|
یکی از بحرانهای اساسی دوران معاصر، به ویژه در سطح نسل جوان، مسأله بحران هویت است. بحران هویت، تنها مشکل افراد نیست، بلکه تمدنها نیز گرفتار بحران هویت میشوند. فرد یا گروه بحران زده، سرگیجه فرهنگی دارد؛ ریشههای اعتقادی و تمدنی خود را نمیشناسد. تعلق خاطر او به هویت ملی و مذهبیاش سست است؛ گرفتار عقده حقارت و خود کم بینی نسبت به دیگران است و... این بحران در اندیشه، پوشش، رفتار و گفتار چنین اشخاصی جلوه گر میشود.
از منظر متون دینی، جهاد، شاخصه پیدا کردن هویت، بلکه اوج نقطه هویت یابی دینی است. مجاهد، شخصی است که تمام هستی خود را با خداوند معامله کرده است. این اوج گیری، وارستگی و دل کندن از دنیا و زیباییهای آن آنقدر پرجاذبه و مطابق با فطرت انسان است که هر انسان خفته و گرفتار شک، تردید و بحران را بیدار میکند. ما ناخودآگاه دلبستگیها و کوچکی قلبمان را با بزرگی و وارستگی مجاهدان مقایسه میکنیم و در برابر اوج و زیبایی شهید و شهادت بال تواضع میگشاییم.
به دلیل همین ارزشمندی و تأثیر بالای فکری و فرهنگی است که «جهاد، دری از درهای بهشت است و خداوند این در را تنها برای بندگان ویژه خود گشوده است». به همین دلیل است که جهاد «لباس تقوا»ست و «سپر حفاظت کننده الهی» خوانده میشود. بنابراین چون هویت دینی و تمدنی جهان اسلام از هر سو مورد هجمه قرار گرفته، طبیعتاً الگوی ایثار همه جانبه مورد توافق و پذیرش تمامی مسلمانان است و نیاز تمامی جهان اسلام.
ایران، الگوی جهاد عاشورایی
اگر با فضای فکری جهان اسلام آشنا باشیم، دو گرایش کاملاً متضاد را درباره ایران مشاهده میکنیم: رسانههای رسمی که به حکومتهای دست نشانده آمریکا وابستهاند، ایران را صفوی، مجوس، همپیمان با آمریکا، دشمن کشورهای عربی، دشمنی که خطرش از اسرائیل بیشتر است و... معرفی میکنند. از سوی دیگر، تودههای مردم و نخبگان آزاد اندیش، ایران را به علّت پیشرو بودن در فضای مبارزه با آمریکا و اسرائیل، مقدس میشمارند.
فضای حج امسال، گویای گسترش نگاه دوم و به حاشیه رفتن دیدگاه اول بود. آنچه در ادامه میخوانید، قطرهای از دریا است و نشانگر گوشهای از امواج برخاسته در جهان اسلام به سوی انسجام اسلامی است:
یکی از زائران ایرانی میگفت: با شخصی از تونس دیدار داشتم. وقتی فهمید من ایرانی هستم، چشمانش پر از اشک شد. دستم را گرفت و به نشانه احترام و محبت به ایران، بر قلب و چشمانش کشید.
□
تلاشم این بود که با مردم عربستان، خصوصاً با جوانان عربستانی ارتباط برقرار کنم. عربستان مرکز فعالیت گروههای ضد شیعی و ضد ایرانی است و حجم بالایی از دشمنی رسانهای را با مرکزیت عربستان بر ضد کشور ما پراکنده میکنند. شاید چند سال گذشته، اگر به آنها میگفتیم ما دشمن مشترک داریم، برادر همدیگر هستیم و نباید با هم اختلاف داشته باشیم، پاسخ میدادند: شما مشرکید! شما کافر هستید! اول مسلمان بشوید، بعد برادر میشویم و وحدت خواهیم داشت.
ولی تحولهای فرهنگی و سیاسی، از جمله بحرانهای مذهبی و سیاسی عراق، مقاومت سیاسی ایران در صحنه بین المللی، به ویژه مسأله انرژی هستهای، روی کار آمدن دولت اصولگرا در ایران و مواضع روشن در عرصه سیاست خارجی، به ویژه احیای گفتمان روح اللهی و اعلام بی پرده ضرورت از بین رفتن اسرائیل، پیروزیهای حزب الله لبنان و... فضای فکری مردم عربستان را به سمت محبوبیت ایران، کاملاً متحوّل کرده است. امروز اعتقاد به انسجام اسلامی، گفتمان غالب تودههای جهان اسلام، حتی مردم عربستان شده است. به جز گروههای تندروی وهابی، با هر کدام از مردم عربستان، مخصوصا جوانان این کشور صحبت میکردیم، قبل از این که ما ضرورت وحدت را یادآوری کنیم، آنها میگفتند: ما برادر هستیم. همه مسلمانیم. آمریکا دشمن ماست و...
