بسم الله الرحمن الرحیم
نویسنده: دکتر محمود عکام
مترجم: حمیدرضا غریب رضا
داستان انقلاب حسین، قصّه قیام انسان است با تمامى بلندى و ذلّت ناپذیرى نهفته در واژه انسان؛ داستان خروش مومن است با تمامى صداقت و ستایشى كه كلمه ایمان دربردارد و حكایت انقلاب یك مصلح است با داشتن تمام آنچه حرف حرف این واژه داراست، یعنى: حقیقت شجاعت، مروت و وفا.
انقلاب حسین انقلاب انسانى است كه مفهوم رشد، حقیقت فهم، روح ایمان و رمز بلندى بى انتها در دامان او به كمال رسیده. او كه در زندگى اش راهنماى امینى براى جویندگان حقیقت بود و بعد از مرگ الگویى بى مانند گشت و به شرافت اسوه بودن در مسیرى رسید كه عقل و نقل بر مشروعیتش گواهى مى دهد. آنان كه در برابرش ایستادند، نك پیكان ستم خیانت و گناه گشتند و میوۀ فساد و خدعه و شر را به بار نشاندند.
حسین، انقلابى خواهد ماند تا مردم از قیامش بیاموزند كه چگونه بمیرند؛ زیرا مردن خود هنرى است همچون زندگى كردن. و آن كه شهادت با عزت را برنگزیند مرگ با ذلت انتخابش خواهد كرد. این شهادت است كه چون گوهرى تاج نشین، در صفحۀ زندگى كسانى كه از مدیحه سرایى اهل بیت، به پیروى عملى از آنان رسیده اند، درخشان است.
حسین به انسانهای بعد از خود آموخت كه چگونه بنیادها را باور كنند و ارزشها را پاس دارند؛ چگونه ایمان را مقدس شمارند و از آن دفاع كنند. او به همه فهماند كه چگونه مى توان در راه عقیده جان داد و آموخت كسی كه عقیده اش را خالصانه و در پیوند با خالق بزرگ بنیاد نهد، چگونه كریمانه زنده خواهد شد.
حسین بر ضد ستم قیام كرد و كدام انسانیت بالاتر از این كه در برابر كژروى و انحراف برخیزى و عدالت را سرلوحۀ راستین جوامع انسانى و انسانهاى جامعه كنى؟
حسین عاشوراى زمان و كربلاى مكان را در رشته شهادت به نظم كشید و چون گردنبدى براى همیشه بر گردن تاریخ اصلاحگرى نهاد. از آن روز بود كه یاد هر زمانى به عاشورا و مناسبت هر مكانى به كربلا ختم مى گردد.
حسین از دنیا رفت ولى مرگش هرگز سكون و ایستایى نبود كه آغاز جنبش از نقطه مركزین بود تا انتشار این جنبش در جان انقلابیانى بیشتر. و این گونه بود كه در روح هر اصلاحگرى پرتویى از روح حسین و در جان هر مجاهدى شعله هایى از بخشش او قرار گرفت.
خون حسین آب گوارایى بودكه زمین تشنه را سیراب كرد و طهارت و پاكى را از زمین رویاند تا پاكدامنى و طهارت همواره بر زمین استمرار یابد و جاودان بماند. و شمشیر دشمنان طغیانگر انزجار و نفرت و لعنت را چنان بر خودشان برگرداند كه پشت و دودمان و یادشان را نابود و در هم شكست. خداوند عقیله بنی هاشم زینب فضیلت پیشه را جزاى خیر دهد آنگاه كه این قوم را خطاب كرده گفت: ((مكر خود را به كار بگیر، تلاشت را انجام بده و پرچم دشمنى ات را بلند كن! به خدا قسم هر چه كنى نمى توانى یاد ما را از بین ببرى و وحى ما را بمیرانى. واى بر تو روزى كه منادى فریاد زند: آگاه باشید كه لعنت خدا بر ستمگران است.))
حسین در زندگى و بعد از شهادتش انسانى است بزرگ كه سینه ها شیداى اویند؛ شخصیتى بلند مرتبه است كه خطوط گنجایشش را ندارند و در مقایسه با مردم، سدرة المنتهایى است كه تاریخ به حق و با افتخار به او مى رسد.
