ميتوانست در مقابل گرفتن حاكميّت، تمامي امّت را حراج كند و منصب و صندلي قدرتش را دريافت كند.
درس اميرمومنان(عليهالسلام) براي حاكمان معاصر
آيا امّت اسلامي از آن روز تاكنون از چيزي جز از اين نوع حاكمان رنج برده است؟ حاكماني را كه امروز در طول و عرض سرزمينهاي اسلامي در برابر خودمان ميبينيم. اينها از نوعي هستند كه از امامعلي(عليهالسلام) درس نميگيرند. حضرت علي(عليهالسلام)، الگوي كساني است كه به حاكميت رسيدهاند، الگوي پدران در تربيت فرزندان است، الگوي سياستمداران در حكومت است، الگوي مبلغان در تبليغ است، الگوي معلمان در آموزش است، الگوي مجاهدان در ميدان نبرد است، الگوي الهامبخش براي تمامي خيرها، بزرگيها و عزتها براي انسان است. اينها كساني هستند كه روحيه روزِ نخست خلافت حضرت علي(عليهالسلام) را ندارند. همه ديدند كه امامعلي(ع) براي خلافت به اندازه كفش كهنهاي ارزش قائل نبود، مگر اين كه حقي را برپاكرده يا باطلي را بميراند. حكومت اساساً چه ارزشي دارد؟ حكومتي كه به نام اسلام قدرت را بهدست گرفته و رهبرش سرنوشت مسلمانان را در دست دارد و بر تخت حكومت كشور اسلامي تكيه زده، ولي براي احياي حق و از بين بردن باطل تصميمي نميگيرد، چه ارزشي دارد؟ ارزشي ندارد. نه تنها بيارزش است، بلكه ارزش آن بهشكل ديگري دگرگون ميشود. مسايل آنقدر تغيير ميكند كه دين تبدیل به قيمت و بهای اين حكومت ميشود. امّت اسلامي تبدیل به بهای اين حكومت ميشود.
برادران، وقتي ميشنويم تمامي رهبران كشورهاي عربي، شتابان با آمريكا، يعني كشوري كه رهبريِ پيمان بهاصطلاح مبارزه با تروريسم را به عهده دارد، توافق ميكنند، وقتي همگي همراهيِ خود را با آمريكا در آنچه جنگ با تروريسم ناميده است، اعلام ميكنند، به اين دليل است كه عاشق قدرت هستند، چون براي باقيماندن در قدرت حريص هستند؛ حال، هزينه هر چه ميخواهد باشد.
ولي نميتوانند به اين مساله تصريح كنند. ميگويند براي حفظ امنيت و آرامش كشور، براي حفظ منافع ملي كشور يا از ترس چماق آمريكا، اين پيمان را پذيرفتهايم. واژه جديدي كه از بعضيها شنيدهايم: از ترس چماق آمريكا! آيا ضربة چماق آمريكا از خشم خدا سنگينتر است؟ از جهنم در آخرت و خواري در دنيا، سختتر است؟ چه چيزي از اين عذاب الهي دشوارتر است؟
امامعلي(عليهالسلام) ميخواست به تمام سياستمداراني كه ميخواهند به حاكميت برسند، اين درس را بياموزد: بههيچوجه جايز نيست عاشق قدرت باشند. وقتي عاشق منصب و قدرت شدي همه چيز را در راه قدرت فدا ميكني.
اگر ميخواهي به قدرت برسي نبايد از هيچ چيز بترسي. اگر از غيرخدا ترسي به دل راه دادي، هر چه در مقابل چشمت ببيني، كوچك يا بزرگ، چماقي عليه تو خواهد بود. در مقابل خود معاويه را خواهي ديد. در حقيقت، معاويه در ايام آغازين خلافت امام علي(عليهالسلام) بلكه قبل از حكومت امام علي(ع)، حكومتي قويتر از خودِ خليفه داشت. در آن دوره حكومتش تثبيت شده و ارتش گستردهاي داشت. از جامعهاي كه براي بيعت با امامعلي(عليهالسلام) آمدند، قويتر بود. از جامعه مدينه و اطراف آن قويتر بود. حكومت معاويه در آن دوره تثبيت شده بود. در سالهاي طولاني... حكومتش استقرار يافته بود....
ولي فرقان حقيقي، شخصي كه حق را از باطل جدا كرد، به خود اجازه نداد حتي يك دقيقه معاويه بر شام حكمراني كند. رسول خدا(صلوات الله عليه و آله) درباره چه كسي فرمود: «إنّه مع القرآن»؛ «او همراه قرآن است» آيا اين جمله را درباره شخص ديگري بيان كرده يا درباره امامعلي(عليهالسلام)؟ «علي مع القرآن و القرآن مع علي»؛ «علي همراه قرآن است و قرآن، همراه علي است» ....
وقتي ميبينيم كه امام علي(عليهالسلام) به خود اجازه نميدهد معاويه را حتي براي يك لحظه حاكم شام نگه دارد، در حقيقت به نام قرآن حركت كرده است. اين منطق قرآن است، موضع قرآن است. بنابراين مواضع ديگر كه باعث شد معاويه ساليان سال بدون كمترين محاسبه از عملكردش باقي بمانَد و درباره معاويه گفته شود: او كسراي عرب است، چنين مواضعي بههيچوجه متناسب با قرآن نبوده است. چنين موضعي در تضاد با قرآن است. اين موضع به قرآن، امّت قرآن و شخصيتهاي همراه قرآن ضربه وارد كرد...
كربلا زاييده روز عاشورا نيست
فاجعه كربلا را زاييده روز عاشورا نبينيد. چه كسي لشکریان را براي مواجهه با امامحسين(ع) در كربلا سازماندهي كرد؟ چه كسي ابن زياد را براي رشوهدادن و خریدن رهبران قبایل به كوفه فرستاد؟ وعده و وعيد ميداد تا همه را سازماندهي نظامي كند، بعد از اينكه با امامحسين(عليهالسلام) بيعت كرده بودند، آنها را به لشکری براي مبارزه با امام تبديل كرد. اين شخص چه كسي بود؟ يزيد.
چه كسي يزيد را خليفه كرد و بر سرنوشت مسلمانان حاكم گردانيد؟ معاويه.
چه كسي باعث شد اين امّت- امّت اسلامي- شخصي مانند يزيد را بپذيرد؟ چه كسي براي يزيد پشتوانه و پايگاه قدرتمند ساخت؟ معاويه. ...
پيامبر در طول زندگي خود از علي سخن گفته است و در روز غدير، ولايت او را بر امّت اسلامي اعلام كرده است. انتظار ميرود پيامبرخدا* چه کند؟ جز اينكه امّت اسلامي را با امامعلي(عليهالسلام) پيوند دهد؟ در اين صورت از همه وسايل استفاده كرده است.
ما فاجعه كربلا را فقط مولود روز عاشورا نميدانيم، بهشكلي كه فقط درباره ابن زياد يا يزيد سخن بگوييم. اگر به سرچشمه مسائل نگاه نكنيم، اگر آغاز انحراف و علّتهاي نخستين را نبينيم، نميتوانيم تحليل صحيحي از كربلا ارائه كنيم. نيازمند نگاهي هستيم كه به ما بينشي نسبت به تمامي اين حوادث تأسفبار ارائه بدهد. بايد تمامي وقايعي كه امّت اسلامي با آن زندگي كرده را پيامد آن انحراف بدانيم. همگي، بازتاب و آثار بد آن انحراف نخستين بوده است. اگر كربلا را اينگونه تحليل نكنيم ما هم در سايه همان علتها زندگي خواهيم كرد، ما هم بخشي از علت شهادت امامحسين(عليهالسلام) و پيش از آن شهادت امامعلي و امامحسن(عليهمالسلام) خواهيم بود.
خطرناكبودن عملكرد معاويه را با توجه به موضع امامعلي(عليهالسلام) درك ميكنيم. ايشان حتي يك لحظه هم به معاويه اجازه باقي ماندن را ندادند.گويي امامعلي(عليهالسلام) به امّت اسلامي هشدار ميداد: اگر اين شخص حتي براي يك لحظه بر منطقهاي ولايت داشته باشد، چهره تاريخ سياه خواهد شد و پرچمهاي دين به زمين خواهد افتاد که دقيقاً چنين حادثهاي اتفاق افتاد.
اصلي ثابت در تفكر سياسي اهل بيت(عليهم السلام)
چنانكه پيشتر گفتيم، اين موضعگيري، درس مهمي را به ما ميآموزَد، تا با نگاه اهلبيت به قدرت و حكومت آشنا بشويم. شخصيتهاي منحرف و گمراهكننده معمولاً تحليلهاي نادرستي درباره اهلبيت(عليهمالسلام) ارائه ميدهند. ميگويند: جنبش و حركت ايشان براي رسيدن به حكومت بوده، ميگويند: براي رسيدن به قدرت، قيام كردهاند.
كسي كه در تاريخ اهلبيت(عليهمالسلام) تأمل كند، درمييابد كه اين مساله موقت و زودگذر نبوده بلكه يكي از ثوابت فرهنگ اهلبيت(عليهمالسلام) اين بوده كه ارزش قدرت بايد در نزد تو به اندازه كفش كهنهات باشد. چرا؟ آيا براي اينكه خودت را زاهد نشان بدهي؟ اين مساله يكي از نمادهاي زهد است. ساده زندگي كني ولي برايت اهميّت نداشته باشد چه كسي بر امّت اسلامي حكومت ميكند؟ نه!
امام علي(عليهالسلام) روزي كه اين عبارت را بيان كرد منظورش اين نبود كه حاكميت امت اسلامي براي علي مهم نيست، هر كه خواست بر امّت حكمراني كند، من نميخواهم بر امّت حكومت كنم. من زاهد و پارسا هستم، رغبتي به حكومت ندارم هر چند بتوانم حقي را احيا كنم و باطلي را از بين ببرم.
نه اين منطق علي(ع) نبود. امامعلي(عليهالسلام) ميگويد: بههيچوجه جايز نيست كسي كه شيفته قدرت و منصب است بر مسلمانان حكمراني كند.
امامخميني(ره) شاگرد مكتب اميرمومنان(عليهالسلام)
تنها كسي كه اين مطلب را درك كرد امامخميني(رحمهالله علیه) بود. او به فرزند خود توصيه كرد و گفت: «نبايد بهدنبال منصب باشي، جايز نيست براي بهدست آوردن مقام و منصب تلاش كني، حتي اگر اين منصب ديني باشد» ميخواهي به جايي برسي كه آيتاللهالعظمي بشوي؟ ميخواهي به لقب حجتالاسلام و المسلمين يا عنوان ديگري از اين قبيل برسي؟ عشقِ رسيدن به مقام ممكن است باعث قرباني كردن دين و امّت اسلامي، بلكه قرباني كردن همه چيز شود.
الله اكبر- مرگ بر آمريكا- مرگ بر اسرائيل- لعنت بر يهود- اسلام پيروز است
امامعلي(عليهالسلام)، شاهد زندهاي به ما داد كه گواهي ميدهد با كنار گذاشتن معاويه، حضرت حقيقتاً عاشق قدرت نبود. از تمامي اين رهبران و از تمامي خلفا سوال ميكنم آيا اينها ابقاي معاويه بلكه انسانهاي بدتر از معاويه را به مصلحت خود نميدانند؟ هيچ اشكالي در اين مساله نميبينند بلكه اين كار را عين حكمت و سياستمداري ميدانند. حاضرند به معاويه و بدتر از معاويه تا ابد هم ولايت و قدرت بدهند تنها به اين خاطر كه منصب و صندلي حكومتشان حفظ شود؟
امامعلي(عليهالسلام) الگوي زندهاي را براي ما به ارث گذاشت. برادران! ما نيازمند شناخت تاريخ ائمه اهلبيت(عليهمالسلام) هستيم تا بتوانيم افرادي را كه اهلبيت را به قدرتطلبي متهم ميكنند، رسوا كنيم. تمامي اهل بيت(عليهمالسلام) بهدنبال اين بودند كه احكام خداوند براي بندگانش در زمين اقامه شود، شريعت الهي برپا بشود، شريعت خدا بر بندگان حاكم باشد، هدايت الهي سطح زمين و عرصه زندگي بندگان خدا را فرابگيرد. اين مساله اعتقادي اسلامي است: «دولت اسلام و حكومت اسلام، بخشي جدانشدني از دين است».
