بسم الله الرحمن الرحیم
سخنرانی حجت الاسلام عبدالله النمر
نگاهی به جغرافیای عربستان:
مسأله ای که این جا باید توضیح داده شود جغرافیای عربستان است. حضرت امام خمینی(ره) این منطقه را حجاز نامیده بودند ولی در این جلسه عربستان سعودی می گویند. شبه جزیره عربستان بیش از 2 میلیون کیلومتر است، بزرگتر از ایران است.
چهار صحرا دارد: یکی از صحراهای آن که به صحرای بزرگ معروف است، دریایی از رمل ها وشنهای متحرک است. اقتضای چنین فضای جغرافیایی، بدویت ، صحرانشینی وکوچ نشین بودن در مناطق صحرایی است. این صحرا دارای «واحه»ها یا مناطقی است خشک که آب و سبزه زار به طور پراکنده دراین مناطق مشاهده می شود. در مناطقی که آب وسبزه زاری وجود داشته، مردم سکونت می کردند. یکی از این مناطق منطقه «هجر» بوده. منطقه وسیعی بوده است. البته در سابق محدوده جغرافیایی آن بزرگتر بوده. مثل خیلی مناطق که امروزه با تقسیم بندی های جدید تغییر کرده است. مثل خراسان که سابقاً بزرگتر از این بوده و الان بخشی از آن درافغانستان است. این منطقه هم همین گونه بوده است. سابقاً از بصره تا عمان را احساء یا بحرین می گفتند. الان خیلی کوچکتر شده وبا تقسیم بندی های سیاسی جدید منطقه کوچکتری است. یکی از منطقی است که در عربستان آبها و مناطق مسکونی زیادی دارد. ضرب المثل هایی درمورد آن بوده. چون درآن منطقه کشت وزرع بوده ودرآن خرما می کاشتند. می گفتند:(کناقل التمر الی هجر) یعنی آنجا آبادنی و زراعت نخل و خرما بوده است معنا نداشته کسی به منطقه هجر خرما سوغاتی ببرد! معادل ضرب المثل فارسی زبانی که می گوید: فلانی زیره به کرمان برده است. این نسبت سرسبز بودن وآبادی آن نسبت به کل فضای عربستان بوده.
این منطقه که از بصره تا عمان را دربرمی گرفته است 150 کیلومتر دورتر از حجازاست. منطقه حجاز شامل مکه ، مدینه، وطائف است و از هجر دورتر بوده. در گذشته همین منطقه جزیره عربستان بوده و مردم آن عرب زبان بودند. کشورهایی مثل مصر، لبنان وشمال آفریقا (شامل تونس، الجزایر، لبیی، موریتانی و الجزایر) عرب زبان نبودند و بعد از فتوحات کشورهای اسلامی زبان عربی هم آنجا رفت. البته کشوری مثل ایران، اسلام را پذیرفت ولی زبان عربی را نپذیرفت و زبان فارسی حفظ شد. ولی در برخی کشورهای دیگر مثل مصر، مسیحیان اسلام و زبان عربی را با هم پذیرفتند.
در ابتدای اسلام فقط عربها دراین منطقه بودند و این شاید باتوجه به حالت قبیله ایی که در این منطقه حاکم بود، نشانه ایی باشد برای نظریه ابن خلدون که در فضای عربستان آن روز پاسخگو بوده است. در300سال اخیر باتوجه به تحولات سیاسی و تمدنی که دردنیای معاصر انجام می گیرد، حالت قبیلگی نسبت به قبل کمتر شده وحالت انفکاک بین قبیله ها بیشتر مشاهده می شود ولی هنوز مزاج وطبیعت قبیله گرایی درآنجا وجود دارد. به طور مثال اگر فرایندی دموکراتیک انجام شود و انتخاباتی در آنجا برگزار شود، یکی از عوامل بسیار تاثیرگذار در پیروزی نامزدها، حمایت های قبیلگی است.
از نظر جغرافیایی هم این منطقه، بین دومنطقه حاصلخیز قرار دارد. در شمال آن منطقه «هلال سرسبز» است که در زبان عربی «هلال خضیب» نامیده می شود. این همان منطقه ای است که امروز واژه هلال شیعی برای فشار بر شیعه و ایران به عنوان یک اهرم سیاسی، به آن اطلاق شده است. منظور از هلال سرسبز و حاصلخیز منطقه شام است که شامل سوریه، مساحت زیادی از لبنان و عراق می باشد. دجله وفرات در این منطقه قرار دارد وطبیعتآً منطقه ایی حاصلخیز است.
