بسم الله الرحمن الرحيم
ستيزه نکنيد که شکست مي خوريد و بوي(خوش ايمان) از شما رخت مي بندد!
برادر عزيز و دوست گرامي
جناب آقاي حسن العماد
با عرض سلام و آرزوي توفيق الهي براي شما. برادر عزيزم حسن جان! محبت قلبي ام را نسبت به خودتان، آقاي عصام و خانواده محترمتان مي شناسيد. خدا آگاه است و شما هم خوب مي دنيد جز خيرخواهي هيچ قصد و انگيزه اي ديگري در نوشتن اين نامه ندارم.
شايد به خاطر داشته باشيد وقتي همراه مادر بزرگوار و خانواده تان -در سفري که به ايران آمده بود- در منزلمان ميهمان بوديد هنگام خداحافظي مادرتان رو به من کرد و گفت حسن را برادر خودت بدان. و من پاسخ دادم: مدت هاست که با هم برادريم!
خدا را شاهد مي گيرم که در اين نامه جز اين که خواسته باشم حق برادري را ادا کنم نيت ديگري نداشته و ندارم.
صبح امروز که براي درس از منزل بيرون آمده بودم در مسير رسيدن به کلاس، کاغذي بر روي ديوار توجه ام را جلب کرد. بيانيه اي بود منسوب به جنابعالي عليه آقاي عصام العماد. نمي دانستم چه بگويم. به آنچه چشمانم مي ديد اطمينان و باور نداشتم. برايم سخت بودم بپذيرم واژه هايي که عليه برادر گراميتان در اين نامه به کار رفته، شما نوشته باشيد. همان جا به شما تلفن زدم. دوست داشتم بشنوم که اين نامه را شما ننوشته ايد و به دروغ به شما نسبت داده اند ولي با کمال تاسف تاييد کرديد و بر ضرورت نوشتن اين نامه پافشاري کرديد. حالا هم که اين نامه را مي نويسم، بغض گلويم را گرفته و قلبم پرغصه است.
برادر بزرگوارم حسن جان! با اين که يمن عزيز را بسيار دوست دارم و اميدوارم که به زودي وحدت اسلامي ميان مذاهب و گروه هاي ديني و همچنين صلح و استقرار سياسي عادلانه ميان احزاب و جريانهاي فعال سياسي در اين کشور حاکم شود ولي به هيچ وجه قصد دخالت در مسايل داخلي کشورتان را ندارم.
اميدوارم اينقدر به بنده اطمينان داشته باشيد و بدانيد که قصد ندارم نسبت به موضع سياسي تان اعتراضي کنم يا در آن تغييري ايجاد کنم. به عکس معتقدم تنوع و گوناگوني شيوه هاي فعاليت سياسي پديده مبارکي است. من به تکثر سياسي و فکري اعتقاد دارم به شرطي که اختلاف سليقه و حتي اختلاف فکر موجب کدورت، دشمني و از بين رفتن برادري و برابري نگردد.
دوست عزيزم!
به من حق بده! وقتي سفرهاي تبليغي که با هم به استان هاي مختلف داشتيم و شور و اشتياق و سعه صدرتان را در کار فرهنگي با جوانان به ياد مي آورم، وقتي به ياد مي آورم از برخي روحانيون ايراني به خاطر عدم تحمل جوانان انتقاد مي کردي، چطور بپذيرم در مقابل برادر بزرگوار، عالم و مجاهدي چون دکتر عصام اين گونه رفتار کرده ايد؟ و به خاطر اختلاف در روش سياسي اين گونه به تندي عليه او سخن گفته ايد؟
عشق و علاقه شما دوست عزيز را به «گفتگوي تمدن ها» و همزيستي مسالمت آميز را از نزديک ديده ام. چطور باور کنم شما با اين همه توان و بزرگواري و با اعتقاد به آرمان بزرگ گفتگو ميان تمدنها، اديان و مذاهب نتوانسته ايد با برادري که هم دين، هم مذهب، هم فکر و هم خون شماست گفتگو و همزيستي داشته باشيد؟
توقع زياد و سختي از شما ندارم. رعايت ادب اختلاف و فرهنگ مدارا جزو دين ما و روش پيامبر و خاندان ايشان است. هدف شما مشترک است هر چند شيوه تان در عملکرد سياسي متفاوت. اگر اين جا نتوانيد مدارا و تسامح کنيد ديگر کجا مي توانيد؟ اميدم اين بود که شما پيام آور مدارا و گفتگوي فرداي يمن باشيد و بتوانيد با عقلانيت و سعه صدر فضاي ملتهب اين کشور تاريخي را که حکمت و تمدن از انديشه اهلش جوشش دارد، آرام کنيد. اميدوارم اين شيوه مبارک و ضروري را در تصحيح ارتباطتان با برادر فاضل و انديشمندتان شروع کنيد.
