صفحه شخصي حميدرضا غريب رضا
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سخنراني‌هاي شهيد  الحوثي
 
 
حج ابراهیمی؛ فریاد بر چهره مستکبران سخنرانی منتشر نشده‌ای از شهید الحوثی درباره‌ی حج: اگر امروز به شما بگوییم اسرائیل، یهودیان و مسیحیان برای تسلط بر حج برنامه ریزی می‌کنند، پاسخ خواهید داد: محال است. امام خمینی بیش از بیست سال گذشته گفته بود: آمریکا و اسرائیل برای حاکمیّت بر حرمین برنامه ریزی می‌کنند. وقتی بر قدس سلطه پیدا کردند فریاد زدیم و درباره قدس سخن گفتیم موضع‌گیری جدی نداشتیم … عبرت های عاشورا از نگاه شهید حسین الحوثی سخنرانی شهید حسین الحوثی در روز عاشورا چنين حادثهاي را حتي در تاريخ جاهليت هم نشنيدهايم. چه عاملي باعث شد جامعه اسلامي بستر پيدايش چنين مصيبت و حوادث فاجعهباري شود؟ چه عاملي باعث شد كساني كه خود را مسلمان ميناميدند و به اسلام منسوب بودند، چنين فاجعهاي را به وجود بياورند و اينگونه وحشتناك و فاجعه بار عمل كنند؟ سخنراني شهيد حسين الحوثي در روز جهاني قدس پيامبر اشاره مي‌كند امّت اسلامي با يهوديان رودرو نمي‌شود، يهوديان را شكست نمي‌دهد، نقشه‌هاي يهود را خنثي نمي‌كند مگر تحت رهبري اهل‌بيت(عليهم السلام)، كساني كه در مسير علي(عليه السلام) حركت مي‌كنند و ولايت علي(عليه‌السلام) را پذيرفته‌اند، موفق خواهند شد. سخنراني شهيد حسين الحوثي در عيد غدير بسم الله الرحمن الرحيم   سخنراني شهيد حسين الحوثي تاريخ 18 ذي الحجه سال 1423هجري قمري مطابق با 21/12/2002 جشن عيد غدير مكان سخنراني: صعده- مرّان  مترجم: حميدرضا غريب رضا سپاس خدا را كه ما را (به اين نعمت) هدايت كرد و اگر هدايت خدا ...
 
 
 
 
مصاحبه ها
 
 
شيعه‌هراسي؛ اصلي‌ترين ابزار وهابيت در جنگ نرم آمريكا با تحريك وهابيت تلاش می‌كند وهابيت را به اهرم فشاری عليه شيعه تبديل كند و «شيعه‌هراسی» را به شدت در ميان اهل سنت ترويج كند تا مانع گسترش الگوی پويا و انقلابی ايران در سطح جهان شود. جنگ نرم وهابيت عليه تشيع در فضاي مجازي امروز شاهد رشادت بسيجيان داوطلب جنگ نرم هستيم، ولی اين نبردها، جنگ نامتقارن و مبارزه‌های پارتيزانی فرهنگی است. معتقدم انقلاب و نظام را هم همين اخلاص‌ها و مجاهدت‌های داوطلبانه حفظ كرده است، ولی اين حضور مردمی و مخلصانه از وظيفه مسئولان چيزی كم نمی‌كند جنبش شیعیان یمن و جنگ ششم صعده گفتگوی ویژه سایت موسسه گفتگوی دینی خراب ماندن بقیع انگیزه‏های مذهبی، عقیدتی و سیاسی دارد جمع بين فاطميه و وحدت اسلامي
 
 
 
 
دلنوشته ها
 
 
پير طريقت حماسه و عرفان از افقهاي جهاني مي گويد: چکیده مانیفیست بین المللی امام روح الله در این چند کلمه نهفته شده که دوست عزیز طراحمان به خوبی در این تصویر به قلم کشیده است. منبع: وبلاگ «مبارز فوتو» من حيوان خانگي هستم!!! دوستان نظر بدهید. چرا انسان تا این جا سقوط می کند؟ کمبود شخصیت و علاقمندی افراطی به متفاوت بودن؟ آیا این پدیده پیامد آزادیهای افراطی در غرب است؟ سپر انساني می دانید سپر انسانی چیست؟ اگر تا به حال این واژه به گوشتان نخورده است، به این عکس با دقت نگاه کنید. درس يا فوتبال مساله اين است! جام جهانی و داستان درس خواندن ما! چه قدر گفتم مدرن شويد؟ شما مرتجعان کهنه پرست ایران از این حاکمان جاهل مزدور آمریکا و اسرائیل هم عقب ماندید. ببینید چقدر ریلکس هستند. چقدر بهتون گفتم مدرن بشوید؟ آخر تحجر شما من را می کشه!‎ خطبه فدكيه حضرت زهرا(س)
 