درجنوب هم یمن قرار دارد که از قدیم معروف بود و به «یمن السعید» یعنی یمن خوشبخت. به خاطرسرسبز بودن وحاصلخیز بودن آن است.
در میانه این دومنطقه، شبه جزیره عربستان قرار گرفته که حالت صحراگونه دارد. دراین منطقه دو دسته زندگی می کردند: یکی اعراب هستند و یکی عربها(عربان) اعراب یعنی بادیه نشینان که فرهنگ پایینی داشتند و در قرآن کریم هم توصیف بدی از آنان شده است.
گاهی امروز در زبان فارسی بین این دو دسته تفکیک قائل نمی شود و میان آنان خلط شده، اشتباه ترجمه می شود.در این منطقه نه تنها سرسبزی کم است، بلکه صحراها هم درحال رشد می باشد. باد، رمل ها وشن ها را حرکت می دهد. به طوری که باستان شناسان بقایای نهرها وتمدنها را در صحراها پیدا می کنند. پراکندگی جغرافیایی شیعیان در عربستاناین مقداری که عرض کردم برای این بود که به اصل مطلب برسم.آن فضای جغرافیایی که عرض کردم مورد استفاده واقع می شود.
نکته دیگر اینکه: اعراب بادیه نشین هستند که دراین مناطق صحرایی کوچ نشینی می کنند. ولی عربها وشیعیان در مناطق سرسبز زندگی می کردند و نه بادیه ها.
این ها در طول تاریخ به سمت عراق وایران مهاجرتهای زیادی داشتند. دراین 700 سال اخیر هجرتهای زیادی داشتند. بعضی از این مهاجرتها ریشه های اقتصادی، بعضی سیاسی و بعضی هم دینی داشته است. آمدند و در مناطق عربی ایران هم سکونت گزیدند ودر عراق هم قبایلی از این مهاجرات یافت می شود.
تمامی شیعیان در کشور عربستان 20% جمعیت را تشکیل می دهند، اما درحجاز یعنی مکه و مدینه و طایف 10% از کل جمعیت، شیعیان هستند. شیعیان دو تا سه میلیون نفر هستند. آنها اغلب درمنطقه شرقی عربستان زندگی می کنند. حجاز درمنطقه غربی است و شیعیان درمنطقه شرقی هستند.
در عربستان دولت به معنای جدید و مدرن آن در دوران اخیر بوجود آمده و شاید در60-50 سال گذشته پیشتر بحث شناسنامه وثبت فرزندان جدید وجود نداشته است.
درعربستان آماری رسمی نسبت به شیعیان وجود ندارد. گفتمان رسمی این است که در عربستان دولت، متعلق به موحدان واهل توحید هست و هرکس اینجاست مسلمان است و چیزی به نام شیعه و سنی نداریم. همه مسلمان هستند. به این معنا که شیعیه ایی وجود ندارد. یعنی معتبر نیست.
درمنطقه شرقی این طور نبوده که قبلاً سنی بوده و تحول اعتقادی پیداکنند. بلکه شیعیان اصالت داشته و از ابتدا شیعه بودند. به همین جهت حالت دورن گرایی و وحدت درونی خودشان را حفظ کردند.
درمقابل جریان هایی وجود داشت که به شیعه حمله می کردند. وضعیت مذهبی و سیاسی شیعیان عربستان اساساً با تدبیری که خود اهل بیت(علیهم السلام) برای شیعیان این منطقه از ابتدای اسلام داشتند، دائماً درحال تقیه بودند و عقاید خود را اظهار نمی کردند. فضای عمومی به این سمت بود که به آنها فشار وارد شود. سیاستمدارانی که به شکل متغیر در دوره های مختلف می آمدند از یک سو و فضای عمومی از سوی دیگر به آنان فشار مذهبی وارد می کرد.
در این مناطق شیعه نشین، اهل سنّت هم زندگی می کنند که ارتباطشان با شیعیان خوب است. همزیستی مسالمت آمیز دارند. ولی جریاناتی که از مناطق دیگر آمدند در فضای سیاسی و فرهنگی فشار مذهبی زیادی به شیعیان وارد کردند. به شکلی که درمساجد احساء که منطقه شیعه نشین است شهادت اشهد ان علی ولی الله در اذان گفته نمی شد. عزاداریها ومراسم امام حسین(ع) مخفیانه انجام می شد. هرچند التزام دارند آن را انجام دهند ولی علنی انجام نمی شد. حرکتهای اجتماعی شیعیان بسته و درونگرا بود.