و چرا حسین اینگونه نباشد در حالى كه از عظمت نبوت محمّد(صلی الله علیه و آله) جوشیده و نوه حبیب خداست. حسین از عظمت مردانگى على(علیه السلام) شكوفا شده و فرزند روشن بینى است. و حسین شكوفه فضلیت فاطمه(علیها السلام) است پاره تن رسول خدا كه توجه به او از جهت وصال و پیوند معنویش با پیامبر بیش از توجه پیامبر(صلّی الله علیه و آله) به او به جهت نسبت و خویشاوندی بود.
این ها همه گوشه اى از ویژگى هاى حسین بود كه نه تنها رسایى سخن رساننده آن نیست كه زبان فصاحت در برابر آن كوتاه است و حقیقت و حق این ویژگیها را ادا نكرده است. كلمات كجا و قدرت رازگشایى كجا؟ هر چند هم آراسته باشند! عبارات كجا و شعله بلند الاهى كجا؟ هر چند هم تزیین گردند.
این ها گوشه اى از داستان آن انقلابى پر افتخار است. و تنها قطرۀ شبنمى است از آن باران پاكیزه اى كه آسمان به آن نازد و زمین را برفرازد.
حسین كیست؟
منظورم از این پرسش، بیش از این كه حقیقتا سوال باشد، یادآورى مفهوم وفاست به خود و همنوعانم. قصد ندارم در این جا زندگى نامۀ مفصلی از او بیان كنم و یا در قالب ترجمه نگاری های طولانى او را معرفى كنم. هدف من بازنمایى پرتوهایی روشن از آن نور بزرگ است. نورى كه هنگام خودنمایى انسانیت تام و تمام را نشان مى دهد و هنگامى كه پوشیده مى شود با تمام معیارهاى گویای عقل صائب و حكیم، با عظمت می نماید و هنگامى كه آشكار مى شود جایگاهى است براى به هم رسیدن مفاهیمی چون الگو بودن و رهبری.
ما برداشت این شهدهاى شیرین را از ثمره اى گوارا كه جد حسین (صلوات الله علیهما) با رنگ رنگ عشق و پرتوهاى بخشش بر ما جارى ساخته آغاز مى كنیم: ((حسین از من است و من از حسینم. خداوند دوستدار حسین را دوست دارد.)) و هنگامى كه حبیب اعظم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صداى گریۀ حسین را شنید به دخترش سیدۀ بتول (علیها السلام) فرمود: «هر كه حسن و حسین را دوست داشته باشد در حقیقت مرا دوست داشته و آن كه دشمنی شان به دل داشته باشد دشمنی من به دل داشته است.)) و باز مى فرمود:
((حسن و حسین دو گل خوشبوى من در دنیا هستند.)) و مى فرمود: ((حسن و حسین بزرگ جوانان بهشت هستند.)) و به على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) مى فرمود: ((هر كه با شما بجنگد، با او در جنگم و هر كه با شما سازش داشته باشد، با او در سازشم.))
این پرتوها با میراثی عطرآگین و خوشبو به پایان می رسد كه پرتوهای دیگر از آن بهره می برند. پرتوهایی كه وارثان ایمان به ارمغان آورده اند وارثانی كه میراثشان دانش صحیح بوده نه درهم و دینار بزرگان. این است بهرمندی سرشار كه سرشارترین بهرمندی است!
از این پرتوهاست آنچه عبدلله بن عمر روایت كرده: روزی در زیر سایه كعبه نشسته بود و حسین علیه السلام را دید كه رو به سوی كعبه كرده پیش می آید. عبدلله بن عمر گفت: «امروز این شخص محبوبترین فرد میان اهل زمین و آسمان است.))
و نمونۀ دیگر سخن جوان توبه كاری است كه از یوغ طاغوت خاندان ابوسفیان رها شده و چنین گفته: ((این خلافت ریسمان خداست و پدر بزرگ من معاویه با كسی كه شایسته و سزاورتر به خلافت بود یعنی علی بن ابی طالب(علیه السلام) جنگید و شما را به آنچه می دانید واداشت تا این كه مرگ به سراغش آمد و امروز در گور خود در گرو گناهانش مانده. سپس پدرم امر خلافت را به عهده گرفت در حالی كه شایستگی این كار را نداشت. او با پسر دختر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) جنگید و عمرش كوتاه شد و دودمانش برباد رفت و در قبرش در گرو گناهانش باقی ماند.))