 
 
 
ترجمه ها
 
 
جريان هاي اسلامي در لبنان بسم الله الرحمن الرحیم بررسی سریع صحنه فکری و فرهنگی لبنان نویسنده: استاد حیدر حب الله مترجم: حمیدرضا غریب رضا ترجمه به سفارش پژوهشگاه بین الملل جامعه المصطفی العالمیه درآمد: شاید خلاصه گویی درباره صحنه فرهنگی و اندیشه اسلامی که لبنان د... بحران طلاق در میان سربازان آمریکایی   منبع: سایت حزب العمل ترجمه: حمیدرضا غریب رضا منتشر شده در نشریه الکترونی چارقد گزارشی آمریکایی افشا نمود زنانی که به عنوان سرباز در ارتش آمریکا به کار گرفته شده اند، از مشکلات فراوانی از جمله طلاق رنج می برند. علّت پیدایش این بحران، مشارک... زني مسلمان در پايتخت مه آلود! صبح بعد از دیدار با برخی مسوولان سیاسی انگلستان به دفترش در شرق لندن برمی گردد و از وضعیت کارکنان نشریه ای که ریاست آن را به عهده دارد، اطلاع پیدا می‌کند. سارا یوسف سردبیر نشریه «امل» است. سپس به خانه می‌آید تا به وضعیت سه فرزندش رسیدگی کند. تحلیلی بر آزادسازی بیست نفر از اسیران زن فلسطینی يک لحظه طاعت خدا از همه دنيا ارزشمندتر است منا عبدالغني مصاحبه سايت عربيات با خانم مني عبدالغني ترجمه: حميدرضا غريب رضا منتشر شده در نشري? الکتروني چارقد  72 ساعت بيشتر طول نکشيد که زندگي مُنا متحول شد... برادرش حجاب را به او پيشنهاد کرده بود... فرياد زد: نه!! من هنرمندم، ارتباطاتم ... حجاب زن مسلمان در فرهنگ غرب گوهري در هدف!  نویسنده: غازی دحمان مترجم: حمیدرضا غریب رضا منتشر شده در نشریه الکترونیک چارقد گوهری در هدف! در دو دهۀ اخیر، پدیده ای در جهان اسلام، توجه جامعه شناسان غربی را برانگیخته است، مخصوصا اندیشمندانی که به مسایل جهان اسلام به شکل ویژه توجه دارند یا...
 
 
 
 
 
 
 
  • من هم بسيجي امام شده بودم  
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  •  
    013.jpg - 380x280 - 31.22 kb

    پدیدآورنده:صلاح الفاضلي،

    ترجمه: حميدرضا غریب رضا


    خلاصه:

    کلمات کلیدی:
    ،

    صلاح الفاضلي، يکي از رهيافتگان به تشيع و مبارزان انقلابي کشور مغرب است. اوج دلدادگي روشن‌بينانه او به راه و انديشه امام، نشان‌دهنده عمق نفوذ انديشه انقلابي ايران در قلب انديشمندان جهان اسلام است. متن زير ترجمه مقاله‌اي از اوست که به مناسبت سالگرد رحلت حضرت امام خميني(ره) در مجله «المرفأ» به چاپ رسيده است.

    *

    همچنان آن روز را به ياد مي‌آ‌ورم. آن روز دوستم محمد آمده بود تا خبر رحلت امام خميني(ره) را به من برساند... محمد رنگ پريده و شکسته بود, اشک چشم‌هايش را مي‌پوشاند... هر دو نفر بهت‌زده شده بوديم... سکوت بين ما حکفرما شده بود... احساسي ترسناک از تنهايي و از دست دادن, وجودمان را فراگرفته بود... ده سالي بود که به معناي معنوي کلمه, با امام زندگي مي‌کرديم. از روزهايي که حوادث انقلاب شکل مي‌گرفت, با انقلاب و امام زندگي کرده بوديم. شعارهاي انقلاب, که از اسلام سرچشمه مي‌گرفت ما را به خود جذب کرده بود...

    در ابتداي بينش ديني و سياسي, با ادبيات «اخوان المسلمين» زيسته بوديم و با چنين حقايق و دست آوردهايي آشنا نبوديم..

    احساس مي‌کرديم بخشي از اين جريان هستيم... جريان مستضعفان... امام خميني(ره) بارها با مستضعفان سخن مي‌گفت و با سخنان عميقش آنها را به جنبش و خروش دعوت مي‌کرد...