شیعیان عربستان و پیروزی انقلاب اسلامی ایران:
تا اینکه حرکت انقلاب اسلامی که توسط امام خمینی(ره) آغاز گردید. جنبش امام خمینی(ره) شیعیان را ازآن بسته بودن وحرکتهای درون گرا، به سطح عمومی وحرکتهای اجتماعی کشاند. قبل از انقلاب ایران، دین داری شیعیان عربستان دینداری فردی بود. درونگرا و محدود به محیط مذهبی و مشغول به آداب و رسومات خاص آن هم در حدی که وهابیت اجازه می داد یعنی بسیار محدود و اندک. دینداری به شکل عمومی رونق نداشت تا چه رسد به نگاه اجتماعی دینی و بیداری اسلامی!
انتساب به روحانیت نوعی عقب ماندگی محسوب می شد. روحانیت غیر از آموزش های محدود عبادی تقریبا هیچ گونه فعالیت تربیتی، اقتصادی و سیاسی نداشت. اساسا تعداد روحانیون در مناطق شیعه نشین عربستان بسیار اندک بود.
بعد از انقلاب اسلامی ایران فضای جدیدی برای شیعیان باز شد. البته این مساله به شیعیان و یا کشور عربستان اختصاص ندارد. بلکه همه مستضعفان جهان را شامل می شود. بویژه شیعیان که در مناطق مختلفی مثل لبنان وعربستان فعالیتهای زیادی انجام دادند. حوادث زیادی از ابتدای انقلاب در منطقه به وقوع پیوست. حرکت امام خمینی(ره) جنبش زیادی در منطقه ایجاد کرده و حرکتی بنیادین را به وجود آورد. ولی این تحول و تغییر هنوز به حالت استقرار و پایداری نرسیده ودرحال گذار است.
تظاهرات مردمی یکی نمونه از حرکت های شیعی درمنطقه، درسال 1400 هجری قمری بود. توده های مردمی شیعه در عربستان در ایام محرم وعاشورا به میدان آمدند. البته بدون اینکه یک طرح منسجم سیاسی پشتوانه این حرکت باشد. می خواستند حضورشان را اعلام کنند . وجود فکری وسیاسی خودشان را می خواستند اظهار نمایند. طبیعتاً این حرکت مردمی با خشونت سرکوب شد و فشارهای فرهنگی واجتماعی شدیدی به شیعیان این منطقه وارد گردید.
هجرت و تحصیل دینی جوانان عربستانی:
دو سال بعد از پیروزی انقلاب تعداد زیادی از جوانان شیعه عربستان برای تحصیلات دینی به ایران مهاجرت کردند. نزدیک به 200 نفر در تهران و حدود 70 نفر از طلاب در قم مستقر شدند. دو جریان در میان طلاب شیعه حجازی وجود داشت. طلاب مستقر در تهران، مقلّدان آیت الله شیرازی(ره) بودند و طلاب مستقر در قم مقلدان امام خمینی(ره). گروه تهران بیشتر مرتبط با شهید محمد منتظری بودند. آن ها جریان «تحریر الجزیره العربیه»(آزادسازی شبه جزیره عربستان) را تأسیس کردند و معتقد بودند باید حکومت عربستان را سرنگون کرد. به جهت ارتباطی که با مرحوم منتظری داشتند، در جریانات مربوط به آیت الله منتظری هم از او حمایت کردند.
فعالان این جریان حجت الاسلام هادی مدرّسی و حجت الاسلام حسن صفار و شخصیت های دیگر بودند. این گروه ابتدا در ایران بودند تا الان هم در ایران حضور دارند. عده ای از فعالانشان به سوریه رفتند و آنجا مبارزات خود را ادامه دادند. سپس به انگلستان رفتند. بعد از حضور در انگلستان به عربستان برگشتند. با بازگشت این گروه به عربستان استراتژی حرکتشان عوض شد. با فهدپادشاه وقت عربستان دیدار کردند و گفتگوهای صلح آغاز شد. توافق کردند، به کشورشان برگردند و مشارکت مدنی داشته باشند. بعد از گفتگوهای صلح تعداد زیادی از مبارزان شیعه از زندان های عربستان آزاد شدند. شخصیت محوری این جریان امروز آقای شیخ حسن صفار است.