دوست عزيز و برادر گراميم!
شما بهتر از من مي دانيد که امروز شخصيت جناب دکتر عصام در مواضع سياسيشان خلاصه نمي شود. ايشان زندگي خود را وقف گفتگوي مذاهب نموده و با روشي نو و انديشه اي جديد در مقابل جريان هاي تکفيري چون کوهي استوار ايستادگي مي کند. در دفاع عقلاني از مکتب والاي اهل بيت و براي ايجاد همزيستي و گفتگوي سازنده ميان پيروان مذاهب اسلامي شب و روز نمي شناسد و روزي نيست که شبکه هاي ماهوره اي، سايت ها اينترنتي و دانشگاه هاي شهرهاي مختلف از وجود ايشان استفاده نکنند.
طبيعي است چنين شخصيتي دشمنان زيادي دارد. چرا با اين حمله سياسي، به دشمنان اين بزرگوار بهانه داده ايد؟ بهتر از من مي دانيد که جريان تکفيري در يمن و کشورهاي ديگر چقدر از بيانه شما، نه تنها عليه شخص دکتر عصام که عليه مکتب اهل بيت(ع) سوء استفاده کرده است؟ چه کسي از تخريب ايشان سود مي برد؟
حسن جان!
خوب مي دانيد که خانه ساده و محقر ايشان و سفره بازشان در اين چند سال به روي تمامي طلبه ها و دانشجويان يمني گشوده بوده و تقريبا اغلب طلاب يمني مدتي در خانه ايشان ساکن بوده اند. چه کسي غير از دکتر عصام با تلاش زياد مشکلات جذب و تحصيل اين دوستان را در مراکز علمي برطرف کرده؟ رشد علمي و بهره وري اعتقادي اين عزيزان از چه کسي جز ايشان انجام شده است؟
دوست عزيزم، حسن جان!
آقاي دکتر عصام تنها برادر و معلم شما نبود، ايشان پدر معنوي تمامي طلاب يمني ساکن ايران است که مخلصانه از هيچ رنجي براي آسايش شما دريغ نکرده است و من اين حقيقت را از نزديک لمس کرده ام و بر آن گواهي مي دهم. حتي بعد از اين برخورد شما هم احترامتان را حفظ کرد. آيا عليه شما شب نامه و بيانيه اي صادر کرده يا به تندي بر ضدتان سخني گفته؟
دوست عزيزم!
به اعتقاد من ورود شما به فعاليت هاي سياسي ضروري است ولي کسي که از تجربه پيشينان عبرت نگيرد از يک سوراخ چندبار گزيده مي شود و پشيمان خواهد شد. شما آثار نامبارک اختلافات برادران ديني در عراق و لبنان و برخي نزاعهاي گروه هاي سياسي داخل ايران و ديگر کشورهاي اسلامي را مي بينيد. چرا بايد اين اشتباهات را دوباره تجربه کنيد؟
هنوز حرکتي نکرده ايد و توان و نيرويي جمع نکرده ايد که اين گونه بر طبل اختلاف و دو دستگي مي کوبيد. فداکاراي در راه اهداف مقدس که دعوا ندارد!
اين سخن امام عزيز خميني بزرگ را به يادتان مي آورم که فرمود اگر همه پيامبران را در يک جا جمع کنيم با هم هيچ دو دستگي پيدا نمي کنند. و بارها و بارها با نگاه عميق و اخلاقي اش به يارانش تذکر داد که گاهي شيطان به ما القا مي کند و امر را وارانه جلوه مي دهد. گمان مي کنيم براي خدا با ديگران اختلاف کرده ايم ولي در حقيقت اين دو دستگي ها در هواي نفس ما ريشه دارد.