در عين حال تمامي اهلبيت(عليهمالسلام) معتقد بودند بههيچوجه جايز نيست حتي امامعلي، امامحسن، امامحسين، امامزيد، امام هادي يا هر شخص ديگر از اين سنخ، شيفته قدرت و مقام باشند.
آيا امروز ما و امّت اسلامي با اين مساله روبهرو نيستیم؟ امروز امّت اسلامي بهدست رهبران خود قرباني ميشود. آيا چنين اتفاقي نيافتده است؟ تنها توجيهي كه ميشنويد اين است: براي حفظ مصلحت و عناوين ديگري از دست!
راز حقيقي اين است كه اينها عاشق قدرت هستند. بايد اين مساله را درك كنيم تا روشهاي عاشقان قدرت را تشخيص دهيم و عواقب وخيم رفتارشان را درك كنيم، حتي اگر رفتارشان را به نام اسلام انجام بدهند. حتي اگر با عناوين اسلامي حكومت كنند و لقب خليفه يا اميرالمومنين يا عناوين ديگر را با خود حمل كنند.
آيا امام علي(عليهالسلام) شكست خورد؟ آيا امامحسن(عليهالسلام) شكست خورد؟ آيا امامحسين(عليهالسلام) شكست خورد؟ آيا امام زيد(عليهالسلام) و امام هادي(عليهالسلام) شكست خوردند؟ يا قبل از آنان حضرت محمد* شكست خورده بود؟ نه... اميرمومنان نبايد شكست بخورد. اگر شكست بخورد، عاشق قدرت است. كساني كه شيفته قدرت و زندگي و مقام هستند تنها مي خواهند چندروز پياپي لقب اميرمومنان و القابي ديگر را بهدست بياورند.
برادران! به تاريخ اهلبيت(عليهمالسلام) برگرديد. تاريخ اهلبيت(عليهمالسلام) را واقعاً و حقيقتاً مطالعه كنيد تا درك كنيد در زندگي ايشان جايي براي اين سخن باقي نميمانَد: واقعاً نميتوان گفت اينها براي رسيدن به قدرت، انقلاب كردند و عاشق قدرت بودند.
اهلبيت عاشق حقيقت بودند. اينها كساني هستند كه جدشان به آنان فرمود- در توصيه به امامحسن- «و خض الغمرات للحق حيث كان... براي رسيدن به حقيقت به قعر درياي مرگ فرو برو، هر جا كه باشد.» اين روش اهلبيت(عليهمالسلام) بوده است.
معاويه روش گمراهكنندهاي در طول دوران حاكميتش انتخاب كرده بود، بعد از شهادت امامعلي(عليهالسلام) هم لقب خليفه حاكم بر سرزمينهاي اسلامي را به خود داد. بعد از شهادت امامحسن(عليهالسلام) ديديم چگونه آن جامعه را به جامعهاي تبديل كرد كه باطل را ياري ميكردند و در صف باطل ميايستادند.
همچنين اي برادران، ديديم طرف ديگر چگونه بود. بسيار گفتهايم كه جنايتها معمولاً نتيجه عملكرد يك طرف نيست. جنايتكاران از يك طرف و انسانهاي گمراهكننده از طرف ديگر جنايت ميكنند. شخصيتهاي افراطي از يك طرف، و افرادي كه در انجام وظيفه كوتاهي ميكنند از طرف ديگر و انسانهاي لاابالي هم از سوي ديگر مرتكب جنايت ميشوند. از نخستين روزي كه مسير امّت اسلامي از هدايت قرآن و رسول خدا* منحرف شد، جنايت مشتركاً از سوي همه اين افراد انجام ميشود. چگونه ممكن است مردم منطق حق را بشنوند سپس روزي بيايد و آنها را ببينيم كه در مقابل حق و در صف باطل ايستادهاند. اين همان حادثهاي است كه براي اهل عراق اتفاق افتاد.
ريشه انحراف مردم عراق از امامعلي و امامحسين(عليهما السلام)
معاويه اهل شام را گمراه كرد، آنها هم پايگاه حكومت و خلافتش شدند، پايگاه خلافت فرزندش يزيد شدند. ارتشي قوي را تشكيل دادند و براي اجراي اهداف معاويه اقدام ميكردند. از طرف ديگر چه اتفاقي براي مردم عراق افتاد؟ آيا امامعلي(عليهالسلام)، سالهاي خلافتش را در ميان آنها نگذرانده بود؟ به جز ابتداي حكومت، ايشان در بقيه ايام حاكميت حضرت علي(عليهالسلام) در عراق بوده است. امامعلي با بلاغت خود، با منطق خود، با استدلالهاي محكم خود، با معرفت و دانش گسترده خود:«دروازه شهر پيامبر»، هميشه با مردم عراق سخن ميگفت. كسي بود كه هميشه مردم را خطدهي ميكرد، سخن ميگفت، ارشاد ميكرد، آموزش ميداد و نسبت به عواقب امور هشدار و انذار ميداد. چرا مردم عراق قبل از اهل شام، براي مواجهه با امامحسين(عليهالسلام) به صف سپاه يزيد پيوستند؟
ريشه اين مساله در تفريط است. نه فقط تفريط و كوتاهي نسبت به حادثه. بلكه تفريط در روزي كه راهنماييها را ميشنوي ولي اهميّت كافي براي آن قائل نميشوي. وقتي حادثه مشخصي اتفاق ميافتد، اگر وظيفهات را انجام ندهي و سَرِ جايت بنشيني، اين كوتاهي نتيجه تفريطي است كه در زمان شنيدن راهنماييهاي حضرت علي(عليهالسلام) داشتهاي. روزي كه هشدار امامعلي(عليهالسلام) را شنيدي، روزي كه ميشنيدي گوهرهاي حكمت از دهان امامعلي(عليهالسلام) فرو ميريزد، ولي مانند گوسفند به اين سخنان مينگريستي و بيتوجه بودي.
تفريط! خاستگاه اين تفريط روزي است كه مردم سخن را ميشنيدند، راهنماييها را ميشنيدند، منطق حق را ميشنيدند ولي توجه نميكردند، لااباليگري ميكردند و براي هر مساله اهميت شايسته آن را قائل نميشدند.
چرا بعد از اينكه مردم سخن رسول خدا* را در روز غدير شنيدند، قبل از غدير و بعد از غدير هم شنيده بودند، چرا بعد از اين همه توصيه، شخص ديگري بر صندلي خلافت تكيه زد؟ همه را شنيده بودند. حالا شخص ديگري خليفه باشد، اشكالي ندارد، مهم اين است كه يك نفر حكومت كند. تفريط از اين جا شروع شد... اگر مردم عراق روزي كه سخنان امام علي(عليهالسلام) را شنديدند كوتاهي نميكردند اين حوادث پيش نميآمد. بعد از قرآن و بعد از رسول خدا* چه كسي رساتر از امامعلي(عليهالسلام) سخن ميگويد؟ چه كسي منطق بليغتر و تأثيرگذاري بيشتر از امامعلي(عليهالسلام) داشته است؟ بعد از قرآن و بعد از كلام رسول خدا* چه كلامي مانند كلام علي وجود دارد؟ البته اگر امكان تأثير بر آنها وجود داشته باشد.
همين تفريط بود كه باعث شد مردم عراق قبل از مردم شام به كربلا برسند، امامحسين(عليهالسلام) و خانوادهاش را محاصره كنند. همين كوتاهي باعث شد كوفيان قبل از مردم شام تير به سينه امام پرتاب كنند. اينها همان كساني بودند كه امام علي(عليهالسلام) و خانوادهاش سالها در ميانشان زندگي كرده بودند و موعظه و ارشادشان ميكردند.
پيامدهاي كوتاهي در برابر حق
چرا؟ چه عاملي آنها را به این درجه رساند؟ اينها كوتاهي كردند. وقتي انسان درباره مسايلي كه ميشنود، كوتاهي كند، جايگزينهاي غلط مطرح ميشود يا تحليل افرادي را مانند خود و كساني كه مسايل را اشتباه فهميدهاند و عاقبت كارها را نميدانند، ميپذيرد، يا به انديشه خود اكتفا ميكند. خود مسايل را تحليل ميكند، تلاش ميكند براي هر مساله مرز مشخصي پيدا كند و گمان ميكند از آن عبور كرده است. شايد تصور مي كردند بحران شخص حسين است! بعد از اينكه حسين كشته شد، فضا طبيعي باقي خواهد ماند. آيا بعد از كشتهشدن امامحسين(عليهالسلام) فضا طبيعي شد؟ آيا استقرار و امنيت در عراق بهوجود آمد؟ يا اينكه عراق شروع به جوشش كرد؟ و پشت سر هم و نسل به نسل تا دوران كنوني ما، بر سَرِ مردم عراق نكبتها و مصيبتها فرود آمد؟ دين و دنيا و جانشان روي سلامت به خود نديد.
چقدر بد است انسان سخن حق را بشنود ولي روزي بيايد كه خود را در مقابل حق ببيند و در مقابل حق شمشير بكشد. بدتر اينكه از روز نخست بر اساس گمراهي رشد كند، اين بدتر از حالت قبل است. به همين دليل هم نمونه روشني را براي اين حقيقت مييابيد: آيا تاريخ عراق بدتر از تاريخ سوريه نيست؟ آيا در كشورهاي عربي ملّتي گرفتارتر از ملّت عراق به نكبتها و مصيبتها ديدهايد؟ چون ملّت عراق سخن امامعلي(عليهالسلام) را بيشتر از هر ملّت ديگر شنيده بود. امامعلي(عليهالسلام) چند روز محدود به يمن آمد. در مدينه با وجود سه خليفه، سخني به زبان نميآورد. نميخواستند علي سخن بگويد، ولي معارف و راهنماييها و حكمتهاي او در كوفه، آويزه گوش اهل عراق شده بود. ولي كوتاهي كردند و عاقبتشان بدتر از عاقبت مردم شام شد.
الله اكبر، مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسرائيل، لعنت بر يهود، اسلام پيروز است
چهبسا روزي از روزها اين نوع انسانها، از خواب بيدار شوند، ولي وقتي هشيار ميشوند كه فايدهاي ندارد.
پشيماني ديرهنگام مردم كوفه
مردم عراق بعد از كشتهشدن امامحسين(عليهالسلام) پشيمان شدند. بعد از كوتاهي در حق امامحسين(عليهالسلام)، بسياري از آنان توبه كردند، چون امام را ياري نكرده بودند. انقلاب كردند و پشيمان شده بودند. قاتلان امامحسين(عليهالسلام) را كشتند. انقلاب كردند و از قاتلان امامحسين(عليهالسلام)، انتقام گرفتند ولي بعد از ماجراي كربلا، فرصت را از دست داده بودند، بعد از اينكه شخصيت بزرگي مانند امامحسين(عليهالسلام) را از دست دادند. اگر اين ايثار، ايستادگي، فداكاري، توجه و بيداري، بهموقع و در وقت مناسب انجام ميشد، يعني هنگامي كه امامحسين(عليهالسلام) بهسمت كوفه حركت كرده بود، نه تنها وضعيت عراق، بلكه ميتوانستند چهره تاريخ را كاملاً دگرگون كنند، ميتوانستند امّت اسلامي را به حالتي كه رسول خدا* ميخواست برگردانند.
