صفحه شخصي حميدرضا غريب رضا
ArticleIDPicAddressSubjectDate
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سخنراني‌هاي شهيد الحوثي
 
 
عبرت های عاشورا از نگاه شهید حسین الحوثی سخنرانی شهید حسین الحوثی در روز عاشورا چنين حادثهاي را حتي در تاريخ جاهليت هم نشنيدهايم. چه عاملي باعث شد جامعه اسلامي بستر پيدايش چنين مصيبت و حوادث فاجعهباري شود؟ چه عاملي باعث شد كساني كه خود را مسلمان ميناميدند و به اسلام منسوب بودند، چنين فاجعهاي را به وجود بياورند و اينگونه وحشتناك و فاجعه بار عمل كنند؟ سخنراني شهيد حسين الحوثي در روز جهاني قدس پيامبر اشاره مي‌كند امّت اسلامي با يهوديان رودرو نمي‌شود، يهوديان را شكست نمي‌دهد، نقشه‌هاي يهود را خنثي نمي‌كند مگر تحت رهبري اهل‌بيت(عليهم السلام)، كساني كه در مسير علي(عليه السلام) حركت مي‌كنند و ولايت علي(عليه‌السلام) را پذيرفته‌اند، موفق خواهند شد. سخنراني شهيد حسين الحوثي در عيد غدير بسم الله الرحمن الرحيم   سخنراني شهيد حسين الحوثي تاريخ 18 ذي الحجه سال 1423هجري قمري مطابق با 21/12/2002 جشن عيد غدير مكان سخنراني: صعده- مرّان  مترجم: حميدرضا غريب رضا سپاس خدا را كه ما را (به اين نعمت) هدايت كرد و اگر هدايت خدا ...
 
 
 
 
مصاحبه ها
 
 
امام خميني مژده پيروزي مردم مصر را داده بود مصاحبه روزنامه مصری با طلبه ایرانی روزنامه مصری الیوم السابع در مصاحبه با حجت الاسلام حمیدرضا غریب رضا مدیر موسسه گفتگوی دینی در ایران به از سرگیری روابط بین ایران و مصر و...تشيع سياسي در منطقه: قوت يا تهديد شیعیان اقلیتی 10 تا 15 درصدی در جهان اسلام به‌شمار می‌روند، اما در یك هلال جغرافیایی كه از لبنان تا پاكستان امتداد دارد نیمی از جمعیت مسلمانان این منطقه شیعه هستند؛ یعنی نزدیك به 150 میلیون نفر. 90 درصد ایرانیان، 65 درصد عراقی‌ها، 40 تا 45 درصد لبنانی‌ها و بخشی درخور ملاحظه از مردم كشورهای حاشیۀ خلیج‌فارس شیعه‌‌اند. اهمیت این موضوع از آن روست که سران بعضی از کشورهای عربی حوزۀ خلیج فارس طی چند سالی که از اشغال عراق و سرنگونی حکومت صدام می گذرد با عناوین مختلف، از گسترش شیعه با محوریت ایران ابراز نگرانی کرده اند. در میزگردی با حضور دو تن از پژوهشگران مؤسسۀ غیردولتی «گفتگوی دینی» در قم، زمینه ها و دلایل این تعارضات را بررسی کرده‌ایم؛گفتمان استكبار ستيز پارتیزان های لیبرال برای مسخ هویت پویا و شالوده شکن خط امام بین خود تقسیم کار کرده اند: عده ای با استناد به ابعاد عدالتخواهانه تفکر امام، امام را متأثر از شرق معرفی می کنند تا بگویند تفکر امام مربوط به دوران انقلابی گری سوسیال بوده و امروز کارآمدی ندارد. عده ای دیگر هم با استناد به ابعادی که بر کرامت و حقوق انسان تأکید دارد به خیال خود می کوشند که چهره امام و انقلاب را بزک دمکراتیک کنند. هر دو دسته به دنبال ایجاد غفلت تاریخی از الگوی جدیدی هستند که امام و انقلاب برای انسانیت به ارمغان آورده استمباني اعتقادي و سياسي حمايت ايران از ملت فلسطين در گفت وگو با حجت الاسلام حميدرضا غريب رضا پژوهشگر جنبش ها و جريان هاي اسلامي مطرح شد وقتي در ۱۳ رمضان سال۱۳۵۹ امام خميني در پيام مهمي آخرين جمعه ماه رمضان را به نام روز قدس نامگذاري کرد شايد کمتر کسي تصور مي کرد که به زودي فلسطين و قدس به مهم ترين مسئله مسلمانان در دنياي معاصر تبديل شود شيعه‌هراسي؛ اصلي‌ترين ابزار وهابيت در جنگ نرم آمريكا با تحريك وهابيت تلاش می‌كند وهابيت را به اهرم فشاری عليه شيعه تبديل كند و «شيعه‌هراسی» را به شدت در ميان اهل سنت ترويج كند تا مانع گسترش الگوی پويا و انقلابی ايران در سطح جهان شود.
 