انقلاب حسین وفایی به عهد انسانیت و انسان
انسان داراى هویتى است با ویژگى هایى پایدار، صفاتی روشن و ابعادی آشكار كه بر هیچ اندیشمندى پنهان نیست. این هویت همچون آسمانی صاف در روزى بدون ابر، روشن و آشكار است.
اگر عوامل از بین برنده این ویژگیها و صفات و ابعاد، چون زنگارى بر هویت انسانى بنشیند، به گونه اى بدسرشتى و زشتى جان انسان را فرامی گیرد كه حتى در حیوانات هم نمى توان همانندی برای آن پیدا كرد. هویت انسانى در ورطه سقوط از مرتبه انسانت خواهد لغزید و با مهارت و گام به گام، ساختار حیوانیت بر این ماهیت انسانى جایگزین مى شود. و خداوند تعالى در قرآن به حق فرموده: ((آنان فقط چون حیواناتى هستند بلكه از حیوانات هم گمراه ترند.))(فرقان/44)
ویژگى هاى انسان و صفات و ابعادش كه هویت پایدار او را تشكیل مى دهند عبارتند از: عدالت، فضیلت دانش و مسولیت. ما اكنون در صدد بحث و گفتگوى تفصیلى درباره این امور نیستیم ولى بعد از بازخوانى عمیق انقلاب حسینى همین كافى است كه اعلام كنیم حسین(علیه السلام) كسى بوده كه در دامان پاك و ركاب استوارش عدالت به شدیدترین نوع و فضیلت به بهترین صورت و دانش با اطمینان ترین حالت و مسولیت به كاملترین وجه گردهم آمده است و حسین با چنین چهره ای انسانى به میدان نبرد با دیگران آمد. با آنان كه با رفتار و گفتارشان بر دورى و دشمنیشان با عدالت تاكید كردند؛ با شهوت بر، كنارگذاری فضیلت ها پاى فشردند؛ سرشار از غرور و كینه از علم گریختند و خود را از مسولیت انسانى رها كردند تا بی پردگی فساد و آشكاری بدى و شرارت را جایگزین كنند.
و ما در آغاز برخی از گوهرهاى جارى بر زبان سرور شهیدان امام حسین (علیه السلام) را بیان مى كنیم كلماتى كه با بیانشان، امام، خود علل انقلابش را تشریح كرده از قیامش دفاع مى كند:
((ذلت از ما به دور است. خداوند و رسول خدا و مومنان و دامن هاى پاك و شكمهایى كه لقمه پاكیزه خورده اند و انسانهاى غیور و جانهاى ذلت ناپذیر، خواری را نمى پذیرند. آیا نمى بینید كه به حق عمل نمى شود و از باطل كناره گیرى نمى گردد؟ در این حالت مرگ را چیزى جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز رنج و ضجر نمى بینم.))
حسین از حقیقت دفاع كرد. آرزویى كه در این انقلاب در سینه حسین خانه كرده بود از بین بردن ستمگر و محو و ریشه كن كردن باطل بود. امام داستان و سر این انقلاب را این چنین ادامه می دهد:
((ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگانیم. خداوند با ما آغاز كرده و به ما پایان مى برد. و یزید مردى است گناه پیشه، شرابخوار، قاتل انسانهاى بیگناه و كسى است كه آشكارا گناه مى كند. و انسانى چون من با مثل او بیعت نمى كند.))
آرى كسى همچون حسین(علیه السلام) كه پاره تن حقیقت و نمود دین خداست با یزید كه پاره تن شیطان و نمود باطل است بیعت نمى كند. امام حسین(علیه السلام) ویژگیهای رهبرى را كه شایستگى بیعت دارد، این گونه بیان كرده است:
((به جان خودم سوگند امام، تنها كسى است كه به كتاب خدا عمل كند و عدالت را روش خود برگزیند و آن كه جان خود را در راه خداوند نگاه دارد.))