تمام سخن من در اين نامه اين است: هر اختلافي با ايشان داشته ايد به جاي خود محفوظ -که مي دانم اين اختلاف ريشه اي نيست- ولي حق ايشان را ادا نکرديد بلکه در حقشان جفا کرديد.
در پايان هيچ توصيه اي نمي کنم با شناختي که از شما دارم مطمئن هستم وظيفه اخلاقي و شرعي خود را بهتر تشخيص مي دهيد.
تمام سخنم تذکري برادرانه به شما بود و معتقدم تذکر براي مومنان سودمند است.
در پايان ابتدا براي خودم و سپس براي شما دوست و برادر عزيزم استغفار کرده و اين آيه را مي خوانم: تلک الدار الاخره نجعلها للذين لايريدون علوا في الارض و لافسادا و العاقبه للمتقين
و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمين
بسم الله الرحمن الرحيم
رسالة سماحة الشيخ حميد رضا غريب رضا إلى حسن العماد
عزيزي حسن أنت تعلم مقدار محبتي لك ولسماحة السيد الدكتور عصام ولأسرتكما الكريمة , ويعلم الله وأنت تعلم بذلك بأنني لا أريد من رسالتي إليك الإ الخير وليس لي غير الخير أي قصد آخر في كتابة هذه الرسالة إليك .
لعلك تتذكر عندما زرتني في منزلي مع والدتك و زوجتك , وحينما غادرت والدتك منزلي ودعتني وهي تقول لي " فليكن حسن مثل أخيك " و اجبتها بأني منذ فترة زمنية أحسبك مثل أخي و أشهد كما أشهد الله - تعالى - أنني لا أريد من أرسال هذه الرسالة اليك الا أن أقوم بواجب حق أخوّتي نحوك لا غير .
أخي حسن حينما كنت اليوم في الصباح الباكر متجها من منزلي الى الحوزة العلمية في قم المقدسة رأيت في جدران حوزتنا مقالة ملصوقة فقرأتها وكانت المفاجئة الكبرى أنني رأيت أن كاتب المقالة هو حسن العماد وهي مقالة مكتوبة ضد سماحة الدكتور السيد عصام العماد , وملكتني الحيرة مما رأيت في المقالة ولم أعد ادري ماذا اقول بل لم تصدّق عيني ما رأت , وكم كان من الصعوبة عليّ أن أصدّق بأن تلك الكلمات التي ذكرتها في أخيك الكبير والفاضل والعالم عصام العماد صدرت منك أنت ولم أطمئن بصحة نسبة تلك المقالة إليك فقلت في نفسي حتى أطمئن بذلك يجب أن أتصل بك فاتصلت بك وكنت أرغب و أحب بأن تخبرني أنك لم تكتب تلك المقالة ضد أخيك الكبير و أنها نسبت إليك كذبا و زورا ولكنك للاسف الشديد أخبرتني بانك كاتب تلك المقالة بل أصرّيت على تمسكك و أيمانك بما كتبته ضد أخيك .
أخي حسن تصوّر بأنني الآن و أنا أكتب رسالتي إليك أكتبها و أنا اتجرّع المرارة وقد امتلأ قلبي بالالم والحزن بسبب مافي مقالتك ضد أخيك من كلمات قاسية.
أخي حسن أنت تعلم أنني أحب اليمن و أتمنى أن تتحقق الوحدة الاسلامية بين جميع المذاهب الاسلامية كما اتمنى أن يتحقق الصلح و الاستقرار السياسي بين جميع الاحزاب وجميع التيارات السياسية في اليمن العزيزة مع علمك بأنني لست من الذين يتدخلون في الشؤون الخاصة باليمن . أخي حسن أتمنى ولي أمل كبير بأنك على ثقة واطمئنان بمحبتي لك ونظرتي تجاهك و اياك أن تحسب بأنني أريد أن أعترض أو أنتقد مواقفك السياسية بل اياك أن تظن أنني أريد أن تغيّر من مواقفك السياسية بل على العكس من ذلك تماما فأنا من الذين يومنون بالتعدد والتنوع في أساليب العمل السياسي و أعتبر التعدد و التنوع في ذلك ظاهرة مباركة ومحمودة .