 
 
 
دلنوشته ها
 
 
تقوا در فضاي مجازي4: تقوا در فضای مجازی4: از برخی صفحات اینترنتی خوشتان نمی آید ولی خیرشما در آن نهفته و چه بسیارند صفحات اینترنتی که دوستشان دارید ولی جز شر برایتان حاصلی ندارند...تقوا در فضاي مجازي3: تقوا در فضای مجازی3: گاهی مرز میان بهشت و جهنم به اندازه یک کلیک است...تقوا در فضاي مجازي2: تقوا در فضای مجازی: در هنگام چت کردن بدانیم شخص دیگری هست که گفتگوی ما را می شنود و می بیند و از نیت قلب هایمان آگاه است...تقوا در فضاي مجازي1 تقوا در فضای مجازی: و در آن روز هر کامنتی را که در گوگل باز فرستاده باشیم خواهیم دید حتی اگر چند کلمه باشد... و برای هر لایکی که زده ایم باید پاسخگو باشیم...هم انديشي جهاني در كنار يار اغلب کسانی که شرکت کرده بودند حرفشان اين بود، بعضی ها هم به زبان می آوردند: تا به حال نشست و کنفرانس و جلسه زیاد شرکت کرده بودیم ولی این جلسه جور دیگری بود. «هم اندیشی فعالان بین المللی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» رنگ و بوی دیگری داشت. از کلاس گذاشتن های بی خود و تشریفات روتین همایش ها خبری نبود. خودمانیم کمی هم از این طرف افتاده بودند برنامه ها با آنچه از قبل اعلام شد، تفاوت هایی پیدا کرد نظم و نسق خاصی نداشت ولی هرج و مرج خلاقی بود که سازنده بود... خوش آمدي دلاور منتظرت بوديم! برای کامران نجف زاده صدای ما را از ایران می شنوید. اینجا ایران است مهد شیرمردانی که در جبهه رسانه هنوز هم بسیجی مانده اند. این جا سرزمینی است که خبرنگارانش آمریکا را عصبانی کرده است و آمریکا از شدت عصبانیت از دست شان در حال مرگ است و نمی تواند آن ها را تحمل کند.
 
 
 