هزاران نفر را كشتند و هزاران نفر هم از آنان كشته شد، ولي بعد از اينكه زمان را از دست داده بودند. بعد از اينكه شخصيتي مانند امامحسين(عليهالسلام) را از دست دادند. بزرگترين بحران امّت اسلامي و بزرگترين مصيبتِ واردشده به امّت اسلامي اين بود كه بزرگان و پرچمهاي هدايتي چون امامحسين، امام علي و امامزيد و امامحسن(عليهمالسلام) را از دست داد. خسارت بزرگي بود.
كربلا فراتر از عاطفه
برادران! وقتي درباره كربلا حرف ميزنيم، فقط از ابعاد عاطفي آن سخن نميگوييم. ابعاد عاطفي كربلا تأثيرگذار است، ولي برخي اوقات باعث ميشود مساله كربلا در دوران خود جامد باقي بماند، باعث ميشود نتوانيم از درسها و عبرتهاي عاشورا الهام بگيريم، مگر اينكه احياي شعائر عاشورا از طرف ما بحث و بررسي مصيبتهاي عاشورا باشد؛ بهشكلي كه وحشيبودن اين ستمكاران و خشونت طبع و خباثت درونشان را آشكار كند. همچنين بايد عللي را كه منجر به پيدايش چنين حوادثي ميشود، بشناسيم؛ چون اين علتها در تمامي زمانها وجود داشته و مردم با آن زندگي ميكنند. معتقدم، ما و امّت اسلامي در همان وضعيت زندگي ميكنيم. همان اسباب كه شرايط ويژهاي را بهوجود آورد و باعث شد شخصيتهايي مانند امامعلي، امامحسن، امامحسين، امامزيد، امام محمد بن عبدالله نفس زكيه و ديگر بزرگان اهلبيت به شهادت برسند. دقيقاً همان حالت وجود دارد. هميشه ناله و فرياد ميكنيم ولي اگر علتهاي نخستين حوادث را نشناسيم به راه حل نميرسيم و نميفهميم پشت پرده چه كساني قرار دارند. در اين صورت ميفهميم در واقعيت زندگي ما هم، بخشي از اين علتها و مقداري از وضعيت بهوجودآورنده اين نتايج اسفبار وجود دارد يا خير. حالتي كه امّت اسلامي امروز گرفتار آن است. اگر احساس كرديم در چنين حالتي زندگي ميكنيم، بايد بدانيم كه شبيه مردم عراق خواهيم بود، مانند اهل شام خواهيم بود، كساني كه هميشه ناله ميكردند، مانند اولين و آخرين فرد اين امّت كه از حوادث دردناك ناله ميكنند، از مصيبتها گله ميكنند، فرياد ميزنند ولي گشايش و راه حلّي نمييابند.
بايد بفهميم، بايد هر كدام از ما بداند كه حالت شخصي را دارد كه در مقابلِ نشستن غير علي(ع) بر صندلي قدرت چشم فرو بست. تو هم مانند آن شخص عراقي، زندگي ميكني كه سخن امامعلي(عليهالسلام) را در مسجد كوفه ميشنيد. احساسات همان عراقي را در روز قيام امامحسين(عليهالسلام) و حركتش بهسمت كوفه، داري. وضعيت اهل عراق را هنگام ورود عبيدالله بن زياد به كوفه داري. تا بداني كه با آنها تفاوتي نداري. وقتي در هر مساله و حادثه و در مقابل كساني كه مسؤوليت تو و خطرناكبودن عواقب اين حوادث را تذكر ميدهند، بيتفاوت هستي، روزي خواهد آمد که خود را نه تنها قرباني كوتاهيات، بلكه در موضعي بدتر خواهي يافت: خود را در صف باطل و در مقابل حق مييابي. بهسمت مواضع باطل كشيده ميشوي.
آزمايش مخصوص مردم عراق نيست
اين مساله در طول تاريخ، فقط براي مردم عراق اتفاق نيفتاده است، براي بسياري از انسانها در طول تاريخ اين امّت پديد آمده است. چه بسيار افرادي كه در طرف حق بودند، هدايتهاي جبهه حق را شنيده بودند، صداي حق به گوششان رسيده بود، بهسمت حق دعوت شده بودند ولي كوتاهي كردند و ناگهان خود را در جبهه باطل دیدند.
اعتقاد دارم اگر ما در اين زمان، براي مواجهه با باطل حركت نكنيم، وقتي به خود ميآييم كه جزو ارتش آمريكا شدهايم و درميدان باطل به مبارزه با حق رفتهايم.
بههيچوجه نبايد اين افراد را ملامت كنيم. همه ما مردم كوفه را ملامت ميكنيم، اينطور نيست؟ مردم عراق را ملامت ميكنيم؟ جامعهاي را كه به راهنماييهاي رسول خدا* گوش نداد ملامت ميكنيم. بعد از اينكه امامعلي(عليهالسلام) به حكومت رسيد اهل مدينه را، اهل بصره را ، مردم شام را ملامت ميكنيم. ما فقط ديگران را ملامت ميكنيم، ولي نميدانيم به چه دليل مستحق ملامت هستند! تو آنها را ملامت ميكني چون امامحسين را كشتهاند. اينطور نيست؟ دقيقاً چون امامحسين(عليهالسلام) را كشتهاند، ملامت ميشنوند. ولي چرا؟ چه مسالهاي آنها را به قتل امامحسين(عليهالسلام) كشاند؟ تو با همان روحيه زندگي ميكني. همان حالتي را داري كه آنها را به مواجهه با امامحسين(عليهالسلام) كشاند. بنابراين بايد خودت را ملامت كني! بايد آنها را بهخاطر كوتاهيشان در روزي كه سخن امامعلي(عليهالسلام) را ميشنيدند، ملامت كني. تو هم هوشيار باش تا جزو كوتاهيكنندگان نباشي! هدايتهاي امامعلي(عليهالسلام) برايت تكرار ميشود، و بالاتر از تمامي هدايتها، هدايتهاي قرآن را نيز مكرر ميشنوي.
قرآن زنده است؛ قرآن معيار است
آيا قرآن، در ميان ما زنده نيست و حضور ندارد؟ آيا قرآن را نخواندهايم؟ آيا تلاش نميكنيم حوادث را به قرآن كريم عرضه كنيم تا از ميان آيات قرآن، موضعگيري مطلوب خود را پيدا كنيم؟ بلكه با استفاده از قرآن به بينش و بصيرت برسيم؟ با استفاده از قرآن، حوادثي را كه پيرامون ما اتفاق ميافتد بشناسيم. كساني كه رو برميگردانند، كساني كه افراط ميكنند، كساني كه بيتوجه هستند، كساني كه لاابالي هستند، اينها روحيه همان كساني را دارند كه ملامتشان ميكنند، روحيه كساني كه هزار و بيش از هزار سال گذشته زندگي ميكردند. بلكمعمولاً وقتي رسول خدا* با مردم سخن ميگفت و نسبت به عواقب امور هشدار ميداد، بسياري از مردم بهگونهاي بودند كه ميخواستند مسايل را جلو چشمانشان مجسّم ببينند تا باور كنند و خطر آن را احساس كنند، بايد ميديدند تا توجه ميكردند يا موضعي ميگرفتند. مانند بنياسرائيل كه گفتند: براي ما هم خدايي قرار بده همانطور كه آنها خدايي دارند. بعد از اينكه از رود عظیم نیل بيرون آمدند، بعد از آن معجزه بزرگ، معجزهاي كه بيانگر قدرت خداوند متعال بود. اين درحالي بود كه آنها به خدا ايمان داشتند، ولي همچنان ميخواستند خدا را در مقابلشان مجسم ببينند. تا جايي كه گفتند: تا خدا را آشكارا نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد.(بقره: 55)
آيا چنين سخني نگفتند؟ اين روحيه(تا حوادث را نبينيم تصديق نميكنيم) اين روحيه احمقانه است، اشتباه است، بيسوادي حقيقي است، جهالت است. اين روحيه همان حالتي است كه باعث ضربهخوردن امّت اسلامي در تمامي دورهها ميشود. وقتي رسول خدا* سخن ميگويد، قرآن كريم كه اخبار پيشينيان و آيندگان را در خود جاي داده است، وقتي قرآن سخن ميگويد همه از عواقب امور حرف ميزنند، از عواقب كوتاهي، از عواقب لااباليگري، از ضررهاي گمراهي و باطل براي شما در همين دنيا و قبل از رسيدن آخرت سخن ميگويند. رسول خدا* نيز سخن گفته است، ولي در زمان پيامبر، حوادث به سطح سخناني كه از ايشان ميشنيدند، نبود. مردم هم ناخودآگاه بهگونهاي بودند كه درواقع ميگفتند: تا عواقب امور را آشكارا نبينيم، به تو ايمان نميآوريم!
امامعلي(عليهالسلام) نيز با مردم سخن گفت. همچنين حوادث فراواني را عرضه كرد. كساني كه در دوران امامعلي(عليهالسلام) زندگي ميكردند بايد بصيرت بيشتري ميداشتند، چون منطق امامعلي(عليهالسلام) همان منطق قرآن و منطق محمد* بود. آنها حوادث و دگرگونيهاي فراواني را بعد از وفات رسول خدا* به چشم ديده بودند، تا اينكه امامعلي(عليهالسلام) برخاست و امام را بالاي منبر كوفه در حال سخنگفتن و راهنمايي خودشان ديدند. همچنين كساني كه بعد از آنان آمدند. ما در دوران خود پشتوانه محكمي از حوادث را در اختيار داريم: كربلا در برابرت وجود دارد، روز حرّه، انهدام كعبه، شهادت امامزيد، شهادت اصحاب فخ، همگي در مقابل ديدگانت قرار دارد. حوادث دهشتناك يكي پس از ديگري در مقابل ديدگانت صف ميكشند و همگي افشاگر عواقب كوتاهي، گمراهي، تقصير و جهل است. اين حوادث ضربالمثل و گواه است. ميتواني اين حوادث را بهعنوان ضربالمثل براي بررسي تمامي حوادث و واقعيتهاي زندگي قرار بدهي.
تاريخ پشتوانه بصيرت ديني
اگر نفهميم و درك نكنيم در حالي كه پشتوانه مهمي از اين حوادث را در مقابل خود داريم: در برابر خود كربلا را داريم كه امروز درباره آن سخن ميگوييم و از عبرتهايش الهام میگیریم. درباره همين حادثه، تو كه در دوران فهم مسايل زندگي ميكني و در برابرت چنين پشتوانههايي قرار دارد؛ وقتي تو عبرت نميگيري، بدتر از كساني خواهي بود كه براي كشتن امامحسين(عليهالسلام) قيام كردند. بدتر از كساني خواهي بود كه براي جنگ با امامحسين(عليهالسلام) خروج كردند. اگر آنها با كوتاهي خود ميدان را براي حاكميت يزيد فراهم كردند، كوتاهي تو ميدان را براي حاكميت جورج بوش فراهم ميكند. ميدان را براي حاكميت اسرائيل و يهود فراهم ميآورد. آيا يهوديان بدتر از يزيد نيستند؟ كسي كه ميدان را براي حاكميت آمريكا و اسرائيل مهيا ميكند، كسي كه به جاي عمل به فرهنگ قرآن، ميدان را براي حكومت نفرينشدگان يهود و نصارا آماده ميكند، بدتر از كساني است كه در مقابل امامحسين(عليهالسلام) شمشير كشيدند.