گروه دیگری که در قم بودند، پیرو اندیشه ها و آرمانهای امام خمینی(ره) بودند. این ها جریان «حزب الله حجاز» و همچنین گروه «تجمع علماء الحجاز» را تشکیل دادند. حجاز نامی بود که امام خمینی(ره) برای عربستان انتخاب کرده بود. حکومت عربستان قبل از فاجعه کشتار حجاج، از گروه طلاب تهرانی بیشتر می هراسید. می گفتند شما طلبه هستید و فقط درس می خوانید ولی آن ها به دنبال تغییر حکومت هستند. ولی بعد از کشتار حجاج در سال 66 وضعیت عکس شد.
امام خمینی(ره) فرموده بودند: مومنان در حجاز باید نقش خود را ایفا کنند. این سخن امام خمینی(ره) تحول اساسی در مشی جریان پیرو خط امام گذاشت. جوانان انقلابی شیعه دور هم جمع می شدند و می خواستند با فعالیتی به دستور امام خمینی(ره) عمل کنند.دو ماه بعد از کشتار حجاج در ماه محرم و صفر، چندین انفجار در عربستان انجام شد. پ
یش از تشکیل گروه حزب الله حجاز، گروه 23 نفری از مبارزان تشکل پیدا کرده بودند که کشف و دستگیر شدند ولی همین تشکل در رسانه ها و فضای عمومی عربستان بسیار تاثیرگذار و حساسیت زا بود.
روحانیون حجازی پیرو خط امام به آمریکا و کشورهای غربی می رفتند و دانشجویان عربستانی را تشکل داده برای مبارزه بعد از برگشت به کشورشان سازماندهی می کردند.
در این مرحله مبارزات هم دستگیری ها و زندان ها به اوج خود رسیده بود. مرحله سومی هم از دستگیری ها بود که مربوط به جریان مقلدان آیت الله شیرازی بود در سال 1405 هجری قمری. که البته قبل از جریان مصالحه بوده است.
جنگ ایران و عراق:
بحث دیگری که باعث ایجاد حساسیت بود، جنگ ایران و عراق بود. کشورهای عربی نسبت به ایران موضع منفی داشتند. شیعیان به عنوان عواملی که طرفدار ایران هستند در کشورهای عربی آزار زیادی دیدند. جالب این است که بدانید تعداد زیادی از اتباع حجازی در جنگ به نفع ایران شرکت کردند و طلاب حجازی 4 شهید هم در جبهه های ایران، در راه اسلام تقدیم کرده اند.
این نکته مطرح می شد که پیروی و اطاعت سیاسی شیعیان درکشورهای عربی از ایران است. شیعیان گرایش ملی ندارند. به منافع ملی خودشان توجه نمی کنند. دراین شکی نیست که شیعیان به عنوان عضوی از کشورهای عربی نسبت به کشور خودشان حساسیت دارند ومنافع ملی خودشان رادرنظر می گیرند ولی مساله ایی که وجود دارد اختلاف درمصداق منافع ملی است. آ
یا حمایت نکردن شیعیان کشورهای عربی از شخصیت جنایتکاری مثل صدام در زمان جنگ و بعد از جنگ در بحث سقوط و اعدام صدام، آیا این عدم حمایت با منافع ملی کشورهای عربی در تعارض است یا جزیی از منافع ملی این کشورها به حساب می آید؟ بحث اختلاف مصداقی است. هیچ کدام از شیعیان کشورهای عربی شکی ندارند که باید به وطن خودشان وفادار بمانند.

ارتباط تلفنی با استاد نواف القدیمی یکی از نویسندگان و فعالان اهل سنّت کشور عربستان :
در عربستان چند صدایی علنی وآشکار سیاسی نمی بینیم. یعنی نمادها و تابلوهای رسمی برای حرکت ها و افکار متنوع فکری وجود ندارد. البته دگر اندیشی و تفاوت فکری با گفتمان رسمی درسطح اندیشمندان، متفکرین و نخبگان وجود دارد. اینها نمی توانند به شکل علنی دیدگاههای خودشان را روشن کنند.به تعبیری در عربستان پوشیدگی و غموض آلودگی سیاسی وفکری و فرهنگی وجود دارد.
یک جریان سیاسی دینی سلفی وهابی در این کشور قدرت را به دست دارند.تقسیم بندی جریانهایی که منتسب به اندیشه سلفی- سنتی است را بیان کردند.