    احساس مي‌کرديم در معرکه مبارزه با استکبار, حضور داريم... به همان شکلي که امام خميني(ره) مبارزه را ترسيم کرده بود, به همان شکلي که طرف‌ها و ميدان درگيري را مشخص کرده بود... احساس مي‌کرديم ما هم طرف مبارزه با استکبار هستيم...

    امام در حسينيه جماران براي کساني که به ملاقاتش آمده بودند دست تکان مي‌داد... ما دلداده نيرويي شده بوديم که در حرکت دست امام نهفته بود... جذابيتي آميخته با هيبت را نسبت به شخصيت امام احساس مي‌کرديم... در حالتي معنوي غرق مي‌شديم که توانايي بيان آن حالت را با واژه‌ها ندارم...

    وقتي امام برايشان سخنراني مي‌کرد, از گريه آنان تعجب نمي‌کرديم... به جز چند کلمه عربي که امام به کار مي‌برد, از سخنراني امام چيزي متوجه نمي‌شديم... هيچ کدام از ما فارسي بلد نبود... ولي از گوش دادن به صحبت‌هاي امام لذت مي‌برديم... مي‌فهميديم که اسلام به زبان اين مرد سخن مي‌گويد... نگاه به چهره نوراني‌اش برايمان کافي بود... تلاش مي‌کرديم با نگاه‌هايش به دور دست‌ها سفر کنيم... به دنيايي که او مي‌ديد... ولي توان نداشتيم پا به پاي آن نگاه‌ها حرکت کنيم... شيفته گستره وجودي امام و اوج لحظه‌هاي انقلابي در حضورش بوديم...

    وجودش به ما آرامش مي‌بخشيد, از معنويت سيراب و از مفاهيم انقلاب, سرشارمان مي‌کرد...

    وقتي به انقلاب, ضربه‌هاي پي در پي وارد مي‌شد و شخصيت‌هاي اصلي و رهبران انقلاب ترور مي‌شدند, شتابان به سمت راديو مي‌دويديم تا از ادامه روند انقلاب مطمئن شويم... منتظر آمدن امام مي‌شديم... که ناگهان با کوهي از استواري و ثبات مواجه مي‌شديم... بسياري اوقات از قدرت روحي و توانايي براي کنترل پيامدهاي ضربه‌هاي اين چنين سنگين, شگفت‌زده مي‌شديم... تا اينکه فهميديم راز آرامشي که امام بر اساس آن حرکت مي‌کند, حکمت, ايمان و عامل مخصوص و ناشناسي در امام وجود دارد... گويي اين مفاهيم کوره جوشش اصلي در وجود اوست تا به عاشقان و مريدانش و به تمامي آزادگان جهان, پرتو افشاني نمايد...

    *

    با انتقال امام به «نوفل لو شاتو» در فرانسه, تحرک فراوان رسانه‌اي که در محل اقامت ايشان، باعث شد بازتاب انقلاب به ما برسد, که در شکل‌گيري تجربه انقلابي ما نقش مهمي را بازي کرد.

    پيروزي انقلاب اسلامي, در ايران آغاز تحولي تاريخي بود که همچنان, شاهد مراحلي از آن هستيم. در حالي که نيروهايي اسلامي, به علت‌هاي گوناگون (که مهم‌ترين آن عبارت بود از قرائت‌هاي کوته‌نگر از دين و ناتوان از قانع ساختن) دچار رخوت, ناتواني و سستي شده بودند, امام خميني(ره) آمد و کشتزارها را براي کارکرد انقلابي آماده ساخت. دين به عامل آزادي بخش ملت‌ها تبديل و نماد مبارزه با استکبار نو شد که نماد آن استکبار جهاني و وکيلانش در منطقه بودند.

    رويکرد به انديشه انقلابي و نمادهاي آن مانند شهيد مطهري, باعث جهشي شد که مدت‌ها در انتظارش بوديم... ايران آزاد شد و اسلام نيز همراهش آزاد شد. اسلام از چارچوب‌هاي تنگي که با آن محشور بود و نيز از نمونه‌هاي آمريکايي آن که به پايش بسته بود, رهايي يافت... اسلام تحرک پيدا کرد تا زندگي را دوباره رهبري کند و با نيروهاي ظالم و نمادهاي استکبار بستيزد... و فجري نو شکوفا شد...