كوتهفكري و ضعف بصيرت
اين وجه مشترك اعراب است. حالت ريشهداري در ما عربها وجود دارد: تا خدا را آشكارا نبينيم به تو ايمان نميآوريم. «پا جاي پاي بني اسرائيل خواهيد گذاشت». آنها گفتند: تا خدا را آشكارا نبينيم به تو ايمان نخواهيم آورد(بقره:55) اي علي، وقتي گفتي: «به خدا قسم ميترسم اين قوم بر شما حاكم شوند چون بر باطلِ خود متحد هستند و شما در حقتان پراكندهايد» گويي ما پاسخ داديم: علي به تو ايمان نميآوريم تا اين كه معاويه را آشكارا بر روي منبرمان ببينيم. آن وقت يقيناً خواهيم فهميد كه حكومت از دست ما بيرون رفته است. حسين به تو ايمان نميآوريم، علي به تو ايمان نميآوريم مگر اينكه يزيد را بالاي منبرهايمان ببينيم. به تو ايمان نخواهيم آورد جز اينكه شمشير يزيد را آويخته بر روي گردن خود مشاهده كنيم. به تو ايمان نميآوريم مگر اينكه آمريكاييها اسلحه را بهسمت سينه ما نشانه بگيرند. به تو ايمان نخواهيم آورد مگر اينكه زنانمان همانند زنان اروپايي بدون حجاب در خيابانها راه بروند. به تو ايمان نميآوريم مگر آنكه صفحات قرآن را در مساجد پارهپاره كنند و ...
«ايمان نميآوريم» خصلتی عربي است كه به عربها ضربه وارد كرده، به قرآن ضربه زده، به ديني كه بر اساسش زندگي ميكنيم ضربه زده است: «به تو ايمان نميآوريم... »
برادران عزيز بايد اين واژه را از احساسات، تفكر و ذهنهاي خود پاك كنيم. تا پديدهها را جلو چشمم نبينم باور نميكنم. اگر انساني از اين نوع باشي، در مقابلت، بر روي ميز تاريخ فهرستي از دلايل زنده تاريخي داري. اين حادثه كربلا در مقابلت، اين حادثه حرّه در برابرت، اين حادثه ويرانكردن كعبه و حوادث دردناك ديگر. نمونههايي تاريخي هستند براي اثبات تمامي سخناني كه برای شما مطرح كرديم. اگر به اين دلايل زنده و حوادثي كه تاريخ را تشكيل داده است اكتفا نميكني و بهدنبال مدل جديدي از حوادث هستي، ديگر تو بدتر از كساني خواهي بود كه گفتند: تا خدا را آشكار نبينيم، به تو ايمان نميآوريم.
كساني كه قيام كردند و در برابر امامحسين(عليهالسلام) شمشير كشيدند، نفرين شدهاند. آيا لعنتشان نميكنيم؟ به اعتقاد ما مرتكب زشتترين جنايت بشر در طول تاريخ شدهاند، ولي درواقع در مقابل خود پشتوانهاي از حوادث و نمونههاي زنده نداشتند. آنها هم مثل ما بودند. عربهايي بودند كه در درون خود زندگي ميكردند و در جانشان رسوخ كرده بود: به تو ايمان نميآوريم، مگر اين كه سخنانت را مجسم در مقابل خود ببينيم. در تاريخ نمونههاي زيادي مي بينيم. اگر بهدنبال نمونههاي جديد ديگري هستي، بايد خودت را مسخره كني. بهدنبال مدل جديدي از حوادث ميگردي؟ آن حوادث پوسيده شده، واقعههاي جديدي ميخواهم. ميخواهم حوادث را زنده در مقابلم ببينم، لمس و مشاهده كنم. خودم فشار حوادث را احساس كنم.
برادران، بههيچوجه جايز نيست تا اين اندازه در فهم خود كوتاهي كنيم در حالي كه در مقابلمان پشتوانههاي مهم و حوادث فراواني در طول تاريخ داريم.
تحريف حكمت و عقلانيت
تكرار ميكنم اين حالت را در همه لمس ميكنيم. گويي حالت ثابتي است. ببين چطور با توجيهات سست و دروغين قانع ميشويم. توجيهات غير منطقي كه نه معقول است و نه واقعي. توجیهاتي كه از طرف آمريكاييها مطرح ميشود. يهوديان و مزدورانشان مطرح ميكنند. ما هم قانع ميشويم، ساكت ميمانيم و بر جايمان مينشينيم. بلكه اين ما هستيم كه باعث شدهايم اين حالت حاكم شود. اين منطق حكمت است، اين منطق حفظ امنيت است، اين منطق حفظ منافع ملي است، اين همان حكمتي است كه خداوند درباره آن فرموده: حكمت را به هر كس بخواهد ميدهد و به هر كس حكمت داده شود، خير بسيار داده شده است.(بقره: 269) به جايي رسيدهايم كه كوتاهي بصيرت و جهالت خود را حكمت ميدانيم!!
حكمت اين است كه به تاريخ برگردي. به قرآن برگردي و با استفاده از اين حوادث عبرت و درس بگيري. با بهره بردن از قرآن كريم، معيارهاي ثابت و فهم و بصيرت برداشت كني. حكمت اينجاست، تا سرانجام ببيني كه كوتاهي، سكوت، جمود و تفكر عافیتطلبي، همگي منافي حكمت است. هيچيك از اينها واقعيت ندارد. همگي سبب عذاب است، سبب خواري در دنياست و علّتي است براي پذيرش ضربات پياپي از دشمنانت. اين حكمت نيست.
ضعف بصيرت حاكمان عرب در مساله فلسطين
اي برادران! ما امروز بدتر از اين حالت را مشاهده ميكنيم. ما هم رهبران كشورهاي عربي را در جايگاهي ميبينيم كه مسخرهشان ميكنيم. اينها نسبت به امّت اسلامي كوتاهي كردهاند. هميشه از صلح دم ميزنند، بهدنبال صلح با آمريكا هستند. وقتي هم نوبت ما شهروندان برسد، ما هم همان عبارتها را تكرار ميكنيم و همانگونه موضعگيري ميكنيم. «ما خواهان صلح هستيم. بهتر است سكوت كنيم، بيتحرك بمانيم، تلاش كنيم كسي را تحريك نكنيم و ...» آيا به همين دليل رهبران كشورهاي عربي را ملامت نميكنيم؟ شنيدهايم ممكن است كنفرانس آينده بيروت در مساله صلح با اسرائيل، تصميمي تعيينكننده بگيرد. با اسرائيل مصالحه كنند تا انتفاضه متوقف شود. چون اين رهبران مثل اسرائيل از عمليات قهرمانانه فلسطينيها ميترسند. و گرنه چرا بهدنبال صلح با اسرائيل هستند؟ اين موضعگيري غير عادي است. موضع طبيعي اين است كه وقتي انتفاضه ملّت فلسطين را مشاهده كردي، وقتي ديدي مردم فلسطين شروع به استفاده از ابزار صحيح كرده و ضربههاي دردناكي به دشمن وارد ميكنند، با ارسال اسلحه و نیرو، آنها را پشتيباني كني، از بُعد مالي فلسطينيها را ياري كني تا بتوانند فعاليتهايشان را براي آزادسازي فلسطين و برداشتن بار ظلم از دوششان ادامه بدهند. ولي اينكه بهدنبال عاديسازي روابط باشيد، اين موضعگيري حركت ملّت فلسطين را متوقف ميكند و دربرابر اين حركت مانع بهوجود ميآورد. وقتي ملّت فلسطين اينگونه حركت كند، در مقابل همه، حركتي نامشروع جلوه ميكند. چرا؟ چون موضع شما غير طبيعي بوده است.
اين مساله دليل اين است كه تو هم مانند اسرائيليها از انتفاضه ميترسي. چون اين عملياتها، اين عملكرد قهرمانانه و همين انتفاضه باعث شده كه عربها در بيشتر كشورهاي اسلامي تظاهرات كنند و عليه آمريكا و اسرائيل شعار بدهند و پرچم آمريكا و اسرائيل را آتش بزنند. اين خشمي رو به رشد در كشورهاي عربي است. اينها ميدانند كه اين خشم به نفع آنها نيست. به نفع آنها نيست ملّتها چنين گرايشي داشته باشند، وقتي اينها همان حاكمان گذشته باشند، اين تظاهرات مردمي به نفعشان نيست، بنابراين، اين موضعگيري را متوقف ميكنند.
وقتي در تظاهرات شركت ميكني و عمليات فلسطينيها را تأييد ميكنی، وقتي اين قهرمانان را تأييد ميكني، از آنها ميخواهي كه اين مسير را ادامه بدهند. درست است تو همسويي، موضع مشترك و تأييدت را از آنها اعلام ميكني. آيا با اينكار به دشمن خودت و دشمن آنها پيام ندادهاي كه همگي در مقابل او ميايستيد؟ بنابراين نبايد در اين مساله مانند رهبران كشورهاي عربي موضعگيري كني كه اين عملياتهاي قهرمانانه را محکوم ميكنند، و مصوباتشان به توقف عمليات مقاومت دعوت ميكند. وقتي اين حوادث را مشاهده ميكنيم؛ وقتي ميفهميم اين حوادث عليه دين، امّت و عليه ما و منافعمان هدايت شده است، ولي همان موضعگيري رهبران را داريم، دليل ديگري است بر اين كه تو بدتر از آن عراقي هستي كه در مساله امامحسين(عليهالسلام)، موضع يزيد را پذيرفت. تو بدتر از او هستي. تو اينجا تظاهرات ميكني و موضع خودت را بيان ميكني، ولي رهبران موضعگيري ديگري ميكنند. سپس تو با اين رهبران ارتباط برقرار ميكني و نتايجي را كه بدان رسيدهاند تأييد ميكني. وقتي نوبت به تو رسيد همانگونه موضعگيري ميكني. ميگويي: نبايد چنين شعارهايي بدهيم. ميترسيم آمريكا به ما حمله كند. ما از چماق آمريكا ميترسيم. عبارت جديدي است: چماق آمريكا! بايد راست بودن سخن خداوند متعال را درك كنيد: «فتری الذين في قلوبهم مرض يسارعون فيهم يقولون نخشی أن تصيبنا دائرة فعسی الله أن يأتي بالفتح أو أمر من عنده فيصبحوا علی ما أسرّوا في أنفسهم نادمين»؛ «كساني را كه در دلهايشان بيماري است، ميبيني كه در دوستي با آنان بر يكديگر پيشي ميگيرند و ميگويند: ميترسيم حادثهاي براي ما اتفاق بيافتد. شايد خداوند پيروزي يا حادثه ديگري از سوي خود به نفع مسلمانان پيش بياورد و اين دسته از آنچه در دل پنهان داشتند، پشيمان گردند.»(مائده: 52)
آيا اينها هميشه نميگويند براي حفظ منافع ملّت اقدام ميكنيم؟ امام علي(عليهالسلام) ميگويد: انسان چيزي را در قلب خود پنهان نميكند، مگر اين كه در حالت چهره و در ميانه گفتارش آشكار ميشود.
روزي كه از حفظ امنيت و منافع ملّي سخن ميگفتند، وقتي همانند همه رهبران از توسعه سخن گفتند، اين آيه تصديق شد. ترس در قلبهايشان آشكار شد: ميترسيم حادثهاي براي ما اتفاق بيافتد(مائده:52) اين عبارت كه از چماق آمريكا ميترسيم، واقعيت را نشان داد. ما بايد بگوييم: از چماقي كه نشان ميدهيد نميترسيم. نبايد از هيچ چوب و چماقي در دنيا بترسيم.