کاربردهای واژه سلفی گریواژه «سلفی گری» به معانی مختلفی به کار برده می شود: گاهی اوقات برای نامگذاری هر جریانی که به میراث فکری گذشتگان اعتقاد داشته باشد -حتی اگر اسلام گرا نباشد- استفاده می شود. مثلاً این واژه درباره مارکسیست ها و یا ملی گراهایی که نگاه محافظه کار و ملتزم به میراث تشکیل دهندگان مکتبشان دارند به کار می رود. این استخدام وکاربرد بر اساس معنای عمومی و کلی واژه است.
ولی در معنایی که ما اکنون به کار می بریم، جریانهای اسلام گرایی مورد نظر هستند که به شکل خاص مرجعیت فکری سلف صالح را پذیرفته اند اینها همان جریان وهابیت هستند که بین خودمان معروف است. این معنا را از واژه سلفی گری اراده می کنیم.
این ها کسانی هستند که وحی و اجتهاد سلف صالح را معیار فهم دینی خودشان قرار داده اند و به جریان اهل حدیث در میان اهل سنّت وابستگی فکری دارند.
مقایسه سلفیت سنتی و سلفیت جهادی:
این ها به دو دسته جنبش های سنتی وجریان های متمایل به جنبش های معاصر تقسیم می شوند. جریانی وجود دارد که سلفیت رسمی وحکومتی است که معتقد به ولی امر و وجوب اطاعت از سلطان و حاکم است. این ها گرایش شدیدی به اندیشه های «محمد بن عبدالوهاب» دارند. اغلب علمای وهابی که معروف هستند وشما گاهی اوقات پیام هایشان را می شنوید به این جریان وابستگی فکری دارند. این گرایش سلفی گری وجود دارد. قبل از تشکیل دولت عربستان هم کمابیش وجود داشت. در دوران تشکیل حکومت عربستان این گرایش به خاطر تحولات سیاسی به فردگرایی تمایل پیدا کرد.
ولی در 25 سال اخیر جنبش های سلفی معاصر و حرکتهایی که تکفیری یا جهادی نامیده می شود احیا شدند. القاعده و... به این دسته وابسته اند. اینها مقداری عملگراتر هستند. از آن جریان سنتی ها پراگماتیسم تر هستند. تغییرات حاکمیت را در استراتژی های خودشان درنظر می گیرند. این ها گرایش تکفیری دارند و با حکومت هایی که شریعت را اجرا نمی کنند، برخورد سیاسی و نظامی انجام می دهند. گرایش های اجتماعی و سیاسی آنها قوی تر است.
جریان جامی:
جریان دیگر جریان جامی است که در عربستان معروف است. این جریان از نظر فکری به جریان سلفی سنتی تشابه زیادتری دارد ولی تفاوت اصلی آنها این است که همّ و غم و هدف اصلی شان را مبارزه با جنبش های معاصر وجریانهای مبارز سلفی تعیین کرده اند. تمرکز اصلی تفکر آنها اطاعت از ولی امر است و معتقدند که جریانهای جدید تبلیغی وجهادی منحرف هستند و با اینها مبارزه زیادی می کنند. یکی از ویژگیهای دیگر جریان جامی این است که گرایش زیادی به شخص محمد بن عبدالوهاب ندارند، خودشان را سلفی می دانند و به پیشینیان جریان سلفی بیشتر گرایش دارند. به «احمد بن حنبل» وجریان اهل حدیث گرایش بیشتری دارند و به شخص «محمد بن عبدالوهاب» خیلی تکیه نمی کنند.
جریان های جنبش گرا به شکل های مختلفی می توانیم فعالیت های جریان های جنبش گرا و غیرسنتی عربستان را تبیین کنیم. از سال های 70-60 میلادی باتوجه به ارتباط با جریان ها، مراکز وشخصیت های مختلف خارج عربستان این نوع گرایش بیشتر شد.
این گرایش شاخه های مختلفی هم دارد:
برخی همان سلفی های جدید ونوگرا هستند که بااینکه گرایش سیاسی اجتماعی جنبشی دارند، با این که سنّتی نیستند، ولی بازهم تعصبات سخت اعتقادی خود را حفظ کرده اند. با گروههای مختلف اعتقادی مثل اشاعره، ماتریدیه، معتزله و ... اختلافهای اساسی و جدی دارند و مقابله می کنند همچنین با کسانی که گرایش های غیرسنتی دارند.