در مکه، مقابل ساختمان بعثه مقام معظم رهبری(حفظه الله) پلیس حفاظت از ساختمانها، با لباس مخصوصی مستقر بود. جوانی بود عربستانی با ریشهای بلند و چهره جوگندمی. جلو رفتم و سلام کردم. به گرمی جواب سلامم را داد. گفتم ما در کشور شما، ابتدا میهمان خدا هستیم، بعد هم میهمان شما. ولی اگر به ایران سفر کنید برایتان این شعر را میخوانم: «یا ضیفنا لو جئتنا لوجدتنا نحن الضیوف و أنت رب المنزل؛ ای میهمان ما اگر نزد ما بیایی، ما را میهمان و خود را صاحب خانه خواهی یافت.»
گفت: «الله الله الله! تجعلنی رب المنزل؛ من را صاحب خانه میکنی؟! محل کار من همین جاست. هر روز از ساعت هفت صبح تا سه عصر این جا هستم. دوست دارم هر روز همدیگر را ببینیم و با هم صحبت کنیم.»
جوان فهمیده، پرمطالعه و منصفی بود. از مبانی فکری ما هم به وسیله سایتهای اینترنتی اطلاعات خوبی به دست آورده بود و پرسشهای جالبی مطرح میکرد. روزی یکی از طلبههای حزب الله لبنان را که به بعثه آمده بود، به او معرفی کردم. بسیار احترام گذاشت و با حسرت به ایشان گفت: «خوشا به حالتان! دروازه جهاد بر روی شما باز شده، ولی ما از این نعمت الهی محروم هستیم.»
□
منتظر اتوبوس ایستاده بودیم. ماشینی از جلوی ما عبور کرد. سرنشینان ماشین چند نفر جوان عربستانی بودند. یکی از جوانان که از لباس و چهره ما تشخیص داده بود ایرانی هستیم، سرش را از پنجره ماشین بیرون آورد و گفت: «الموت لامریکا، الموت لاسرائیل!» یعنی مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل. شاید میخواست بگوید ما هم همفکر شما هستیم و بر راهی که انتخاب کردهاید، استوار بمانید. شاید هم میگفت: نمیگذارند ـ بخوانید جرأت کافی نداریم ـ در کنار شما بایستیم و مقاومت کنیم. ولی با شما همدلیم. اگر کنارتان نمیایستیم، ولی در حال رفتن با شما همصدا میشویم.
□
سخن بر سمت و سوی این بیداری است. مبادا ستمی که بر کربلا و عاشورا روا داشتیم، بر دفاع مقدس و سرزمینهای نور هم روا داریم! بزرگترین ستم بر عاشورا و جهاد را بنی امیه و شمر و یزید نکردند؛ اعظم مصائب این است که عاشورا را به سال 61 هجری و جبهه را به دهه شصت صادر کنیم. کربلا و شلمچه موزه نیستند؛ «راه» و مسیرند. عاشورا حادثه نیست، بلکه فرهنگ و الگوی زندگی است و سرانجام فضیلت سجده بر تربت کربلا را خون حسینی تفسیر میکند.
عزاداری حسینی وقتی عزاداری است که گامی باشد به سوی تشکیل جبهه جهانی مستضعفان. و راهیان نور، وقتی راهیان نور هستند که برفراز تپههای «الله اکبر» و از فکه و طلائیه، بغداد و کابل، صنعاء و اسلام آباد، جاکارتا و نیجریه و... را ببیند و بشناسند. راهیان نور وقتی همت، باکری و کاظمی را میشناسند که نصر الله، شهید صدر، حسین الحوثی و عمادمغنیه را شناخته باشند.
آن روز که به کربلا رفته بودم، چون بید بر ایمان خود لرزیدم. وقتی شنیدم جاهلی جهاد نشناس به آمریکاییان رحمت میفرستاد که صدام را برکنار کردند و راه زیارت حسین(ع) را باز نمودند، بیچاره گمان میکرد با داشتن محبت شمر در قلب، زیارت حسین(ع) قبول میشود!
ما که با خودمان تعارف نداریم. بگذارید بی پرده بگوییم: نه! کوفیان هم دلهایشان با حسین(ع) بود، ولی شمشیرهایشان... حسین(ع) و پیروان حسین(ع) محبوب همه هستند. به این اکتفا نکنیم که راهیان نور را با محبت شهید و شهادت آشنا کردهایم. سرزمینهای نور، باید نقطه اوج بینشها و عزمها باشد به سوی افق بلند «اسلام ناب محمدی». وقتی در «دو کوهه» و «تنگه مرصاد» نظریه پرداز تمدن اسلامی تربیت نکنیم و اگر راهیان نور را با جنبش نرم افزاری و انسجام اسلامی آشنا نکنیم، نام «همت» و «صیاد» را برده ایم و حقشان را پایمال کردهایم.
نشريه امتداد شماره 26 و 27
|