 
ترجمه ها
 
 
توحيد عربي و شرك ايراني در سايه افشاگري‌هاي ويكي‌ليكس آنچه در پی می‌آید مقاله‌ای به قلم استاد «ابراهیم الخلیفه» یکی از نواندیشان منتقد عربستانی در عرصه مسائل دینی و سیاسی است. ایشان، مقالات دیگری در نقد تکفیر مسلمانان از سوی گروه‌های مذهبی رادیکال عرب و همچنین درباره محاکمه حاکمانی که با قهر و غلبه روی کار آمده‌اند، نگاشته است. ایشان در این مقاله که در نشریه «العصر» منتشر شده، با استفاده از زبان طنز کوشیده خیانت حاکمان کشورهای عربی را در تعامل با آمریکا و اسرائیل به‌خوبی نمایش دهد و عنوان کند که حکومت‌های سازشگر چگونه برای فریب مردم و غافل کردن توده‌ها از این خیانت تاریخی، فتنه‌گری مذهبی می‌کنند و ایران را به شرک متهم می‌سازند! جريان هاي اسلامي در لبنان بسم الله الرحمن الرحیم بررسی سریع صحنه فکری و فرهنگی لبنان نویسنده: استاد حیدر حب الله مترجم: حمیدرضا غریب رضا ترجمه به سفارش پژوهشگاه بین الملل جامعه المصطفی العالمیه درآمد: شاید خلاصه گویی درباره صحنه فرهنگی و اندیشه اسلامی که لبنان د...بحران طلاق در میان سربازان آمریکایی   منبع: سایت حزب العمل ترجمه: حمیدرضا غریب رضا منتشر شده در نشریه الکترونی چارقد گزارشی آمریکایی افشا نمود زنانی که به عنوان سرباز در ارتش آمریکا به کار گرفته شده اند، از مشکلات فراوانی از جمله طلاق رنج می برند. علّت پیدایش این بحران، مشارک...زني مسلمان در پايتخت مه آلود! صبح بعد از دیدار با برخی مسوولان سیاسی انگلستان به دفترش در شرق لندن برمی گردد و از وضعیت کارکنان نشریه ای که ریاست آن را به عهده دارد، اطلاع پیدا می‌کند. سارا یوسف سردبیر نشریه «امل» است. سپس به خانه می‌آید تا به وضعیت سه فرزندش رسیدگی کند. تحلیلی بر آزادسازی بیست نفر از اسیران زن فلسطینی يک لحظه طاعت خدا از همه دنيا ارزشمندتر است منا عبدالغني مصاحبه سايت عربيات با خانم مني عبدالغني ترجمه: حميدرضا غريب رضا منتشر شده در نشري? الکتروني چارقد  72 ساعت بيشتر طول نکشيد که زندگي مُنا متحول شد... برادرش حجاب را به او پيشنهاد کرده بود... فرياد زد: نه!! من هنرمندم، ارتباطاتم ...
 
 
 
 
 
 
 
  • اسلام در امريکا؛ پيشينه‏هاي فرهنگي و تمدني  
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  •  
    06.jpg - 500x600 - 41.85 kb
    پدیدآورنده: نویسنده: علاء بیومی ترجمه: حمیدرضا غریب رضا،

    خلاصه:

    کلمات کلیدی:
    ،

    چهره‏ای که امروز از اسلام در امریکا ترسیم شده، زاییده انباشتهایی فرهنگی و تمدنی است که در طول سده‏های گذشته شکل گرفته است. بنا به باور برخی تاریخ نگاران، این تصور از دوران جنگهای صلیبی پدید آمده و با گذر از دوره استعمار اروپایی و پیدایش امریکا ریشه دارتر شده تا به برهه جنگ جهانی دوم و در نهایت به مرحله تاریخی کنونی رسیده است. در دوره کنونی، پیامدهای ناگوار حادثه یازده سپتامبر در چهره‏پردازی منفی از اسلام در امریکا مشهود است. این مقاله به اختصار دورهای تاریخی مهم پیشین و پیامد وقایع آن دوران را بر شکل‏گیری چهره کنونی اسلام در امریکا، بررسی می‏کند.

    اسلام در هویت غربی

    «دیوید پلانکس» و «مایکل فراستو» کتابی به نام «نگاه غرب به اسلام در قرون وسطی(1999)» در این باره نگاشته‏اند. آنها در مقدمه کتاب گوشزد می‏کنند: ریشه نگاه کنونی غرب به اسلام و مسلمانان به قرن یازده میلادی یعنی سده‏ای بازگشت دارد که شاهد جنگهای صلیبی بوده و دوره آغازین پیدایش هویت جدید غرب را نظاره می‏کرده.