و ای امام به جان خودم سوگند صفاتى را كه براى یك رهبر برشمردى در غیر تو یافت نمى شود. و در دورانت به غیر تو نمى رسید. تو عامل به حق بودى. تو آن بودى كه عدالت را پیشه كرده به حق سیر مى كردى و جانت را فقط براى خدا اختصاص داده بودى. مگر تو نبودى كه مى گفتى:
(( من از روى سرمستى و شرارت قیام نكرده ام. تنها علت قیام من اصلاح جویى در امت جدم محمد(صلى الله علیه و آله) بوده است.))
اى حسین تو امت را پرورش دادى و اصلاح كردى و آنگاه كه به دست دلدادگان كژى به دامنه انحراف از جاده حقیقت رسیده بود، تو راهش را استوار گردادندى. پس خداوند بهترین پاداش یك مصلح را به خاطر تلاش در امتش به تو دهد. اى رهبر اصلاح در سیاق اخلاص.
و اى انقلابیان جهان این است نامه محكوم كننده حسین است كه به پشتوانه نیروى نویسنده اش، جنبش روحى اش و پاكى و بلندمرتبگى جانش به سوى كسى مى فرستد كه در گرایشها از حقیقت روگردان گشته و در نگاه آنكه به اندیشه اش حكمت و به قلبش بیدارى و به انسانیتش فهم صحیح ارزانى شده، شكست خورده اى كوتاه دست بیش نیست.
حسین(علیه السلام) در نامه اش به معاویه مى گوید:
((و به درستى من براى این امت فتنه اى بزرگتر از رهبرى تو نمى شناسم. و براى خود و دینم و امت محمد (صلی الله علیه و آله) فضیلتى را بزرگتر از بى پرده سخن گفتن با تو نمى بینم. سابقا در میان سخنانت گفته بودى كه اگر تو را محكوم كنم من را محكوم مى كنی و اگر در مواجه با تو تدبیرى كنم براى من برنامه ریزى خواهى كرد. پس آنچه در نظر دارى به كاربگیر كه امیدوارم از طرحهایت آسیبى به من نرسد و به هیچ كس بیش از خودت ضرر نخواهى زد. زیرا تو بر مركب جهلت سوار شده اى و با شكستن پیمانت به زمین خورده اى. و به جان خودم سوگند كه به هیچ یك از شرایط وفا نكردى و با كشتن آن گروه بعد از صلح و عهدها و قرارها و پیمانها، عهدت را شكستى. بدون این كه پیمانى شكسته باشند آنان را كشتى و آنها هم در برابرت مقاومت كردند و كشته شدند. تنها دلیلى كه باعث شد این رفتار را با آنان داشته باشى یاد كردن فضایل ما و بزرگ داشتن حق ما بود. پس اى معاویه خودت را به قصاص شدن بشارت بده و به حساب الاهى یقین بیاور و بدان كه خداوند تعالى كارنامه اى دارد كه هیچ كوچك و بزرگى باقی نمى ماند مگر این كه در آن به حساب آمده. و خداوند فراموش نمى كند كه تو چگونه بر اساس گمانى مردم را دستگیر كرده و بر اساس تهمتها آنان را مى كشتى و از خانه هایشان به سرزمین غربت تبعیدشان مى كردى. خداوند فراموش نمى كند كه براى فرزند جوان شراب خوار و سگ بازت از مردم بیعت گرفتی. تو در نظر من فقط انسانى هستى كه خود را باخته اى، دینت را هلاك كرده اى با مردمت یكرو نبودى و دغل زدى و سخن كم خرد نادانى را پذیرفتى، و باتقوابودن و پاكدامنى را نا امن ساخته اى.))
و در پایان: سرور من اى ابا عبدالله:
در سالگرد شهادت بلندبالایت به نشانه عشق و وفا و ولا و ثنا به مقام بلندت سلام مى كنم. سلامی با این آرزو كه در روز ملاقات بزرگ با خداوند شفاعتت شامل حالم شود. سلام با این امید كه از دست جدت كه درود خدا بر او خاندانش باد و از دست تو شرابى نوشانده شوم كه بعد از آن تا ابد تشنگى را نشناسم. و این تواى كه گفته اى:
و فینا كتاب الله انزل صادقا و فینا الهدی و الوحی و الخیر یذكر
و نحن ولاة الحوض نسقی محبنا بكاس رسول الله ما لیس ینكر
و كتاب خدا در میان ما با راستى فرود آمده و هدایت و وحى درباره ما یاد مى شود
حوض از آن ماست و ما دوستدارانمان را از جام پیامبر خدا می نوشانیم و این حقیقت را نمى توان منكر شد!