جریانهای دیگری که می توان اشاره کرد اخوان المسلمین است که در عربستان دردهه 70-60 فعال شد و ویژگی اصلی اخوان المسلمین درکشورهای مختلف تسامح و مدارا در حرکت سیاسی است. در هندوستان و ترکیه، بعضی از برادران اخوان المسلمین گرایش صوفی دارند بااینکه مبانی موسس اخوان المسلمین گرایش های سلفی بوده وتمایز داشته، ولی می بینیم بعضی از پیروان اخوان در کشورهایی مثل هند وترکیه گرایش های صوفیانه پیدا می کنند.
اخوان المسلمین درعربستان بااینکه درچارچوب جریانهای وهابی و سلفی گنجانده نمی شود و بیرون از این فضا درنظر گرفته می شود ولی هنوز هم حال وهوا وگرایش های سلفی دارند.
جریانهایی مثل لیبرال- اسلام گرایان ترکیبی بین گرایش لیبرالیسم واسلامی هستند. جریان التنویر الاسلامی(روشنگری اسلامی)، جریانی است که مباحث جدید را در سطح فضای فکری وسیاسی عربستان تعقیب و دنبال می کند. برخی مباحث از قبیل: بحث اصلاحات، تکثر فکری وفرهنگی ومذهبی، انتخابات، همزیستی مسالمت آمیز، ارتباط با جامعه جهانی، ضرورت ایجاد جامعه مدنی، ضرورت عدم تقلید از میراث گذشتگان و اجتهاد عالمان معاصر، گرایش به تجدید ونوگرایی دینی، گفتگوی بین فرهنگها و تمدنها و همه مذاهب، بحث توسعه ومبارزه با عقب ماندگی تمدنی و تاکید فراوان بر گذر از اختلافات جزیی بین مذاهب برای رسیدن به تقریب و وحدت.
این جریانات روشنفکری ضرورتاً سلفی نیستند. اینها بیشتر در بین نویسندگان، روزنامه نگاران عربستان پیدا می شوند. شاید تاثیر آنچنانی در بین توده ها و پیروانی در میان ملت عربستان نداشته باشند.
البته علما وشخصیت های سلفی هستند که گرایشهای سابق خودشان را رها کردند ونوگرا شدند وبه این جریان روی آوردند، دربین توده ها پیروان وطرفدارانی دارند.
در بین شیعیان هم این جریانها هست. دیدارها وگفتگوهای زیادی به صورت غیررسمی وغیرعلنی وغیرتشکیلاتی با شیعیان داشته ایم و این نکته مهم و قابل توجه است که در بین شیعیان هم تنوع فکری وفرهنگی وسیاسی وجود دارد.
سوال: در کشور یمن مشاهده می شود جریان وهابیت فعال است گرایش های موجود در این کشور چه نوعی از اعتقادات سلفیت می باشد؟
نواف القدیمی: گرایش های مشابه با آن چه درعربستان هست، در بین سلفی ها و وهابی های یمن هم مشاهده می شود. آن جا هم جریانهای سنّتی و پیروحاکمیت، وجریانهای اخوانی وجود دارد. البته این حالت اختصاص به یمن ندارد. درکشورهای عربی دیگر هم این تشابه وجود هست. در مصر، سوریه و لبنان هم وجود دارد. می بینیم که نسخه های مشابه سلفیت عربستانی به کشورهای دیگر صادر می شود. باتوجه به فعالیت مالی که درساخت مساجد، مراکز فکری ودانشگاههای مختلف دارند افکار خودشان را این کشورها رواج می دهند. همچنین یمن از نظر جغرافیایی هم مرز با عربستان است. مردم هم رفت وآمدهای زیادی با هم دارند. در دورانی که در این مناطق جنگ انجام شده بود تعداد زیادی از جمعیت یمن به عربستان مهاجرت کردند وآنجا زندگی می کردند. به دلیل اختلافات فکری وفرهنگی با این کشور، دوباره به یمن منتقل شدند. این رفت وآمدها در انتقال فرهنگ بی تأثیر نبوده است.
سوال: آیا در بین گروه های مختلف سلفی که نام بردید اختلافات و درگیری های داخلی وجود دارد؟ نواف القدیمی: اختلافاتی وجود دارد که گاهی منجر به تشنج می شود. اساسی ترین اختلاف برانگیزان و کسانی که مبارزه می کنند دراین زمینه، جریان های تکفیری وجهادی هستند. جریان جهادی و تکفیری، در سطح بین الملل جریانی شکست خورده است. می بینیم خیلی از آن ها در مبارزاتی که داشتند(انفجارها و.... ) کشته شده اند وتعداد زیادی حدود 4-3 هزار نفر در عربستان زندانی هستند. در بین مردم هم دیگر محبوبیتی ندارند. این ها بیشتر اختلاف برانگیزهستند. ولی جریان های اصلاح طلب بیشتر سعی می کنند اختلافات خودشان را به حاشیه برانند و با هم وفاق داشته باشند .