بيماري قلب از نظر قرآن
واژه «مرض» در قرآن كريم واقعاً وسيع است. بهشكل اجمال يعني اينكه موضعگيري غير طبيعي، موضعگيري ناسالم، موضعگيري نادرست و موضعگيري غير واقعي داشته باشيم. با سرعت بهسمت دشمنان خود و دشمنان دين بشتابيم. امّت را در مواجهه با دشمن، تضعيف كنيم، بعد هم از حفظ امنيت، مصلحت، توسعه و ... حرف بزنيم. خداوند ميفرمايد اين موضع كسي است كه قلبش مريض است. چه حاكم باشد يا شهروندي عادي يا شخصيت معتبر ديگري. به هر حال، هر كس چنين موضعي بگيرد، قلب بيماري دارد. كمترين درجه اين بيماري ترس است. آيا ترس با ايمان سازگار است. امامعلي(عليهالسلام) ميفرمايد: «مومن را ترسو و بخيل نخواهي يافت». «بخل و ترس، دو صفت است كه سوء ظن به خدا ريشه مشترك آن دو است». اين يكي از سخنان امامعلي(عليهالسلام) است: «ريشه مشترك بخل و ترس، سوء ظن به خداست». بيماري! وقتي اين بيماري وجود داشته باشد، يعني اين موضعگيري، موضعگيري صحيحي نيست. موضعگيري صحيح چيست؟ موضعي كه قرآن بيان ميكند: «قاتلوا الذين لايؤمنون بالله و لا باليوم الآخر و لايحرّمون ما حرّم الله و رسوله و لايدينون دين الحقّ من الذين أوتوا الكتاب حتّی يعطوا الجزیـ[ عن يد و هم صاغرون»؛ «با كساني از اهل كتاب كه به خدا و به روز جزا ايمان ندارند و آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده، حرام نميشمرند و آيين حق را نميپذيرند، پيكار كنيد تا زماني كه با خضوع و تسليم، جزيه را به دست خود بپردازند.»(توبه:29) آيا اين موضعگيري قرآن نيست؟ قرآن تمامي رهبران، ملّتها و حكومتها را مخاطب قرار داده است. به همه خطاب ميكند: هر كس نام مسلمان را بر خود نهاده است. چه مسالهاي باعث شده، اينها به شكل ديگر موضعگيري كنند؟ بيماري. حال، اين بيماري هر چه ميخواهد باشد: عشق به قدرت باشد، حرص بر تأمين منافع ويژه باشد يا ترس يا هر بيماري ديگر.
حاكمان عرب و سوء استفاده از احساسات ضد صهيونيستي
بلكه مساله به قضيهاي تبديل شده كه بايد آن را درك كنيم، برادران عزيز بايد اين مساله را بفهميم. اينها در مقابل ملّتها قرار گرفتهاند. وقتي مردم را به تظاهرات عليه اسرائيل دعوت ميكنيم، خود مساله فلسطين، امروز به ابزاري براي آرامكردن خشم ملتها تبديل شده است. به راهكاري براي ساكتكردن شخصيتهاي خشمگين اين ملّتها تبديل شده است. به نام فلسطين با كساني كه سوال ميكنند: چرا موضعگيري نميكنيم، برخورد ميشود. با كساني كه ميپرسند: چه عاملي مانع شده ما و امّتي كه ارتش و سلاح دارد موضعگيري نكنيم؟ برخورد ميشود. چرا با خيال راحت از كنار برادران، فرزندان و مادران فلسطيني عبور ميكنيم؟ خانههايشان ويران ميشود و خونهايشان به زمين ريخته ميشود. آيا مردم نميپرسند چه كسي مسؤول اين حوادث است؟ آيا تمامي مردم مسؤوليت را متوجه حكومتها و رهبرانشان نميدانند؟ بنابراين پيش از اينكه وضعيت به اين جا برسد، پيش از اينكه خشم مردم بالا بگيرد، پيش از اينكه همه به این نتیجه برسند که به خيابانها بريزند، و خشمشان را بیرون بریزند، حرف بزنيد، سخن بگوييد.
سپس يمني و مصري به خانه برميگردد و ميبيند در خانه هنوز همان حالت قبل از تظاهرات حاكم است، وضعيت همان وضعيت سابق است. نماز جمعه همان نماز جمعه است، خطبه نماز همان خطبه است. موضعگيريها همان موضعگيري رهبران است. اين كه مردم تظاهرات كنند حتي اگر هر هفته يك بار به خيابانها بريزند، اگر خشم امّت اسلامي اوج نگيرد و بر مبناي اعتقاد به ضرورت اصلاح وضعيت امّت ساماندهي نشود، اين خشم و غضب هم فايدهاي ندارد. بايد اين تظاهرات همه را جهتدهي كند تا در برابر دشمني كه بر ضد فرزندان، مادران، برادران، خانهها، مزارع، مساجد و بيمارستانهاي فلسطين، افغانستان، كشمير و ديگر كشورهاي اسلامي فعاليت ميكند، موضع بگیرند. بايد به شكلي موضعگيري كنيم كه بتوانيم دشمن را سَرِ جايش بنشانيم و دستي را كه با سرنوشت كشورهاي اسلامي در فلسطين و ديگر كشورها بازي ميكند، قطع كنيم. اگر اين گونه نباشد بگذار مردم هر چه ميخواهند تظاهرات كنند.
تظاهرات خوب است. تظاهرات بر ضد يهود و نصارا تأثيرگذار است. تظاهرات اينها را خشمگين ميكند، ولي وقتي ميبينند خشم اين امّت در كانال مناسب هدايت نميشود و به صخرهاي تبديل نميشود كه تخت قدرتشان را ويران كند، از تظاهرات ما در امان خواهند ماند. از خشم ما در امان خواهند بود. هر چه ميخواهيم فرياد بزنيم، از ما نميترسند.
از تظاهرات بايد استفاده كرد، از خطبهها و سخنرانيها بايد بهرهبرداري كرد. بايد از شعار «مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل» و شعارهاي ديگر استفاده كرد تا خشم امّت اسلامي رشد كند، امّت اسلامي ساخته شود و براي موضع گيري مناسب جهت دهي شود. بايد مانع ظلم آمريكا، اسرائيل و همپيمانانشان بر مردم فلسطين و ديگر مظلومان شويم، تا از ستمگريخود دست بردارند.
اگر از هر كدام از شما بپرسند- نه از تحليلگران سياسي و انديشمندان- ما هر هفته يا هر ماه به خيابانها ميآييم و تظاهرات ميكنيم، ولي وضعيت همچنان مانند گذشته است. كسي نيست كه اقتصادمان را بهشكل صحيح بسازد تا در خود توان تحمل محاصره تحميلي اقتصادي را ببينيم، تا بتوانيم در مقابل دشمن خود بايستيم.
بايد خود را آماده كنيم و مراكز آموزش نظامي براي جوانان تشكيل شود. وقتي رئيسجمهور ادعا ميكند و ميگويد: كساني كه تمايل به جهاد در راه خدا دارند، حركت كنند و از كانالهاي موجود به فلسطين بروند. ميگوييم: تو نيز يكي از همين كانالها هستي! ما از راه تو اقدام ميكنيم. بنابراين مراكز جذب داوطلبان را افتتاح كن! مراكز آموزش نظامي را افتتاح كن! ما همگي براي آموزش ديدن اقدام ميكنيم، همه براي جنگ حاضر ميشويم.
الله اكبر- مرگ بر آمريكا- مرگ بر اسرائيل- لعنت بر يهود- اسلام پيروز است
بستر واقعي جهاد عليه اسرائيل را فراهم كنيد
اين موضعگيري درستي است. ما از تو براي بيان اين عبارت تشكر ميكنيم، عبارتي كه سرانجام روزي مجبور ميشوي رهايش كني. «هر كس ميخواهد جهاد كند، اسرائيل هست! از هر كانال ممكن اقدام كند» تو خود يكي از اين كانالها هستي. تو يكي از رهبران حاكم در طول و عرض جهان اسلامي هستي كه بايد خود را به كانالي براي دربرگرفتن اين خشم مردمي تبديل كني، تا اين امّت را بر اساس ساختارهاي صحيح بازسازي كرده، به امّتي شايسته براي رويارويي با اين دشمن تبديل كني. ميگوييم: اگر راست ميگوييد، مراكز آموزش نظامي را افتتاح كنيد. از ما پشتيباني مالي كنيد، از جوانان ما پشتيباني مالي كنيد. دفترهاي ثبت نام داوطلبان را افتتاح كنيد، جوانان استقبال ميكنند. ما هم جوانان را تشويق ميكنيم، با مردم صحبت ميكنيم تا دواطلبانه آموزش ببينند و همگي آماده جنگ ميشويم. ولي اينكه سخني بيپايه اينگونه بيان شود، بدانيد ما اينقدر هم كودن نيستيم. قبل از اينكه رئيسجمهور سخني بگويد ما خوب مطلعيم كه مساله فلسطين به گودالي تبديل شده كه تلاش ميكنند خشم مردم را بهسمت آن هدايت كنند، تا مردم به اين طرف توجه كنند، خشم و غضب خودتان را اينجا تخليه كنيد. بيرون بياييد و در خيابان عليه اسرائيل شعار بدهيد. با مردم فلسطين همدردي كنيد، بعد كه به خانه برگشتيد، همچنان وضعيت گذشته را مشاهده خواهيد كرد. موضعگيري رهبران كشورها همان موضع سابق است. فرهنگ و رسانهها همان فرهنگ و رسانههاي سابق است. آمريكا همان آمريكا و اسرائيل همان اسرائيل است.
مردم نيز ميفهمند
ما فهميدهايم. فكر ميكنم همه چيز را فهميدهايم. ميتوانيم همه چيز را بفهميم. در عين حال، وقتي آنها با ما سخن ميگويند گويي تنها خودشان آمريكا و اسرائيل را ميشناسند، فقط آنها هستند كه در جهان، سياست ميدانند و با اهميّت مسايل جهان آشنا هستند. فقط آنها هستند كه همه چيز را ميدانند ولي شما فرزندان ملّت! هيچكدامتان در سطحي نيستند كه مسايل را بفهميد.
چون ما هميشه آنها را حمد و تسبيح و تقديس ميكنيم و برايشان كف ميزنيم، كار به جايي رسيده كه گرفتار خودبزرگبيني شدهاند، خيال كردهاند هيچكدام از مردم نميتوانند مثل آنها واقعيتها را بشناسند.
ميگوييم: ما با استفاده از قرآن، با بهرهگيري از حوادث تاريخ توانستهايم واقعيتهاي موجود را، كه شما هم بخشي از آن هستيد، بشناسيم. توانستهايم بر خلاف فهم شما شناخت پيدا كنيم. فهم شما باعث شده آمريكا و اسرائيل را چماق ببينيد، ولي فهم ما فهمي قرآني است: «لن يضروكم إلا أذی و إن يقاتلوكم يولّوكم الأدبار ثمّ لاينصرون»؛ «آنها (اهل كتاب، مخصوصاً يهود) هرگز نميتوانند به شما زيان برسانند، جز آزارهاي مختصر؛ و اگر با شما پيكار كنند، به شما پشت خواهند كرد (و شكست ميخورند) سپس كسي آنها را ياري نميكند.»(آل عمران: 111) آيا اين تهديدها چماق است يا پَر ِكاه؟ درواقع پر كاه است نه چماق!
