
بسم الله الرحمن الرحیم
یا کربلاء تلمّسي وجهي
سید الشهداء در شعر معاصر فلسطین
منتشر شده در شماره8 نشریه راه
منبع: نشریه الانتقاد
ترجمه با اندکی تصرف: حمیدرضا غریب رضا
تاریخ منبع سرشاری برای الهام شعری است. شاعر با حضور یا حاضر کردن خود در روح جاری دورانش، آشکار می شود و گذشته اش را بر اساس نگاهی انسانی و معاصر تولید می کند. از این راه دردهای فردی یا اجتماعی را نمایان می سازد و آرمان ها و آرزوهایش را مطرح می کند. بر اساس نگاه شعر معاصر، گذشته در حال قرار دارد و بر اساس رابطه ای دو سویه، متمم آن می باشد.
شاعران و به ویژه شاعران فلسطینی، در متون شعری خود، با هدف آفرینشی انسانی و نه با هدف تقدّس گرایی، از شخصیت های تاریخی بسیار استفاده می کنند. هر چند برخی از این شخصیت ها مقدس هستند ولی هدف شاعر زندگی با حقایق، در تجربه ای انسانی و معاصر است.
شخصیت امام حسین (علیه السلام) و واقعه کربلا، تراژدی قهرمانی است که برای دگرگونی تمدنی در جامعه عربی و اسلامی تلاش می کند، شخصیتی که از تمامی چارچوب های دوران اموی به سوی همه تکاپوهای انسانی گذر کرده است. مواجهه خشن و قلع و قمع این انقلاب باعث شد اهداف کوتاه مدت انقلاب حسینی محقق نشود زیرا این حرکت بسیار فرهیخته تر از آن بود که با واقعیت های فاسد و پوسیده سازگار شود، ولی استمراری بودن وظیفه این انقلاب باعث شده در بسیاری از حقایق جاری جهان اسلام و عرب در فلسطین، عراق، و دیگر بخش های امت اسلامی و جهان حضور داشته باشد.
قهرمان این واقعه تاریخی بزرگ، عمیق و مؤثّر، بعد از این که مردم از یاری او کنار کشیدند، تنها در میدان مبارزه باقی ماند. برخی نزدیکان و دوستان نیز یاریش نکردند. این واقعیت گویه ای است مشابه حالت منفی حاکم بر امروز امّت و رها کردن یاری حق در دوران معاصر. این گونه بود که این دعوت کننده، شهید عشق گردید.
این نام قصیده ای است که در آن «سمیح قاسم» از نقشی که امام حسین(علیه السلام) در کربلا ایفا کرده بهره برداری می کند. کربلا در این قصیده به عنوان نماد خون جاری عرب در جسم عراق نمایان شده است:
فی عقر دارک جزّ الروم ناصیتی در وسط خانه ات، رومی ها، پوست سرم را کندند
و جاوزت خیلهم أبواب حطین و اسبهایشان از دروازه های حطین عبور کرد
لکنّ ظلم ذوی القربی اشدّ علی ولی ستم به خاندان پیامبر برای روح زخمیم
روحی الجریحه من ظلم یقاوینی سخت تر از ستمی است که بر من می رود
ما کربلاء! و فی بغداد نازفه کربلا چیست! خونی که در بغداد جاری شده
دماء شعبی من حین الی حین خون ملّتم که لحظه به لحظه روان می شود
فما أقول اذا استنطقت عن وجعی چه بگویم، وقتی که از درد به سخن می آیم؟
و الجرح جرحی و السکین سکینی که زخم، زخم من و چاقو، چاقوی من است
و یوم یزحم وجه الموت ذاکرتی و روزی که ازدحام چهره مرگ در خاطرم می آید
أبکی عراقی أم أبکی فلسطینی؟ برای عراقم بگریم یا برای فلسطینم؟
شاعر فقط به اشاره به این واقعه تاریخی و حوادث مصیبت بار آن اکتفا نمی کند. بلکه مضامین معاصری را نیز مطرح می کند. کشتن انسان را جرم بزرگی معرفی می کند که در بستر تاریخی کربلا اتفاق افتاده و همچنان در دنیای امروز نیز در حال اتفاق افتادن است. همان امّتی که حسین(ع) را کشت، امروز فلسطین و بغداد را می کشد و اینان همان کسانی هستند که شمشیر جدّ حسین را بیرون کشیده اند تا ارث نبوت و حقیقت را بکشند. دیروز غاصبانه این شمشیر را از نیام بیرون کشیدند و امروز نیز همان شمشیر را برای ریختن خون فلسطین نشان می دهند.
«معین بسیسو» مقتل امام حسین(ع) را در قصیده ای به نام «القمر ذو الوجوه السبعه»(ماه هفت چهره) به نمایش می کشد. صحنه ای اعتراض آمیز را نشان می دهد و منافقان را محکوم می کند. منافقانی که در کنار حسین(ع) و در حمایتش شمشیر کشیدند و آتش جنگ را شعله ور کردند ولی با شروع نبرد، قصیده های نوشته بر شمشیرهایشان را در مدح و ثنای قاتلان حسین(ع) نشان دادند.