سوال: این بخش سخنتان با بخش قبلی مقداری تناقض دارد. فرمودید: جریانی مثل جریان جامی اصلا تخصصاً دنبال حمله به جریان های جدید واصلاح طلب و جنبش آفرین سلفی است. بنابراین چگونه می فرمایید این ها با یکدیگر وفاق دارند؟ و اختلافات فقط از جانب سلفیت تکفیری و جهادی است؟
نواف القدیمی: درست است که جریان جامی این وظیفه را دارد و این کارکرد را دارد، ولی مساله این است که جریان جامی یک جریان ساخته و پرداخته سازمانهای اطلاعاتی است با هدف مبارزه با جریان های اصلاحی؛ و دربین توده ها تاثیر گذار نیست. تعداد محدودی شخصیت تاثیر گذار بیشتر ندارد. جریانی گسترده دربین توده ها نیست. با صرف نظر از این جریان، بقیه جریانها دربین خودشان این نگاه توافقی را دارند.
سوال: تجربه ای که در سفر به عربستان در ایام حج داشتیم به ما نشان داد که مردم عربستان نسبت به وحدت اسلامی و تقریب مذاهب گرایش های خوبی دارند. یعنی با اغلب افراد که به شکل میدانی صحبت می کردیم، قبل از اینکه ما بحث وحدت را پیش بکشیم آنها مطرح می کردند ما با هم برادریم و نباید اختلاف داشته باشیم. بااینکه کتابهای ضدتقریبی و مخالف وحدت مذاهب، در این کشور بسیار منتشر می شود. می خواستیم ببینیم بااین وضعیتی که میان توده های مردم وجود دارد اولاً: ریشه این گرایش عمومی به نظر شما چیست؟ثانیاً: به عنوان یک فعال سیاسی وفرهنگی، چه استراتژی، هدف و برنامه ای برای گسترش وحدت اسلامی وتقریب مذاهب دارید؟وسوم این که: پیش بینی شما نسبت به آینده عربستان از این منظر چیست؟ آیا تفکر وحدت گرا در عربستان پایدار می شود؟ یا این که قدرت همچنان به دست نیروهای مخالفت وحدت اسلامی باقی می ماند؟
نواف القدیمی: جریان های جدید در عربستان بیشتر نخبه گرا هستند به خاطراینکه اجازه فعالیت عمومی داده نمی شود و اینها نمادهای رسمی مشخصی ندارند به تعبیری زیرزمینی فعالیت می کنند. 90% مردم شاید این شرح و تفاصیلی را که ما دراین جلسه گفتیم، نمی دانند که واقعاً در عربستان، در حوزه فکری چه می گذرد. توده های مردم متأثّر از تحولات بین المللی و تحت تأثیر گفتمان عمومی حاکم بر رسانه های بین المللی این گرایشها را دارند. وقتی فشارهای آمریکا بر اسلام و مردم مسلمان بیشتر و بیشتر می شود، مردم هم به وحدت گرایش بیشتری پیدا می کنند و وحدت گرا می شوند. به طور مثال درجنگ 33 روزه حزب الله شیعیان واهل سنّت عربستان گرایش زیادی به مقاومت داشتند و برای شخص سیدحسن نصرالله ارزش زیادی قایل بودند. ارتباطات خوبی میان شیعیان و اهل سنت درآن منطقه برقرار می شود وحتی وقتی وهابیت سنّتی درهمان جنگ به خاطر این که مردم از حزب الله پیروی نکنند و علاقمندی نشان ندهند، گفتند: کمک به آن ها در حکم جنگ برضد اهل سنت است. این حزب الله برضد ماست! وقتی این حرفها را مطرح می کردند دریین توده های مردم و اهل سنّت عربستان این حرفهای تفرقه آمیز، پذیرشی نداشت. ولی از سوی دیگر مردم عربستان هم از اختلافات سیاسی واعتقادی که میان شیعیان و اهل سنّت در لبنان و عراق و کشورهای دیگر اتفاق می افتد، متأثر می شوند. احساسات مذهبی آن ها هم در این بخش تحریک می شود که البته این وضعیت به عربستان هم اختصاصی ندارد. در تمامی کشورهای اسلامی تاثیرپذیری از اختلافها وجود دارد.