فهم چه كسي درست است؟ كسي كه آمريكا را چماق ميبيند يا كسي كه مطابق آنچه درباره آمريكا و امثال آمريكا در قرآن آمده فكر ميكند؟ «لن يضروكم إلا أذی و إن يقاتلوكم يولّوكم الأدبار ثمّ لاينصرون٭ ضربت عليهم الذلة أين ما ثقفوا إلا بحبل من الله و حبل من الناس و باءوا بغضب من الله و ضربت عليهم المسکنـ[ ذلك بأنّهم كانوا يكفرون بآيات الله و يقتلون الأنبياء بغيرحقّ ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون»؛ «آنها (اهل كتاب، مخصوصاً يهود) هرگز نميتوانند به شما زيان برسانند، جز آزارهاي مختصر؛ و اگر با شما پيكار كنند، به شما پشت خواهند كرد (و شكست ميخورند) سپس كسي آنها را ياري نميكند.٭ هر جا يافت شوند، مهر ذلّت بر آنان خورده است؛ مگر با ارتباط با خدا (و تجديد نظر در روش ناپسند خود) و (يا) با ارتباط با مردم (و وابستگي به اين و آن). و به خشم خدا گرفتار شدهاند و مهر بيچارگي بر آنها زده شده؛ چرا كه آنها به آيات خدا، كفر ميورزيدند و پيامبران را به ناحق ميكشتند. اينها بهخاطر آن است كه گناه كردند؛ و (به حقوق ديگران) تجاوز مينمودند». (آل عمران 112-111)
اين همان آمريكايي است كه آن را چماق ميبينيد. به همين دليل است كه در مقابل فرستادة كوچكي از طرف آمريكا يا هر كشور ديگري كه بزرگ ميبينيد، دچار اضطراب ميشويد و بندبندتان ميلرزد. نگاه قرآن و در پسِ آن ديدگاه خداوند نازلكننده قرآن -كه قوي شكست ناپذير و قادر قاهر است- اين است: كساني را كه چماق ناميدهايد، ضعيف هستند. «فقاتلوا أولياء الشيطان إنّ كيد الشيطان كان ضعيفا»؛ «كساني كه ايمان دارند در راه خدا پيكار ميكنند و آنها كه كافرند، در راه طاغوت ميجنگند. پس شما با ياران شيطان پيكار كنيد زيرا كه نقشه شيطان ضعيف است». (نساء: 76)
«إنّما ذلكم الشيطان يخوّف أولياءه فلاتخافوهم و خافون إن كنتم مؤمنين»؛ «اين فقط شيطان است كه پيروان خود را ميترسانَد، از آنها نترسيد و از من بترسيد، اگر ايمان داريد»(آلعمران:175) ما با استفاده از قرآن- كه بايد همواره شناخته شود- با مراجعه به قرآن و با مراجعه به حوادث تاريخي فهميدهايم. همچنين اين ما هستيم كه منافع خود و سلامت خود را ميشناسيم، فهميدهايم اگر دينمان سالم نمانَد، خودمان سالم باقي نخواهيم ماند، امنيت نخواهيم داشت و كرامتي برايمان نخواهد ماند. اينها ميگويند: كساني كه از جهاد سخن ميگويند ممكن است باعث ايجاد اختلال در امنيت شوند، پاسخ ميدهيم: كسي كه به آمريكاييها اجازه ورود به يمن را داده، او يمن را به مركز فساد تبديل كرده است. او همان كسي است كه آرامش را از يمن گرفته و امنيت كشور را مختل ميكند، هر چند كه هيچ وقت يمن بهگونهاي كه يمنيها خواستهاند، امنيت نداشته است. كسي كه به آمريكاييها اجازه ورود به يمن را داده است، امنيت يمن را به خطر انداخته است. آيا اين چنين نيست؟ چون يقيناً آمريكاييها صبر نميكنند، يمنيها عليه آمريكا اقدامي كنند و تحرّكي داشته باشند. آمريكاييها انفجارهايي عليه خود بهوجود ميآورند، خودزني ميكنند، به سفارتشان حمله ترتيب ميدهند و حملاتي را به تمامي ساختمانهاي مرتبط با آمريكا طراحي ميكنند تا بگويند فلان شخص اينكار را كرده، كار فلان گروه بوده است. خودِ آمريكاييها، كساني را كه تروريست ميخوانند وارد يمن كردهاند. افرادي از القاعده را در مناطقي از يمن پراكنده كردهاند سپس ميگويند:«در فلان منطقه يكي از اعضاي القاعده حضور دارد، در فلان منطقه يكي از اعضاي تشكيلات طالبان حضور دارد. اينها تروريستها را ميدزدند، اينها از تروريستها پشتيباني ميكنند، تا به آنها حمله كنند»!
پيامدهاي حضور آمريكا در يمن
براي يمن نه امنيتي باقي مانده، نه ايمان و نه حكمت. ما درباره يمن ميگوييم كه سرزمين حكمت است، كشور ايمان است: «ايمان، يمني است و حكمت، يمني است» حكمتي باقي نمانده، بعد از ورود آمريكا ايماني باقي نمانده است. ورود آمريكا به يمن در اين دوره با ورودش به ديگر كشورها متفاوت است. دهها سال قبل وارد اين كشورها شده بودند و پايگاههاي نظامي تأسيس كردند. الان مرحلهاي است كه اينها قصد دارند با استفاده از اين پايگاهها به اسلام و امّت اسلامي ضربه وارد كنند.
به كشورهايمان وارد شدند و در آن پايگاههاي نظامي ساختند. واقعاً كشورهاي ما را ضعيف و ذليل كردند، اقتصادمان را تضعيف كردند، رهبرانمان را ذليل كردند، ولي در اين برهه براي ساخت پايگاههاي نظامي وارد شدهاند، براي متزلزل كردن وضعيت امّت اسلامي، و عملاً امروز در مرحله اجراي آخرين نقشه براي حمله به اسلام و مسلمانان هستند.
چقدر سخنان سيدحسن نصرالله در تحليل اين مساله زيباست: «اينها فقط براي بهدست آوردن اموال و منافعشان از خود تحرك نشان نميدهند. اموال و منافعشان در منطقه امنيت دارد، پايگاههايي نظامي از آنها حمايت ميكند. رژيمهايي از منافعشان حمايت ميكند. براي بهدست آوردن داراييهاي مشخصي نيز اقدام نكردهاند، دارايي ملّتهاي عربي در بانكهاي آنهاست. اينها براي ضربه زدن به اسلام آمدهاند. در اين دوره اسلام و قرآن هدف گرفته شده است، به همين جهت هم مشاهده ميكنيم كه اين آيات را از كتابهاي درسي يا در خطبهها يا از هر جاي ديگر، حذف ميكنند».
اين سخنان سيدحسن نصرالله در شب اول از شبهاي عاشورا بوده، به همين مناسبتي كه در امروز، اينجا گرد هم جمع شدهايم.
چه كساني براي تحقق امنيت كشورشان تلاش ميكنند؟ كساني كه براي جنگ با اينها حركت كردهاند، براي جنگ با كساني كه براي فساد بر روي زمين تلاش ميكنند. آيا خداوند درباره يهود و نصاري نفرموده: براي ايجاد فساد در زمين كوشش ميكنند؟ منشأ فساد چيست؟ خاستگاه تروريسم مجرمانه كجاست؟ جرم از كجا برميخيزد؟ آيا منبع جنايت: فساد اخلاقي، فساد فرهنگي، فساد اعتقادي و فساد اقتصادي نيست؟
فسادگران، امنيت به ارمغان نميآورند
براي گستردهشدن فساد در تمامي زمينهها تلاش ميكنند. وقتي فساد فراگير شد چه اتفاقي ميافتد؟ كدام سياستمدار ميتواند ادعا كند توسعه فساد باعث ايجاد امنيت خواهد شد؟ آيا همانها معتقد نيستند كه جرم و جنايت باعث پديدآمدن اختلالات امنيتي است؟ چه كسي جوانان و جامعه جرمخيز را بهوجود ميآورَد؟ درباره جرایم آمريكا مطالعه كنيد. در هر دقيقه چه مقدار جنايت اتفاق ميافتد؟ تجاوز به عنف، سرقت، قتل. در آمريكا در هر دقيقه چند جنايت پديد ميآيد؟ در خودِ آمريكا در اماكن تجاري، فروشندگان نيازمند محافظان مسلح هستند تا در مقابل تجاوزگران حفاظت بشوند. جامعهاي پر از جرم، سرشار از ترور، پر از فساد و سرقت. نميتواني در شهرهای آمريكايي قدم بزني در حالي كه در جيبت چند دلار وجود داشته باشد. فقط ميتواني اسناد مالي خود را همراه داشته باشي. اما اگر چند دلار در جيبت باشد، تو را ميكشند و پولت را ميدزدند. آيا اين حالت امنيت و ثبات است؟ يا اختلال امنيتي است؟
اين يهود و نصارا هستند كه با ورود خود به يمن، امنيت يمن را گرفتهاند. آمريكاييها هستند. اينها كساني هستند كه خداوند دربارهشان در قرآن فرموده: براي گسترش فساد در زمين تلاش ميكنند. اينها ميخواهند ما راه را گم كنيم. اينها هستند كه امنيت تمامي انسانها را حتي درون خانه خود سلب كردهاند. پدرها، فرزندان خود و فرزندان، مادران خود را ميكشند؛ برادر، خواهر خود را و خواهر، مادرش را ميكشد! اين حوادث كجا اتفاق ميافتد؟ آيا اين حوادث در كشورهاي اروپايي اتفاق نميافتد؟ اينجا اعضاي خانواده با هم زندگي ميكنند و از شر يكديگر در امان هستند. بلكه همگي در مواجهه با دشواريهاي زندگي و كار براي تأمين معاش خود، كنار هم ميايستند. آيا اينگونه نيست؟
وقتي آمريكاييها عملكرد تروريستي خود را در يمن گسترده ميكنند، در اماكن مختلف با دخالت خود انفجار بهوجود ميآورند، اينها خودشان برج نيويورك را منفجر كردند، ساختمانهايي مشابه را هم در يمن منفجر ميكنند. همه جا انفجار ايجاد ميكنند و مدعي ميشوند اينها يمني بودهاند. اينها هستند كه اخلاق ما را فاسد ميكنند، دختران و پسرانمان را فاسد ميكنند، و جرم در هر خانه، روستا و هر جامعه نفوذ ميكند. سرقت و جنايتهاي غير اخلاقي، قتل و هر جرمي كه قابل تصور باشد از اينها بر ميآيد.
چه كسي خواهان امنيت است؟ كسي كه با فسادطلبان بر روي زمين مبارزه ميكند يا كسي كه همكار آنان است و با آنان پيماننامه مينويسد و براي ورودشان به يمن توافقنامه امنيتي امضا ميكند؟ اينها آمدهاند براي اين كه در زمين فساد كنند يا اين كه روش ديگري در پيخواهند گرفت؟ اين ويژگي لازمه اين افراد است. قرآن عليه آنها حكم خود را صادر كرده است. وارد فلسطين شدند تا آنجا فساد كنند. وارد يمن شدند و اينجا نيز فساد خواهند كرد. بر هر ملتي وارد شوند فساد را میان آنها رواج میدهند. واژه فساد در قرآن به معناي همه زمينههاي افساد است و فقط به يك بستر مشخص اشاره نميكند. در هر زمينهاي كه امكان فسادگري وجود داشته باشد. ما به ديگران ميگوييم: ما نيز ميفهميم چه عملكردي، امنيت كشورمان را تأمين ميكند. تصور نكنيد كه شما تنها ميتوانيد به ديگران بياموزيد. فكر نكنيد شما فقط منافع ملّتها را ميشناسيد. گمان نكنيد فقط شماييد كه عوامل تأمينكننده امنيت، رشد، پيشرفت و تمدن ملّتها را ميشناسيد. ما به اين نتيجه رسيدهايم سياست شما كه بر اين مبنا شكل گرفته است، از ابتدا تا انتها نادرست است و باعث انحطاط امّت ميشود. سياستهاي شما باعث ميشود امّت اسلامي به حالتي بدتر از آنچه گرفتار آن است، برسد.
چرا اين حالت پديد آمده است؟ طبيعتاً ما تشكيلات اطلاعاتي و ابزارِ بهدست آوردن معلومات نداريم، ولي قرآن كريم و حوادث تاريخي- كه پيشتر بدان اشاره كردم- مسايل را براي ما روشن ميكند. اين حوادث تاريخي براي عبرتآموزي به ما كافي است تا چه رسد به حوادث دوران معاصر خودمان. اين حوادث و آيات قرآن كريم باعث شده منافع خود و علتهاي تأمينكننده امنيتمان را بشناسيم. باعث شده درك كنيم چماق واقعي چيست؟ جهنّم، خواري دنيا و عذاب بزرگ آخرت، چماق دردناك است يا اينهايي كه قرآن دربارهشان ميگويد: «لن يضرّوكم إلا أذی و إن يقاتلوكم يولّوكم الأدبار ثمّ لاينصرون»؛ «جز آزاري اندك هرگز به شما زياني نخواهند رسانيد و اگر با شما بجنگند، به شما پشت نمايند، سپس ياري نيابند»(آلعمران: 111)
برادران! چقدر نيازمنديم هميشه و بهويژه در اين مرحله به قرآن برگرديم. ما با استفاده از قرآن فهميدهايم آمريكاييها اگر بتوانند، قرآن را ضايع ميكنند، تلاش ميكنند قرآن را زير پا له كنند، ما را از قرآن جدا كنند و ما را از خواندن برخي آيات مشخص قرآن منع ميكنند.