    این نویسندگان معتقدند اروپاییان در این دوره از سوی تمدن اسلام که هم قدرت و هم سابقه تمدنی بیشتری‏داشت، در تنگنا بودند. اروپاییان در جنگهای صلیبی نتوانستند تمدن اسلام را شکست دهند، همچنین نخواستند این تمدن را بفهمند ولی همواره خطرناک بودن تمدن و دین اسلام را برای خود درک می‏کردند. و به همین دلیل هم، اسلام در شکل‏گیری هویت اروپایی و در مرحله بعد، در تبلور هویت نوین غرب، نقش اساسی بازی کرده است.

    این نویسندگان، معتقدند اسلام، در شکل دادن نگاه اروپایی- مسیحی به اسلام، نقشی شبیه به نگاتیو عکس را بازی کرده. اروپاییان برای تقویت چهره خود و به دست آوردن اطمینان خاطر در مقابله با دشمنی قدرتمندتر و متمدنتر، روش تخریب رقیب یعنی مسلمانان را انتخاب کردند.

    در همین کتاب، «دانیال فیتکس» استاد ادبیات در دانشگاه فلوریدا- بیان می‏کند که نگاه جدید غرب به اسلام در دروه‏ای شکل گرفت که ترس و اضطراب در روابط اروپا با اسلام، حاکم بود. همین حالت اروپاییان را به سمت تعریفی خاص از اسلام کشاند. اسلام از نظر آنان همچون کاریکاتوری ناهمگون است. دینی سرشار از «خشونت و شهوت» که بر پایه «جهاد خشونت‏بار» در زندگی دنیا و «لذتهای حسی وعده شده» در آخرت، استوار شده است. نگاه آنان به پیامبر اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) در بهترین حالتها از این دو تفسیر بالاتر نمی‏رود: «کشیشی کاتولیک که در پیشرفت از نردبان بابیت شکست خورده» و در نتیجه انقلابی را بر ضد مسیحیت به راه انداخت و یا «شبانی هنرمند و فقیر که از راهبی سوریه‏ای» آموزش دید و در نهایت دینی جدید را از پوسته باورهای مسیحیت و یهودیت پردازش کرد.

    همچنین اروپاییان به زندگی اخلاقی مسلمانان نگاهی دوگانه دارند: از سویی حجاب زن مسلمان را نماد «پنهان‏سازی و اجبار» و فاصله اندازی میان زن و مرد می‏دانند و از سوی دیگر، حجاب را عاملی برای «انحراف اخلاقی و اباحه‏گری پنهان» به شمار می‏آورند.

    «جان اسپزیتو» - استاد رشته ادیان و ارتباطات بین الملل در دانشگاه جورج تاون امریکا- در کتاب خود به نام «تهدید اسلامی حقیقت یا افسانه؟ (1992)» می‏نویسد: این چهره ناهمگون به برخی پیشروان جنبش اصلاح فکری و دینی اروپا و در راس آنان مارتین لوتر، منتقل شد. او اسلام را حرکتی خشن می‏دید که به دشمنان مسیح کمک می‏کند، معتقد بود نمی‏توان اسلام را به سوی مسیحیت جلب کرد، زیرا اسلام در برابر منطق بسته و تنگ نظر است و تنها راه ایستادگی در برابر اسلام شمشیر است.

    شناخت اسلام برای تسلط بر آن

    اروپا در سده پانزده میلادی و با ورود به عصر بیداری، نگاه اروپا به اسلام وارد مرحله جدیدی شد. استعمار اروپایی در سده نوزده میلادی، شرق جهان قدیم را درنوردید و در همین دوره بود که این نگاه به اوج خود رسید.