سوال: با تشکر. جناب استاد! شما به بخش اول سوال پاسخ دادید و ریشه گرایش به وحدت اسلامی و همچنین آسیب آن را در فرهنگ عمومی توضیح دادید. دو سوال دیگر باقی ماند اولا این که برنامه شما به عنوان نظریه پرداز یک جریان فکری و سیاسی در این زمینه چیست؟ و دیگر آینده عربستان را از منظر وحدت گرایی چگونه تحلیل می کنید؟
نواف القدیمی: البته من به نمایندگی هیچ گروهی این جا سخن نمی گویم. به عنوان یک محقق نظر شخصی خودم را بیان می کنم: به نظر من رعایت حقوق بشر و توجّه کردن به اجرای عدالت در رعایت حقوق همه انسان ها، چه این که شیعه باشند یا اهل سنت، بدون توجّه به مذهب آن ها، به عنوان یک انسان، ضامن بقای وحدت و همزیستی است. اگر حقوق انسان ها در عرصه مشارکت مدنی، در آموزش وپرورش، اشتغال و سایر مسایل مطرح در حقوق بشر معاصر، رعایت شود، اگر به این مسایل، بدون توجّه به مذهب اهتمام لازم داده شود، این توجه و اهتمام در کشورهای اسلامی اساسی ترین عامل برای همزیستی مسالمت آمیز ونزدیک شدن به آرمان و وحدت بین قومیتها و مذاهب هست. جریان هایی در عربستان فعال هستند، ما در عربستان با روشنفکرانی روبرو هستیم که در غرب تحصیل کرده اند و امروز به عربستان برمی گردند. اعتقاد این افراد به ضرورت وحدت وهمزیستی بیشتر است. معمولاً با صرف نظر از گرایش های مذهبی مسایل را تحلیل می کنند و آن اختلافات کوچک رادرنظر نمی گیرند. بنده به شکل مشخص به پروژه های فکری تقریب مذاهب و دیدگاه هایی که در این زمینه مطرح می شود اهتمام و توجهی ندارم. بلکه معتقدم تاکید براجرای عادلانه حقوق بشر، اساسی ترین راه تحقق این وحدت می باشد.
سوال: مقبولیت جایگاه فعلی دولت عربستان دربین مردم این کشور تاچه حد است وتاچه حد بااین اهداف می تواند دوام بیاورد. دوام وبقای اینحکومت تاچه حداست؟
استاد عبدالله النمر:اغلب این جنبش هایی که گفته شد، جریانهای ساخته شده استخبارات و سازمان های اطلاعاتی است یا دست کم در این جریان های به شکل اساسی، نفوذ کرده اند. آقای نواف القدیمی هم که فرمودند بعضی جریانها ساخته دست خود نهادهای دولتی هستند. اساسا اصل حکومت عربستان، ساخته و پرداخته انگلستان است و امروز هم یکی از ابزارهای آمریکا برای مدیریت منطقه است. به هرحال این فضای حاکمیت ونفوذ استکبار و دشمنان جهان اسلام است. به اعتقاد من هم این جریانهای فکری و سیاسی برای آرایش و زیباکردن فضای فکری و سیاسی ایجاد شده اند. نوع برخورد آن ها دو گانه است. ما را بر سر دوراهی قرار می دهند: با این ها بجنگیم یا همزیستی داشته باشیم؟ ما آماده همزیستی هستیم ولی آن ها ما را جزو خودشان نمی دانند ومی گویند که شما منافع ملی ما را رعایت نمی کنید. شما با ما مخالفت می کنید. سخن ما این است: تا کجا باید منافع ملی را رعایت کنیم؟ مرز این ملی گرایی را برای ما تعریف کنید؟ اگر مرز این ملی گرایی این است که مقابل ایران بایستیم، و از شخصیت پلیدی مثل صدام حمایت کنیم ما نمی پذیریم. هیچ وقت این تعریف از منافع ملی مورد پذیرش ما نیست. پرسش مهمی را مطرح کردید. سوال کرده بودید: آیا حکومت عربستان ادامه حیات خواهد داد؟ پاسخ روشن است: چون عناصر تشکیل دهنده این ها متکی بر عناصر متوازن انتقال قدرت نبوده، این ها به دست آمریکا و انگلیس به وجود آمدند و امروز هم با قدرت آمریکا کار می کنند. به شکل طبیعی هر وقت قدرت آمریکا در منطقه ضعیف شود یا از بین برود، دیگر از پیروان و اتباع آن هم وجودی باقی نخواهد ماند.