إنني أعتقد بالتنوع والتعدد في العمل السياسي بل وحتى الفكري ولكني أشترط الا يكون ذلك التنوع والتعدد السياسي والفكري سببا الى ايجاد العداوة والكدورة بين المختلفين أو أن يؤدي الى التفريط بحق الاخوة بين المختلفين .
اخي العزيز :
أرجوك أن تعطيني الحق حينما كتبت اليك هذه الرسالة ... اتذكر حينما كنا نسافر جميعا كان يعجبني فيك حلمك وسعة صدرك لسماع الاخرين وحينما كنت احدثك بان البعض لايمتلك الحلم الذي عندك وسعة الصدر التي لديك كنت تنتقد ذلك الصنف من الناس فاذا كان عندك سعة الصدر مع الاخرين فلماذا تعاملت مع أخيك الكبير الفاضل والعالم المجاهد سماحة الدكتور عصام العماد بتلك الشدة فبمجرد أنك اختلفت معه في اسلوب العمل السياسي تحاملت عليه في مقالتك ضده وتحدثت معه بكلمات قاسية وبطريقة خشنة !!
لقد سمعت منك أنك تحب وتميل الى نظرية حوار الحضارات والى نظرية التعايش السلمي بين المختلفين فكيف اصدق أنك تؤمن بتلك النظريتين وانك تؤمن بالحوار بين الحضارات والاديان والمذاهب مع انك لم تتمكن من الانسجام مع أخيك الكبير الذي تشترك معه في الفكر والمذهب والنسب انني لا اطلب منك في هذه الرسالة امرا يصعب تنفيذه وانما اريد منك ان تلتزم باخلاق واداب الاختلاف وان تستخدم المداراة مع الذين تختلف معهم لان المداراة جزء من ديننا وقد اوصانا بالمداراة الرسول الاعظم –ص- وأهل بيته – ع- فهدفك نفس هدف أخيك و لكنكما تختلفا في اسلوب العمل السياسي واذا لم تطبق آداب الاختلاف والمداراة والتسامح مع أخيك الكبير فمع من سوف تطبقها ؟
وعندي أمل كبير في المستقبل بأن تنشر نظرية حوار الحضارات وتنشر ثقافة المداراة في اليمن , وانا على يقين أنك اذا التزمت بذلك وتحليت بالتعقل وسعة الصدر والحلم سوف تتمكن من اصلاح الوضع السياسي في اليمن التي اشتهرت بانها بلد الحكمة والايمان والحضارة .
وثق يا أخي حسن أنك اذا التزمت بنظرية حوار الحضارات والتزمت بما جاء عن الرسول واهل بيته من الحث على المداراة مع أخوتنا الذين نختلف معهم في العمل السياسي فسوف تغير اسلوبك في التعامل مع أخيك الكبير الفاضل العالم الدكتور عصام العماد وتحافظ على احترامك له .
صديقي وأخي حسن
أنت تعلم أكثر مني بأن سماحة السيد الدكتور عصام لا ينبغي أن ينظر الى البعد السياسي في حياته بل هنالك بعد آخر في حياته لا بد ان تلتفت اليه فهو قد اوقف وفرّغ حياته في قضية الحوار بين المذاهب الاسلامية , وهو صاحب منهج جديد وفكرة فريدة في أسلوب الحوار بين المذاهب الاسلامية وأنت تعلم بأنه يقف كالجبل الشامخ امام التيارات التكفيرية في العالم ويدافع عن مذهب أهل البيت بأسلوب عقلي ومنطقي وعلمي وفرّغ كل وقته ليلا ونهارا من أجل أن يخلق بين المذاهب الاسلامية أسلوبا جديدا في الحوار ومن أجل أن ينشر بين اتباع المذاهب الاسلامية ثقافة التعايش السلمي .
وتعلم بأنه لا يمر أي يوم الا وسماحة الدكتور عصام يدعوا الناس الى مذهب اهل البيت ويفيدهم من علمه امّا على القنوات الفضائية او على الانترنت واما ان يكون محاضرا في الجامعات والحوزات في كل ارجاء الجمهورية الاسلامية في ايران .