    ادوارد سعید در تمامی آثار خود به ویژه در کتاب مشهورش به نام «الاستشراق (1978)» بیان می‏کند که آشنایی غرب از اسلام در این مرحله، با هدف شناخت اسلام انجام نشده؛ بلکه این حرکت معرفتی، به غرض سیطره بر جهان اسلام پی گیری می‏شد. این فرآیند شناسایی به شکل نسبتا منظمی پی‏گیری شد و در شکل دهی به آن مؤسسه‏های فکری اروپا، با مؤسسات استعماری و رسمی اروپا، همکاری تنگاتنگی داشتند با این هدف که بتوانند، سلطه بر جوامع استعمار زده را پشتیبانی معرفتی کنند.

    در همین دوره، غرب به گونه‏ای به اسلام ـ به معنایی دربرگیرنده جهان اسلام - نگریست که به حق می‏توان آن را نمونه‏ای بی بدیل از تخریب چهره معتمدانه نام داد. به گونه‏ای که هیچ تمدنی ممکن نیست به تمدن دیگر این گونه بنگرد. مهمترین عناصر تشکیل‏دهنده این نگاه عبارتند از:

    الف) نگاه ویژه‏ای به انسان شرقی به عنوان طرف مقابل که کاملا با شخصیت اروپایی متفاوت است؛

    ب) تنظیم ارتباط اروپاییان با مخالف؛ تولید زنجیره‏ای از دوگانگی‏های فکری که همواره طرف شرقی یا مسلمان در برابر شخصیت اروپایی قرار بگیرد به شکلی که در تمامی عرصه‏های زندگی، این دو سوی تمدنی کاملا در برابر هم قرار بگیرند. به انسان شرقی تلقین شد که موجودی وحشی و عقب مانده است و در برابر خود با شخصیت متمدن و پیشرفته از غرب روبروست. و از سوی دیگر شخصیت غربی، انسان شرقی را شخصیتی نادان و فقیر و درحال ستیز با غرب دانا و ثروتمند به حساب می‏آورد. و همچنین شخصیت شرقی را سیاه و ضعیف دیده، در مقابل انسان غربی سپید و قدرتمند به شمار می‏آورد.

    ج) نهادهای استعماری با هدف پشتیبانی سیاسی و اقتصادی استعمار، از این تقسیم بندی دوگانه حمایت کردند و تمام تلاش خود را به کار گرفتند تا خاور را ـ که دربردارنده جهان اسلام نیز هست- با ارتباطهای نهادینه استماری، به اروپا پیوند دهند تا همواره شرق در خط ارتباطی خود با اروپا، طرف ضعیف‏تر تاریخی، باقی بماند. به همین جهت، غرب در طول چند سده تاریخ استعماری خود، تلاش کرد بهره کشی اقتصادی از شرق را نهادینه کند؛ زبان‏ها، ادیان و فرهنگ‏های ناب شرقی تضعیف و با جنبش‏های سیاسی اجتماعی و ملی در شرق و جهان اسلام، مبارزه نماید.

    د) غرب در برابر گروه‏های شرقی و مسلمانی که از تقسیم‏بندی دوگانه پیش گفته خارج شده بودند، موضعی خشم‏آلود، تندرو و در برخی اوقات انتقام جویانه گرفت. تلاش غرب این بود که ابزارهای قدرت غرب چون زبان، قدرت اقتصادی، فهم سیاسی، حقوق و روش‏های تبلیغاتی را به دست بگیرد تا موضعگیری جوامع شرقی مستضعف را به موضع غرب استعمارگر نزدیک کند.

    ه) نگاه پیش گفته، در ترسیم چهره اسلام و مسلمانان در غرب، دو کارکرد مهم داشت: نخست اینکه چهره اسلام را تخریب کرد و دوم برای عملکرد استعمار اروپایی توجیه می‏ساخت، بهره‏برداری سازمان یافته غرب از دارایی‏های شرق و جهان اسلام را به بهانه آزادسازی و کمک به شرق در پیشرفت و رسیدن به تمدن، امری قانونی نشان می‏داد.