بايد از نو با قرآن مرتبط شويم، قرآن را بياموزيم و به پسران، دختران و زنانمان بياموزيم. قرآئت قرآن را بيشتر كنيم، كتاب قرآن و نوارهاي تلاوت آن را به همديگر هديه كنيم. در چارچوبي حركت كنيم كه خود را از نو با قرآن پيوند دهيم. قداست و جايگاه و عظمت قرآن را در قلبمان دوباره ريشهدار كنيم. اگر تنها عظمت و فضيلت قرآن اين بود كه حقايق را در برابر ما واضح نشان ميدهد، براي قرآن كافي بود. هيچ كتابي در اين دنيا وجود ندارد كه حقايق را مجسم در برابر شما نمايش دهد.
قرآن، حاكمان خودفروخته را رسوا كرده است
يكي از حقايق مجسم قرآني اين است. رهبرانمان را ميبينيم كه در مقابل فرستاده آمريكا، يا با شنيدن سخنراني تهديدآميز رئيسجمهور آمريكا و هر مسؤول اسرائيلي، خود را حكيم نشان نميدهند. بلکه برعکس، خود را نرم و ذليل نمايش ميدهند. ولي وقتي در برابر ما ايستادهاند تا برايمان سخنراني كنند، با لهجهاي قوي، با شدت، با چشماني باز، رگهايي ورمكرده و با عباراتي تهديدآميز با ما سخن ميگويند. چه آيهاي بر اينها صدق ميكند؟ خداوند سبحان درباره عدهاي مشخص كه ممكن است دين خدا را ياري كنند و كساني كه ممكن است در برابر دشمنانش بايستند فرموده است: «يا أيها الذين آمنوا من يرتدّ منكم عن دينه فسوف يأتي الله بقوم يحبّهم و يحبونه أذلـ[ علی المؤمنين أعز\ علی الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لايخافون لومـ[ لائم ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء و الله واسع عليم»؛ «ای كسانی كه ايمان آوردهايد، هر كس از شما از دين خود برگردد (زيانی به خدا نمیزند) خداوند به زودی گروهی را خواهد آورد كه آنها را دوست دارد و آنها نيز او را دوست دارند، در برابر مؤمنان رام و خاضعند و در برابر كافران مقتدر و پيروز، در راه خدا جهاد میكنند و از سرزنش هيچ ملامتگری نمیهراسند. اين (ايمان و محبت و شهامت) فضل خداوند است كه به هر كس بخواهد میدهد و خداوند (از نظر وجود و توان و رحمت) گسترده است و داناست» (مائده:54)
وقتي اينها با ما صحبت ميكنند، با كمال عزّت و افتخار حرف ميزنند، ما استضعاف شدهايم، خوار شدهايم، از طرف ديگران به ما اهانت شده است. سخنان شما با اين لحن در برابر ما، براي شما شرافت نميآورد. وضعيت ملّتهاي ما مانند شخص مريض، مستضعف، شكستخورده و ذليلشده است. ملّتهاي اسلامي نيازمند شنيدن سخنان نرم شما هستند. چرا با ما، با چنين لحنی سنگدلانه، چشمان خيره و عبارتهاي كوتاه سخن ميگوييد؟ چرا عبارت فاتحان را بهكار ميبريد؟ در تعامل با ما عبارات رهبران بزرگ را در ميدان مبارزه با دشمنان خدا بهكار ميبريد، ولي وقتي با آنها صحبت ميكنيد يا با تهديدهاي رئيسجمهور آمريكا روبهرو ميشويد، نرم صحبت ميكنيد.
اينها كساني هستند كه بايد همگي ما با شدت با آنها سخن بگوييم. ما مستحق سخنان سنگدلانه نيستيم! آمريكا و اسرائيل نيازمند سخنان قاطع و محکم همگي ما هستند، نيازمند موضع استوار ما در مواجهه با تهديدات و عملكردشان هستند. چرا به عكس آيه قرآن عمل ميكنيد؟ اين آيه عملاً واقعيت زندگي شما را نشان ميدهد: شما خدا را دوست نداريد، خدا هم شما را دوست ندارد. امّت اسلامي نميتواند به شما افتخار كند. شما نميتوانيد دين خدا را ياري كنيد. چون اينگونه شما با ملتهاي خود با خودبینی برخورد ميكنيد. منطق شما بیرحمانه است، به ملت خود حمله ميكنيد، با قساوت با آنها برخورد ميكنيد: «با مشت آهنين، آنها را بزنيد» در سخنرانيهاي خود چنين عبارتهايي را براي ملّت خود بهكار ميبريد.
كساني كه نيازمند ضربهديدن از پنجه آهنين همه ما هستند- از طرف ما و شما- كساني هستند كه به فرزندان ما در فلسطين و افغانستان و ديگر كشورهاي اسلامي حمله ميكنند. چه كسي نيازمند ضربه خوردن از مشت آهنين است؟ آمريكا يا اين ملتهاي مستضعف؟ آمريكا يا ما يعني كساني كه چيزي نداريم؟ چه كسي براي دين، دنيا، امّت و تمامي بشريت خطرناك است؟ آمريكا، اسرائيل و كساني كه در مدار آمريكا ميچرخند يا اين ملّتهاي مستضعف و بيچاره؟ چه كسي نيازمند ضربهخوردن با مشت آهنين است و چماق بايد بر سر چه كسي بالا برود؟ آنها آمريكاييها، اسرائيليها و كساني كه در مدار آنان ميچرخند، نه اين ملّتهاي مستضعف.
ما ميگوييم: قرآن كريم يكي از نعمتهاي خداوند بزرگ بر ما است. قرآن توانسته است تمامي حقايق را در برابر ما مجسّم كند. ديگر ميتوانيم رهبران خود را بشناسيم. آيا عُرضه دارند كه رنج امّت اسلامي را برطرف كنند يا اينكه آنان هم بخشي از رنج و مصيبت امّت اسلامي هستند؟ اين همان قرآني است كه بايد به آن برگرديم. تو هم در هر ملّتي كه زندگي ميكني فرزند امّت اسلامي هستي. اگر تو هم ميترسي مثل اين سخنرانيهاي سرشار از تهديد، تو هم همه چيز غير خدا را چماق ميبيني. پرِ كاه را چماق خواهي ديد.
خداوند دوست ندارد بندگان مومنش اينگونه باشند. خداوند ميخواهد بندگان مومنش از اين نوع باشند: «أذلـ[ علی المؤمنين»؛ «با مومنان فروتن هستند»(مائده:54) در بين خودشان، با يكديگر مهربان باشند. «أعزة علی الكافرين»؛ «در برابر كافران سرفرازند» (مائده:54) سخنرانيهايي را از اين نوع ميشنويم كه تهديدات و عبارتهاي تهدیدآمیزی عليه ما مطرح ميكند. آروزي ما اين است كه يكي از اين رهبران در مقابل آمريكا اينگونه سخنراني كند، تا در صف او بايستايم، تأييدش كنيم و برايش كف بزنيم. اي كاش يك بار هم كه شده از يكي از رهبران خود ميشنيديم كه ميگفت: بايد در مقابل آمريكا بايستيم و با مشت آهنين بر دهان آمريكا بكوبيم.
آيا با گفتن اين جملات همه با اين رهبران همراه نميشوند؟ ولي چنين عباراتي در جاي غيرمناسب بهكار برده ميشود. به كسي گفته ميشود كه شايسته آن نيست.
همچنين ميگوييم: ما از چنين سخنرانيهايي نميترسيم. نه مشت آهنين و نه چماق شما بههيچوجه نميتواند ما را بترساند، چون خداوند سبحان بر ما واجب كرده غير از او از كسي نهراسيم. بر ما واجب كرده غير از او خشيت كسي را در دل نداشته باشيم. خداوند بيان فرموده كساني كه از غير خدا ميترسند مومن نيستند، با تقوا نيستند، شايسته عزّت، آزادي و كرامت نيستند.
آزادي واقعي
همچنين اينها از آزادي سخن ميگويند. اينگونه نيست؟ بايد از محصولات، دستاوردها و آزاديهاي خود محافظت كنيم. عباراتي از اين دست. در چنين وضعيتي چه آزاديای براي عربها باقي مانده است؟ كدام عربزبان، رهبر كشور عربي يا شهروند عادي، ميتواند بگويد كه عربها ذرهاي آزادي دارند؟ آيا اندكي آزادي براي رهبران و شهروندان كشورهاي عربي باقي مانده است؟ كشورهاي عربي زير پاي دشمنان زندگي ميكنند، زير پاي انسانهاي ذليل و بيچارهاي كه گرفتار خشم خدا شدهاند، زندگي ميكنند. آيا اين آزادي است؟ آزادي با حرف بهوجود نميآيد. آزادي در عبوديت خداوند سبحان محقق ميشود. عبوديتي كه باعث ميشود در مقابل كافران، سرافراز و در برابر مومنان، فروتن باشيم. اين آزادي است، آزاديای كه باعث شود با مشت آهنين به آمريكا و اسرائيل حمله كنيم. آزاديای كه باعث ميشود آمريكا و اسرائيل را پَرِ كاه ببينيم نه چماق.
حكمت واقعي در سياست
ما ميگوييم: وقتي توانستيم با عبارات مقتدرانه، حرف خود را در برابر دشمنان خدا مطرح كنيم، وقتي ترسيدند كه از طرف ما ضربه ببينند، مثلاً توانستيم تهديدشان كنيم، موفق شدهايم. آيا تمامي سخنرانيهاي ما عليه آمريكا، اسرائيل و مزدورانشان نيست؟ اين سخن ماست. مگر ما مردم و ملّتها را تهديد كردهايم تا گفته شود ممكن است اينها به امنيت ملي ضرر بزنند؟ ممكن است عملكرد اينها موجب اختلالات امنيتي شود. بايد با مشت آهنين اينها را كوبيد. همه در يمن، احزاب، سخنرانها و مردم در حال انقلاب عليه آمريكا و اسرائيل هستند، در حال ابراز خشم خود ميباشند، شروع به شعار دادن كردهاند و از جهاد سخن ميگويند. سياست حكيمانه براي رهبران هر يك از اين ملّتها اين است كه در مسير ملّت خود حركت كنند. همانند مردم خود در مقابل آمريكا و اسرائيل موضعگيري كنند. در چنين حالي آيا بهشكل طبيعي مورد تأييد مردم قرار نميگيرند؟ آيا طبيعي نيست كه محبوبيت مردمي گستردهاي در ميان ملّت پيدا كنند؟
اي كاش به خود تكاني بدهند و در برابر آمريكا و اسرائيل، همان مواضعي را اتخاذ كنند كه ما بيان ميكنيم، مواضعي را بيان كنند كه سخنرانان در مساجد مطرح ميكنند، و مردم در هر نماز جمعه و در هر مناسبت شعار ميدهند، و روزنامهها درباره آن مينويسند. آيا چنين موضعگيريای حكيمانه نيست؟ ولي همان چماق آمريكايي باعث شده اعصابشان خُرد شود و بدنشان به لرزه بيافتد. امكان ندارد. نه امكان ندارد تا آمريكا چماق بهدست گرفته، امكان ندارد روزي بيايد كه اينها موضعگيري مقتدرانه داشته باشند. چماق عليه چه كسي؟ عليه ملّتها. اگر اين چماق عليه ملّتها برداشته شده، كمترين وظيفه شما اين است كه ملّتها را براي مبارزه دعوت كنيد. بگذاريد ملّتها مبارزه كنند و خودتان سرِ جايتان بنشينيد.