    *

    محمد گفت: مي‌روم. با دوستان تماس مي‌گيرم تا از دور براي روح امام نماز بخوانيم... او را ترک کردم و به سرعت به خانه برگشتم تا خبرها و تحول‌ها را پي‌گيري کنم... از آينده مي‌ترسيدم... در راه برگشت, ذهنم به ياد اولين عکسي افتاد که از امام در برابر چشمانم قرار گرفته بود... از رمز آن محبت ناآشنا و نيرويي که باعث شده بود امام من را به خود بکشاند... به عکسي که با قرار دادن صورتم بر آن پنهانش مي‌کردم... وقتي تنها مي‌شدم, عکس امام را روي کتابخانه‌ام مي‌گذاشتم و غرق نگاه به آن مي‌شدم... چرا هر وقت فيلمي از امام مي‌ديديم اين همه گريه مي‌کردم؟ راز اين اشک‌ها که از چشمانم مي‌ريخت چه بود؟ چرا وقتي نوار ويدويي امام از اروپا به دستمان رسيد, آن‌قدر شادي بر قلبم نشست؟

    منظره‌اي را که در خواب ديده بودم, در ذهنم حاضر کردم. خم شده بودم تا دستان بزرگوار امام را ببوسم, گريه مي‌کردم و مي‌گفتم: امام دوستت دارم... امام دوستت دارم... امام هم با مهرباني دست نوازش بر من مي‌کشيد... تلاش کردم لذت معنوي مشاهده اين منظره را دوباره زنده کنم... منظره‌اي که روزهاي طولاني همراه من بود... ولي فايده‌اي نداشت...

    به ياد قرار بعد از ظهر افتادم. هر روز با بخش عربي راديوي ايران وعده داشتم. همه چيز را براي شنيدن آن رها مي‌کردم مخصوصا روزهاي جنگ تحميلي... به ياد آرزوهايم افتادم... من هم بسيجي امام شده بودم و در جبهه‌ها از اسلام و نظام اسلامي دفاع مي‌کردم... به ياد آزادي خرمشهر افتادم و تکبيرهايي که از مسجد جامع خرمشهر و يا به تعبير آن روز امام «خونين شهر» بلند شد... و اشک‌هاي شادي...

    به يادم آمد چطور با گروهي از منافقين در شهر «رم» برخورد داشتم. از رهگذران براي محکوم کردن نظام اسلامي ايران, امضا مي‌گرفتند. افتخار من اين بود که در برابر آنها موضع‌گيري کردم. بر سرشان فرياد زدم و آنها را تفاله‌هاي قاتلان و مزدوران خواندم... يادم مي‌آيد چطور خواستند من را کتک بزنند.

    *

    در خانه, مادرم روبه‌روي تلويزيون نشسته بود. وقتي من را ديد, ايستاد و با اندوه گفت: پسرم, امام از دنيا رفت... مادرم مي‌دانست چقدر به امام دلبسته هستم. هميشه از اين مي‌ترسيد که قيمت اين محبت را با زندان رفتن بپردازم. تلويزيون منظره‌هاي عزاداري و غم و اندوه را در سراسر ايران نشان مي‌داد... احساس غريبي نسبت به زمان داشتم و پرسش‌هاي فراواني که به روحم زخم مي‌زد... پرسش‌هاي عاشقان... آيا منطقي است زندگي بدون امام خميني(ره) ادامه يابد؟ آيا ديگر شادي‌هاي پيروزي و موفقيت, ادامه خواهد داشت؟ آيا... آيا... ولي مردم ايران, همراه با دل تمام آزادگان جهان, امام را به خانه ابدي‌اش تشييع کردند... همين پاسخ من بود... امتي با اين محبت و وفاداري و با چنين تشييع جنازه‌اي... راه را ادامه خواهد داد...

     
     
    پورتالستاد بزرگداشت شهداي گمنامباشگاه خبرنگاران جوانصفحه شخصي حميدرضا غريب رضاشهداي روحانيرهبريانديشه جاويدshahidmotahari.comneshasteasatid.comمرکز فقهينکونامپايگاه اطلاع رساني استاد حسين انصاريانصفحه شخصي دکتر عصام العمادalkashani.infoمرکز خدمات حوزه هاي علميهموسسه گفتگوي دينيحضرت آيت الله گيلانيدفتر حضرت آيت الله العظمي حاج سيد محمد حسيني شاهرودي حضرت آيت الله حاج شيخ مجتبي تهرانينور معرفتاستاد علوي سرشکي صحيفه سجاديهنمايشگاه قرآن کريم قمحوزه علميه آل البيتآدينه فومنهدايتپايگاه اطلاع رساني حاج آقا صديقيانجمن هاي اسلامي دانش آموزانراه و رسم طلبگي