    آیا امریکا میراث‏خوار نگاه استعماری اروپا به اسلام است؟

    با فروپاشی امپراطوری‏های اروپایی در نیمه قرن بیستم، اوج‏گیری ایالات متحده و مطرح شدن این کشور به عنوان قدرتی بین المللی، بعد از جنگ جهانی دوم، برخی اندیشمندان معتقد شدند نمی‏توان امریکا را میراث دار استعمار اروپایی و نگاه آن به جهان دانست، به ویژه این که امریکا خود نیز روزی مستعمره کشورهای اروپایی بوده است.

    ولی جریان دیگری وجود داشت که در نگاشته‏های خود رابطه شرق و غرب را بعد از دوران استعمار اروپا، به شکلی متفاوت تحلیل می‏کرد. نگاه اول نتوانست در برابر این جریان مقاومت کند. این جریان معتقد بود امریکا وارث قانونی استعمار اروپایی است که به شکل جدید خود یعنی امپریالیسم پا به عرصه گذاشته. امریکا بنیاد خود را بر بهره‏کشی سازمان یافته و پیوسته از دارایی ملتهای فقیر بنا نهاده. این جریان معتقد است تفاوت امریکا با استعمار اروپایی در این نکته می‏داند: امریکا ساکنان اصلی این کشور که از امریکا رانده شده اند، را استعمار می‏کند و به عبارتی به استعمار درونی نیز پایبند است؛ همچنین آفریقایی‏هایی که به این کشور مهاجرت کرده اند نیز از استعمار امریکایی بی‏بهره نیستند و بدترین شکلهای بردگی و استعمار را در امریکا تجربه می‏کنند.

    معتقدیدین به این دیدگاه می‏گویند، علوم اجتماعی در امریکا ـ و به ویژه دانش بررسی مناطق امریکایی- نیز میراث خوار همین نگاه اروپایی نسبت به شرق و جهان اسلام است. دانشگاهیان امریکایی تلاش دارند مطابق با منافع اقتصادی و سیاسی امریکا، جهان غیرغربی را به مناطق و سطوحی تقسیم بندی کنند تا زیر نظر و پشتیبانی حاکمیت امریکا قرار بگیرد.

    ادوارد سعید در کتاب «پنهان سازی اسلام: چگونه تبلیغات و کارشناسان نگاه ما را به سایر جهان محدود می‏کنند؟ (1997)» نقد مفصلی نسبت به نهادهای آکادمیک امریکا و شیوه‏های پژوهش آنها در اسلام نگاشته است. او در کتاب خود می‏گوید: برنامه‏های اسلام پژوهی در دانشگاههای امریکا معمولا با «فشارهایی معاصر و لجبازانه» از سوی کسانی تعیین می‏شود که بر ارتباط میان امریکا و جهان اسلام سیطره دارند. همچنین بخشی از اندیشه‏های عوامانه و دور از حقیقت که در علوم اجتماعی امریکایی مطرح شده، بر این تحقیقات تاثیر گذار است.

    سعید معتقد است وضعیت گذشته باعث شده در دانشگاه‏های امریکا، درباره اسلام سخنانی گفته شود که بیانش درباره یهود، یا مردم آسیا یا آفریقا پذیرفته نمی‏شود. همچنین پژوهش‏های امریکایی این امکان را به وجود آورده که تحقیقاتی درباره تاریخ و جوامع اسلامی صورت بگیرد در حالی که این پژوهش‏ها تمامی گام‏های بزرگ و نظریه‏های تفسیر اجتماعی را نادیده گرفته است.

    «دوگلاس لیتل» در کتاب «خاورشناسی امریکایی: امریکا و خاورمیانه از سال 1945(2002) درباره سیاست امریکا نسبت به خاورمیانه و همچنین موضع سیاستمداران این کشور نسبت به اسلام و مسلمانان، می‏نویسد: «درک رویارویی‏های امریکا با خاور میانه بعد از سال 1945 نیازمند شناخت مبانی فرهنگی و نژاد پرستانه‏ای است که بیشتر امریکایی‏ها در برابر خاورمیانه و جهان اسلام به آن معتقدند.»