أخي العزيز حسن يجب أن تعلم بأن وجود الكثير من الاعداء لمثل هذه الشخصية الفريدة يعد من الامور الطبيعية ولا شك أن حملتك السياسية ضد أخيك الكبير سوف تستغل من قبل اعداء أخيك وهم كثيرون و أنت تعلم بأن التيارات التكفيرية في اليمن وفي دول آخر قد استفادت من مقالتك ضد أخيك بل قد استفادوا من مقالتك ليس في الطعن على سماحة الدكتور عصام العماد بل حتى استفادوا من مقالتك في الطعن على مذهب أهل البيت .... فمن المستفيد من الطعن في الدكتور عصام العماد ؟ !! .
عزيزي حسن
لم يكن سماحة الدكتور عصام مجرد أخ كبير ومجرد معلم , بل كان الاب المعنوي والروحي لك ولجميع الطلاب اليمنيين الساكنين في قم اذ أنني أشهد بأنه كان يسعى باخلاص تام الى بذل كل وقته للطلبة اليمنيين في قم ولم يقصّر في أي واحد منهم , و أنا بنفسي لمست هذه الحقيقة من قرب و رأيت ذلك بنفسي , بل حتى بعد أن فعلت ضده مافعلت وكتبت مقالتك التي ظلمته فيها ولكنه مع كل ذلك مازال يكن لك الإحترام والتقدير , ولم يسمع عنه أنه كتب ردا على مقالتك بأسلوب شديد بل حتى لم يتكلم عنك بكلام يسيء اليك عند أحد من الناس .
عزيزي حسن :
أعتقد بأن دخولك في المعترك السياسي من الامور الضرورية , ولكن لابد لك أن تأخذ العبرة من فشل تجربة الآخرين وإذا لم تعتبر من تجربتهم فسوف تندم بل وستلدغ من مكان واحد أكثر من مرة , لاسيما وانت ترى الآثار السيئة للاختلاف الذي يحدث بين اخواننا في العراق ولبنان كما ترى بعض المعارك السياسية في ايران وفي كثير من البلدان الإسلامية الاخرى , فلا تكرر اخطاء الآخرين .
عزيزي حسن :
مع أنك إلى الآن لم تعد العدة من اجل أن تكون مؤهلا لخوض المعترك السياسي ولكنك بمقالتك الشديدة إلى اخيك الكبير تكون قد افتتحت عملك السياسي بفتنة ضربت فيها على وتر التفرقة , وانت تعلم بأن العمل لاجل الاهداف السامية والمقدسة لايفتتح بالفتنة والتفرقة والشدة في الخطاب السياسي .
واريد هنا أن تعلم بأن الإمام الخميني قال كلمة حكيمة :
( لو جمع كل الانبياء من زمن آدم إلى الرسول الخاتم في زمن واحد وفي مدينة واحدة وقاموا بممارسة ادوارهم لما حدث بينهم أي اختلاف أو تفرقة أو فتنة ولما انقسموا إلى حزبين متصارعين ) .
وكان الإمام الخميني يوصي اصحابه بصورة مكررة ويؤكد عليهم مرارا بأن الشيطان يزرع بيننا الاختلاف ثم يقنعنا بأن اختلافنا وأنقسامنا إلى مجموعتين هو أمر مطلوب ويزين لنا اختلافنا , ونحسب بأننا إنما نختلف مع الاخرين لاجل الله ولاجل التكليف الشرعي وفي حقيقة الامر أن انقسامنا إلى مجموعتين إنما يرجع إلى اغراضنا النفسية لا إلى رضى الله .
وخلاصة كلامي في رسالتي اليك : بأن أي اختلاف اختلفت مع سماحة الدكتور عصام العماد هذا اختلاف طبيعي ولكنه ليس اختلافا جذريا ورئيسيا ولكنك لم تؤدي ما عليك من واجب نحوه ولم تنصفه وظلمته .
وفي الآخير لا أوصيك بما هو واجبك ووظفتك الاخلاقية لأن معرفتي بك تجعلني اطمئن إلى أنك تعرف وتشخص ماهو وظيفتك الاخلاقية والشرعية .
وكل كلامي إنما هو نابع من نصيحة أخ لأخيه و أعتقد أن في هذه الرسالة من النصح ما هو مفيد لك .
وفي الآخير أسأل الله أن يغفر لي ولك و أذكرك بهذه الآية الكريمة " تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الأرض و لا فسادا والعاقبة للمتقين " .
و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين .
حمید رضا غریب رضا
27 / ذو القعدة / 1429هـ