بسیسو می نویسد:
تموت فی الخریف مره در پاییز یک بار می میرد
و فی الربیع مرتین و در بهار دو بار
یستیقظ الشتاء فی غصونها زمستان در شاخه هایش بیدار می شود
و یأکل الیدین و دو دست را می خورد
رأیته فی کربلاء در کربلا دیدم او را
تحت رایه الحسین زیر پرچم حسین
صهیل سیفه مع الحسین شیهه شمشیرش با حسین بود
و فوق سیفه قصیده منقوشه ولی روی شمشیرش قصیده ای نقش بسته بود
فی مدح قاتل الحسین در مدح قاتل حسین
بسیسو واقعه های تاریخی را نه فقط با هدف ترسیم فاجعه، که به جهت روشنگری درباره خیانت و فرصت طلبی شاعران و رسانه های معاصر و رها کردن ارزش ها و خودفروختگی آنان به کار می گیرد. اعتراض می کند که چرا شعر و نثر و رسانه، صداقت خود را از دست داده و مواضع انسانی ارزشمند را تباه کرده است. حقیقت این است که دیدگاه ها و مواضع رسانه امروز، زشت و چندش آور است، زیرا فریاد باشرافتی در مقابل شکست و مرگ بر نمی آورد.
شاعر در اشاره های کربلایی خود در شعر «العوده الی کربلاء» (بازگشت به کربلا) این واقعه را مستمر تا حوادث معاصر دنبال و شعرش را این گونه آغاز می کند:
آت و یسبقنی هوانی می آیم و ذلّتم از من پیشی می گیرد
آت و تسبقنی یدای می آییم و دستانم از من جلو می زند
آت علی عطشی و فی زوادتی ثمر النخیل تشنه کام می آیم و در توشه ام خرما دارم
فلیخرج الماء الدفین الی و لیکن الدلیل باید آب نهفته را بیرون بیاورد و راهنما باشد
یا کربلاء تلمّسی وجهی بمائک تکشفی عطش القتیل ای کربلا! با آب گوارایت چهره ام را نوازش کن تا عطش کشته را ببینی
و تری علی جرح الجبین أمانه تملی خطای آن گاه بر زخم پیشانی، امانتی را می بینی که گام هایم را هدایت می کند
شاعر در این ابیات، مصیبت حسین را مجسم می کند و کربلای روح و زیبایی مرگ را که شیفته و عاشقش گشته، فریاد می کند. با هدف پاک شدن و فداکاری به سوی مرگ می رود تا به لحظه حقیقت نزدیک شود و حقیقت، گام هایش را هدایت کند. این مصیبتی است که معادل معنایی را برای انسان فلسطینی باز سازی می کند. انسانی که از سوی دوستان رها شده و به آتش قتلگاه وارد شده است، انسانی که خون خود و خانواده اش فوران کرده همان گونه که جوشش خون حسین و خانواده اش را در کربلا دیده است.
این جا نماد کربلای فلسطین: رنج، تشنگی، محاصره، خشم و مصیبت است. جستجو برای آب در زمانه تشنگی است. با وجود بسته بودن و سختی های راه، به کربلا رسیده و حسین را تنها در معرکه یافته است، در حالی که دیگران خرما میان خود تقسیم می کنند!! اینها همان کسانی هستند که فلسطینی معاصر را تنها گذاشته اند. این جاست که ذهن، مصیبت ها و زخم های تاریخ را به یاد می آورد. مرگ بر فلسطین تحمیل شده تا زنده شود همانگونه که به امام حسین تحمیل شد تا همواره قهرمان تراژدی تاریخ باقی بماند. این گونه است که امام در هر زمان و مکانی تأثیر گذار است و پیوستگی حضور و شدن وجودی را در دست دارد.
«متوکل طه» در شعرش با نام «ما لم تقله العرّافه للرئیس» (آنچه کاهن به رئیس جمهور نگفت) با استفاده از شیوه دور، از شخصیت امام حسین(ع) استفاده می کند:
أبشرکم بالبلد بشارت می دهم شما را به سرزمین
و لا أی شیء بهذا البلد به هیچ چیز از این سرزمین
سوی القتل سیّده و القود جز قتل آزادگان و بردگانش
و أنّ الذی سوف یبقی و آن که زنده می ماند
سیقتله ذله و الکمد ذلّت و غصه می کشد او را
یقول: لماذا دماء الشوارع تسطع للآخرین می گوید: چرا خون خیابان ها برای دیگران پرتاب می شود
و کل قتیل هنا کربلاء تنوح و هر کشته ای اینجا کربلایی است نوحه گر
و عنوان رعب و سرلوحه ترس دشمن
و أصل الکبد و حقیقت مصیبت
شاعر ضرب آهنگ قرآنی، را برای ترسیم صحنه دراماتیک کشتار فلسطینیان- امام حسین(ع) برگزیده و چهره اشراقی به شعر داده که در آن خون در راه ها، کوچه ها و صحرا، مشابه هم جریان دارد. این واقعیت در ضرورت برانگیختن ملت فلسطین ریشه دارد. شاعر می کوشد از زیر آوار نکبت ها و هلوکاستی که صهیونیست ها علیه این ملت بی دفاع به وجود می آورند روح حسینی را در پروسه دوسویه مظلومیت- برانگیختن الهام بگیرد.
شاعر در متن خود از روش متداول خارج می شود و از کلمه «بشارت می دهم» استفاده می کند. چنان که به نظر می آید، اینجا جای بشارت دادن نیست. هدف شاعر این است که خواننده همانگونه که حجم بالای مصیبت را می بینند به همان اندازه از توان انقلاب حسینی و از کارکرد خون، اشک، نوحه و تحریک همّت ها برای بازسازی امّت و انقلاب در مساحت انسانی شگفت زده گردد.
هنگامی که زبان شکسته می شود، پیوند محقق می شود و دوران فلسطین با عصر حسین در هم می آمیزد. این خود اشاره ای است به پیروزی خون مظلوم بر شمشیر طاغوت و بربادرفتن آنانی که فلسطین را تنها گذاشته اند.