    لیتل در همین زمینه معتقد است در طول دو قرن هجده و نوزده میلادی، فرهنگ عمومی امریکا، با افکاری تبعیض‏آمیز نسبت به مسلمانان و یهودیان و ملت‏های خاورمیانه لبریز شده. امریکایی‏ها این ملت‏ها را به شکل عمومی، ملت‏هایی عقب مانده، سقوط کرده و غیر قابل اعتماد می‏دانند. بعد از جنگ جهانی دوم و هلوکوست، امریکایی‏ها تلاش کردند یهودیان را «ملتی غریب» جلوه دهند در این فضا موج دشمنی با نژاد سامی تا اندازه‏ای در امریکا فروکش کرد. ولی همچنان کوشیدند تا مسلمانان را شیطان صفتانی تروریست و دشمن با غرب به جهان معرفی کنند.

    لیتل ریشه‏های این تبعیض امریکایی را نسبت به اسلام و جهان اسلام، به مواضع نیاکان تأسیس کننده ایالات متحده، بر می‏گرداند. لیتل می‏گوید: پدران و پایه گذاران امریکا، جهان اسلام را مخالف با نظامی تصور می‏کردند که زندگی خود را برای آن وقف کرده بودند. آنان مسلمانان را مخالفان جمهوری می‏پنداشتند. این دیدگاه در جامعه امریکایی استمرار یافت تا جایی که در موضع‏گیری‏های سیاستمداران امریکایی، نسبت به خاورمیانه تجلی پیدا کرد. «تئودور روزولت» رییس جمهور اسبق امریکا در دیدارهای خصوصی خود در سال 1907 اعتقادش را در این باره این‏گونه بیان می‏کند: «انتظار هر گونه پیشرفت فراگیر اخلاقی، فکری و مادی برای محمدیان (مسلمانان) توقعی محال است.»

    همچنین اطرافیان دو رییس جمهور دیگر امریکا «جان کندی» و «لیندون جانسون»، نظریه هیرارکیه نژادها و فرهنگ‏ها را پذیرفتند که در این نظریه عرب‏ها جایگاهی پایین‏تر از اسرائیلی‏ها داشتند.

    به همین دلیل لیتل معتقد است سیاست امریکا در برابر اعراب از سال 1945 بر اساس دو عامل پی ریزی شده: نخست مصالح امریکا در به دست آوردن نفت عربی و همچنین ایجاد امنیت برای اسرائیل و تسلط بر برخی سازمان‏های عربی و عامل دوم عبارت است از «خاورشناسی امریکایی» لیتل خاورشناسی امریکایی را «اراده‏ای تعریف می‏کند که توانایی‏های ملت‏های منطقه را تحقیر و در قدرتمندی امریکا در ایجاد تغییر و تبدیل وضعیت منفی‏به حالت برتر، مبالغه می‏کند.»

    همچنین لیتل و دیگر نویسندگان از نقش تبلیغات امریکایی در پشتیبانی این نگاه خاورشناسانه نسبت به اسلام و مسلمانان سخن گفته اند. نمودارترین شکل این پشتیبانی حرصی است که وسایل ارتباط جمعی امریکا ـ از جمله نشریه پرسابقه و امریکایی ناسیونال جیوگرافیک- برای نمایش نمودهای تمدن و پیشرفت در اسرائیل از خود نشان می‏دهند. شاهراه‏ها، کارخانه‏های جدید مشابه آنچه در امریکا وجود دارد و دختر بچه‏هایی که در باغچه خانه‏های خود شاخه‏های گل می‏کارند، و از سوی دیگر چهره عرب‏ها را در مسابقه‏های اسب دوانی و زندگی صحرانشینی، زندگی در جاده‏ها و خانه‏های ویران، نشان می‏دهد. و چهره تکیده پیر زنهای فقیر و مستضعف و یا خشونت گروه‏های مسلح و بی پروا، نمادهای جهان اسلام معرفی می‏شود.