مردم آماده جهاد هستند
آيا اين بخشي از ملّت نيستند- يا اينكه حاكميت بوده؟- كه توانستند طعم تلخ شكست را به آمريكا و اسرائيل بچشانند؟ باعث شدند قلب اسرائيليها از نام «حزبالله» بلرزد. نام «حزبالله» دلهايشان را ميلرزانَد و بندبند بدنشان را تكان ميدهد.
بگذاريد ملّتها بجنگند. شما كه به اين درجه از ضعف و سستي رسيدهايد، ميخواهيد اين حالت را به ملّتها تحميل كنيد. معتقديد همه مردم جهان را از منظر و نگاه شما ميبينند. نه! ملّتها را رها كنيد تا مبارزه كنند. خدا خيرتان بدهد مردم را رها كنيد تا با دشمنان بجنگند.
ما قبلاً هم همين حرف را زده بوديم. گفته بوديم آرزوي ما اين بود كه از ابتداي ورود وهابيان به يمن، آنها را به ما بسپاريد. ولي ديديم كه حكومت، فضا را براي وهابيت باز كرد تا وارد يمن بشوند. چه كسي وزارت آموزش و پرورش، اوقاف و مساجد را در اختيار وهابيت قرار داد؟ چه كسي به وهابيها قدرت داد؟ هر وقت كسي عليه آنها حرفي زد يا سخنراني بر ضدشان ایراد كرد، حكومت، طرفِ زيدي را زنداني كرده و وهابي را آزاد كرده است. وهابيها مستقيماً ميتوانند با «علي محسن» ارتباط داشته باشند، ولي زيدیها امكان ارتباط با هيچكس را ندارند. هيچ كس حتي استاندار هم پاسخگوي آنها نيست، حتي اگر بسياري از مردم يمن زيدي باشند. كاري كردهاند كه در برابر آنها ناتوان باشيم. درباره وهابيها ميگويند تروريست هستند تا آنها را بيرون كنند و نوع بهتري به جاي آنها بياورند: ميخواهند آمريكاييها را بياورند. وهابيها را از بين ببرند تا آمريكاييها را جايگزين كنند.
همانطور كه قبلا گفته بوديم، دوباره تكرار ميكنيم: آمريكاييها را به ما بسپاريد، اجازه بدهيد مردم يمن خودشان با آمريكاييها برخورد كنند، به شما ضرري نميرسد. نبايد چيزي را بر ملّت يمن تحميل كنيد، ديگران هم نبايد بر ملّت عربستان و مصر مسالهاي را تحميل كنند. همچنين هيچكدام از رهبران نبايد موضع ضعف و سستي خود را به ملّتهاي منطقه تحميل كنند. اين كار در نزد خداوند متعال، يكي از بزرگترين جرمها محسوب ميشود. بزرگترين خيانت به ملّتها، دين و امّت اسلامي است.
وقتي مردم به شما ميگويند: ما را با دشمنان رها كنيد تا مشكلي براي شما پيدا نشود، اين كمترين مطالبهاي است كه بايد پاسخگو باشيد. ولي وقتي تو را در صف دشمنان ببينيم و در كنارشان بايستي، يا ارتشي را كه هميشه گفته ميشود براي محافظت از امنيت، آزادي، استقلال و سلامت تشكيل شده است، وقتي ارتش يمن را مشاهده ميكنيم كه روزي-خواسته يا ناخواسته- براي محافظت از امنيت آمريكا و يهود و نصارا فعاليت ميكند، آيا چنين ارتشي به نفع يمن اقدام ميكند يا درواقع تلاش دارد حافظ امنيت آمريكا باشد؟
امنيت مردم يا امنيت آمريكا؟
در عمل هم مدتي پيش ما اين مساله را مطالبه كرديم: در برخي مناسبتها عدهاي تيراندازي ميكنند. امروز تيرها بر سَرِ مردم ميبارد. فلان آقا يا فلان خانم كشته شدند. تعداد زيادي مجروح شدهاند. مانع بشويد. آيا اين كارها تروريسم هست يا نه؟ چون اين مساله در چارچوب تعريف آمريكا از تروريسم نميگنجد، اقدام نميكنيد؟ اين تروريسم ما يمنيهاست كه در مساجد، مدارس، در خانهها، بازارها و مزارع خودمان اجرا ميكنيم. در مناسبتها، در عروسيها، تيراندازيهاي فراواني ميكنند و تيرها بر سرِ مردم ميبارد. مانع اين افراد بشويد. اين مساله ما را به وحشت مياندازد.
راهزنها تروريست هستند، دزدها تروريست هستند. چرا تلاش نميكنيد براي حفظ امنيت ما يمنيها موضع يكسان بگيرید؟ ولي با تمام توان براي محافظت از شخصي يهودي و روزنامهنگار، در شرق و غرب يمن به تحرك ميافتید. اگر يكي از علماي ما به جايي برود، يك نفر نظامي او را همراهي ميكند؟ اگر هزاران تير و تركش بر سَرِمان ببارد و عده زيادي كشته بشوند، عكسالعملي نشان ميدهند؟ آيا فرياد مردم را خواهند شنيد: كساني را كه در مناسبتها تيراندازي ميكنند، متوقف كنيد.
در روز غدير، عده زيادي اين روز را احيا كرده بودند بدون اين كه تيراندازي كنند. عدهاي تا فهميدند گلولهها دوباره برميگردد و عدهاي را مجروح و كشته باقي ميگذارد، حركت كردند و هزاران تير بر سر مردم باريد. يك نفر كشته شد و نزديك به يازده نفر زخمي شدند. آيا براي برقراري امنيت مردم اقدامي كردند؟ در حالي كه امنيت آمريكاييها را تأمين كردهاند. چه كسي نيازمند امنيت است؟ بيچارهها يا آمريكا كه خود مسلح است؟ آمريكا كه هزاران مايل از يمن فاصله دارد، اينجا چه چيزي به آمريكاييها ضرر ميزند؟ چه مسالهاي منافع آنها را به خطر انداخته است؟ هيچ! اين ما هستيم كه طعم امنيت را در سفرهايمان نميچشيم. ما هستيم كه در بازارهايمان با راهزنان و دزدها روبهرو هستيم، ما گرفتار تير و تركشهايي هستيم كه بر سَرِمان فرود ميآيد و هيچكس نيست كه شكايت ما را گوش دهد.
ما ميگوييم: تأمين امنيت مسؤوليت دولت است. هيچكس حق ندارد- و ما هم ميفهميم كه حق ندارد- بگويد: نسبت به تأمين امنيت كشور حريص است، ولي از طرف ديگر به آمريكاييها اجازه بدهد به يمن وارد شوند.
اگر به منافع يمن و امنيت يمن حريص هستي، اگر امنيت يمن برايت اهميّت دارد، اگر منطق خود را صادقانه و صحيح ميداني، اين شر خطرناك را از سرِ يمن بردار. اين خطر بزرگ عليه امنيت يمن را از بين ببر. آمريكاييها و ورودشان به يمن و اعلام پشتيباني از آنان در بهاصطلاح مبارزه با تروريسم، همان خطر بزرگ عليه يمن است.
برادران! با شنيدن هر سخني از زبان رهبرانمان، سخن او را به واقعيتهاي موجود عرضه كنيم، سخن او را به قرآن عرضه كنيم. در اين صورت با منطق اين رهبر آشنا ميشويم. نبايد سخنراني هيچيك از اين رهبران در تو تأثيرگذار باشد، مگر اينکه منطقش هماهنگ با قرآن باشد. اگر منطقش مطابق با قرآن بود، در اين صورت ميتوانيم بگوييم.... مانند سخنراني البشير در اجتماع رهبران كشورهاي اسلامي در دوحه. سخنراني زيبا و مقتدرانهاي داشت. ما اين بخش از سخنراني او را تقريباً در تمامي مناسبتها و سخنرانيها تكرار كردهايم: «ما با مصوبات سازمان كنفرانس اسلامي موافق هستيم. واژه صلح را بهكار ميبريم و با ديگران همزيستي خواهيم داشت. آنها ميگويند ميخواهند كه تمامي بشريت در امنيت و صلح زندگي كند، ولي نه امنيتي مشاهده كرديم و نه صلحي ديديم. كساني كه اين شعارها را مطرح ميكردند، واقعگرا نبودند. بايد دوباره به جهاد برگرديم، تا در راه خدا جهاد كنيم» و آيات جهاد را قرائت كرد.
اين منطق صحيحي است كه يك رهبر كشور عربي مانند البشير بايد مطرح كند. اما اينكه اين رهبران، تو را از آمريكا بترسانند، بايد به قرآن مراجعه كنيم. برخي از اين رهبران تلاش ميكنند در صحبت با شما گفتههاي خود را توجيه كنند، اين موضعگيري كمك به آمريكا در مبارزه با تروريسم است. بر اساس مبناي حفظ امنيت و منافع ملي و توسعه كشور اَعمال و گفتار خود را توجيه ميكنند، به قرآن كريم مراجعه كنيد. به جهان پيرامون و حوادث اتفاقافتاده در دنيا مراجعه كنيد. كشورهايي را كه آمريكا در آن وارد شده ببينيد، شركتهاي آمريكايي و انگليسي را مشاهده كنيد. مراجعه كنيد تا واقعيتها را ببينيد، تا درك كنيد که آيا اين سخن درست است يا نه.
هدف از احياي عاشوار
اينگونه بايد به قرآن و تاريخ خود برگرديم. احياي اين مناسبتها توسط ما در چنين وضعيتي كه امّت اسلامي در آن زندگي ميكند در حقيقت بايد سخنگفتن كسي باشد كه عبرتها و درسها را از عاشورا الهام ميگيرد و فهم و نگاه خود را تصحيح ميكند، موضع خود را تقويت ميكند.
براي اينكه همگي در يك مسير حركت كنيم بايد اسبابي را كه موجب قتل امامحسين(عليهالسلام) شده است، در خود از بين ببريم، بايد انحرافات و ديدگاهها و گمراهيهاي موجود را از بين ببريم. نه فقط از عاشورا يا قبل از عاشورا، اين همان راهي است كه امروز هم مردم در آن حركت ميكنند.
نبايد اين مساله را بپذيريم. در آينده واقعيت را خواهيد شناخت. سرانجام ميبينيد چگونه ميتوان از كربلا و عاشورا سخن گفت.
از خداوند سبحان خواهانم ما را به آنچه رضايت او در آن است موفق گردانَد، به ما بينش عطا نمايد، ما را جزو بندگان مومن خود گرداند كه دربارهشان فرمود: «يحبهم و يحبّونه أذلة علی المؤمنين أعزة علی الكافرين يجاهدون في سبيلالله و لايخافون لومة لائم»؛ « آنان را دوست میدارد و آنان [نيز] او را دوست دارند. [اينان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر كافران سرفرازند. در راه خدا جهاد میكنند و از سرزنش هيچ ملامتگری نمیترسند» (مائده: 54). «ربنا أفرغ علينا صبراً و ثبّت أقدامنا و انصرنا علی القوم الكافرين»؛ «پروردگارا، بر [دلهای] ما شكيبايی فرو ريز، و گامهای ما را استوار دار، و ما را بر گروه كافران پيروز فرما» (بقره: 250)
خداوندا از تو خواهانيم بر سيدالشهدا اباعبدالله الحسين رحمت بفرستي و بهترين پاداش را بهواسطه فداکاریاش برای اسلام و مسلمانان، به او عطا كني!
خدايا يزيد و معاويه و هر كس را كه در مسير يزيد حركت ميكند، لعنت كن و هر كس در هر دورهاي با مسلمانان همانند يزيد برخورد ميكند نفرين نما. خداوندا عذابی الیم بر آنان مقدر فرما.
و صلي الله و سلم علي سيدنا محمد و آله الطاهرين
الله اكبر- مرگ بر آمريكا- مرگ بر اسرائيل- لعنت بر يهود- اسلام پيروز است