و من با مهر و شیدایى، این سلام و درود را اعلام مى كنم! پس آیا مرا مى پذیرید؟!
سلام بر تو در روز ولادتت و روز قیام و انقلابت و روز شهادتت و روزى كه در بهشت جاودانه شهید و سرور برانگیخته خواهى شد. و سلام پروردگار و رحمت و بركاتش بر تمامى شما خاندان پیامبر و همانا پروردگارم ستایش شده و بلندمرتبه است.
و حمد تنها مخصوص پرودگار عالمین است.
عطرى از یاد حسین (علیه السلام)
آقاى من! اى ابا عبدالله اى سرور شهیدان!
تو از عظمت نبوت محمد(صلی الله علیه و آله) جوشیده اى و نوه حبیب خدایى. از عظمت مردانگى على(علیه السلام) شكوفا شده اى و فرزند روشن بینى هستى. و شكوفه فضلیت فاطمه ای(علیها السلام) پاره تن رسول كه توجه به او از جهت وصال و پیوند معنویش با پیامبر بیش از توجه پیامبر(صلّی الله علیه و آله) به او به جهت نسبت خویشاوندی بود.
حسین ! تو انسانى هستى كه مفهوم رشد و حقیقت فهم و روح ایمان و رمز بلندى بى انتها در دامان تو به كمال رسیده است. در زندگى ات راهنماى امینى براى جویندگان حقیقت بودى و بعد از مرگت الگویى بى مانند گشتى و به شرافت اسوه بودن در مسیرى رسیدى كه عقل و نقل بر مشروعیتش گواهى مى دهند.
آقاى من اى اباعبدالله!
مردم از قیامت آموختند كه چگونه بمیرند؛ زیرا مردن خود هنری است همانند زندگى كردن. و آن كه شهادت با عزت را برنگزیند مرگ با ذلت انتخابش خواهد كرد.
تو، به مردم آموختى چگونه بنیادها را باور كنند و ارزشها را پاس دارند چگونه ایمان را مقدس شمارند و از آن دفاع كنند.
تو عاشوراى زمان و كربلای مكان را در رشته شهادت به نظم كشیدى و چون گردنبدى براى همیشه بر گردن تاریخ نهادى. تاریخ اصلاحگرى. و از آن روز بود كه یاد هر زمانى به عاشورا و مناسبت هر مكانى به كربلا تبدیل گشت.
آقاى من اى اباعبدالله!
تو آن انسان بزرگى كه سینه ها شیدای تواند و آن شخصیت بلند مرتبه ای هستی كه سطرها گنجایشت را ندارند؛ شخصیت بزرگی كه در مقایسه با مردم سدرة المنتهایی هستی كه تاریخ با افتخار و به حق به سوی تو پایان می یابد.
ای سالار شهیدان!
تو از محمد سرور كائناتی و محمد -همانگونه كه خود فرمود- از توست. خداوند دوست دارد آن كه تو را دوست بدارد.
سلام بر تو ای گل خوشبوی مصطفی(صلّی الله علیه و آله) در روز ولادتت، در روز جهادت و در هنگامه انقلاب و شهادتت و هنگامی كه به دست رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) ما را سیراب می كنی.
و سلام و درودهای محمود را بپذیر او كه افتخارش خدمتگذاری به كفشهای توست! نگاه مهر آمیزت را به او ادامه بده، ای بزرگترین شهید و ای آقای بزرگان!
محمود عكام
(این متن ترجمه نوشته ای است از دکتر محمود عکام. ایشان یکی از عالمان اهل سنّت و شیفته و شیدای اهل بیت (علیهم السلام) است. دکتر عکام مفتی و امام جمعه شهر حلب سوریه می باشد.)
منتشر شده در روزنامه خراسان
سایت دکتر محمود عکام: www.akkam.org