    چهره اسلام در امریکا، بعد از 11 سپتامبر

    ادوارد سعید در 2 آگوست 2003 در نشریه انگلیسی گاردین نوشت: «گاهی آرزو می‏کنم بگویم بعد از 11 سپتامبر، فهم عمومی نسبت به خاورمیانه و اسلام و اعراب در امریکا بهتر شده است؛ ولی در حقیقت چنین اتفاقی نیافتاده.» ادوارد سعید اضافه می‏کند: «قفسه کتابخانه‏های امریکا بعد از 11سپتامبر مملو از کتابهای اسلامی شد ولی این کتابها بر ضد اسلام بود. عنوانهای اصلی این کتابها همیشه از خطر اسلامی، تروریست و تهدید عربی فریاد می‏زند.»

    به اعتقاد ادوارد دستگاه حاکمه امریکا، به سخنان بعضی خاورشناسان مشهور همانند «برنارد لویس» گوش سپرده است. لویس به کاخ سفید دعوت شد تا دیدگاه‏های خود را درباره اسلام مطرح کند. او این اعتقاد را ترویج می‏کرد که بعد از سقوط تمدن اسلامی، مسلمانان کینه غرب پیشرفته را به دل گرفتند و در دوره کنونی نیز، نوعی احساس حقارت بین‏المللی، نگاه مسلمانان به غرب و امریکا را تحت الشعاع خود قرار داده. او در کتاب پرشمارگان خود به نام «چه اشتباهی اتفاق افتاده؟ چالش میان اسلام و مدرنیسم در خاور میانه(2003)» این نظریه را مطرح کرده است.

    عده دیگر هم معتقدند تقسیم بندی جهان به دو قطب «خیر و شر» و «متمدن و غیر متمدن» از سوی جورج بوش و همچنین سخنان «سیلوو برلوسکونی» نخست وزیر ایتالیا در سپتامبر 2001 مبتنی بر «برتری تمدن غربی در مقایسه با تمدن اسلامی» نشان دهنده قله نشینی این سیاستمداران بر کوه یخی است. که در برهه کنونی، توجیه گر نگاه لبریز از نژادپرستی این شخصیتها بر ضد اسلام و مسلمانان در غرب و امریکا است.

    این نگاه نژادپرستانه در موضع گیری برخی رهبران جناح راست و متدین امریکا، بر ضد اسلام و مسلمانان، نمودار شده است. دیوید فروم ـ نویسنده پیشین بیانه‏های جورج بوش- در کتاب خود به نام «مرد مناسب: ریاست جمهوری ناگهانی جورج دبیلو بوش (2003)» می‏نویسد: «رهبران جناح راست و متدین امریکا که بیشترین پایگاه مردمی و پشتیبان بوش را دارند، بعد از وقایع 11 سپتامبر، از موضع‏گیری بوش در برابر اسلام و مسلمانان، به شدت خمشگین شدند؛ چون بوش، از اسلام به «دین صلح» تعبیر کرده بود.»

    رهبران این جناح، فرصت را برای پاسخگویی به سخنان بوش از دست ندادند و عده زیادی از آنها توهین‏های خطرناکی نسبت به اسلام ابراز داشتند:

    «فرانکلین گرام» توصیف اسلام به دینی صلح جو را رد کرد؛

    «گری فالویل» پیامبر اکرم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را «تروریست» خواند؛

    و " بات ربرتسون" گفت که تروریستها اسلام را تحریف نمی‏کنند بلکه اسلام را در عمل پیاده می‏کنند.

    بازار کتاب امریکا مملو از کتابهایی شد که توسط تندروترین نویسندگان امریکایی بر ضد مسلمانان و اعراب نگاشته شده. از جمله این کتابها، نوشته «دانیال بایبس» است به نام «اسلام مسلح به امریکا می‏رسد(2003)» و همچنین کتاب «جهاد امریکایی: تروریستهایی که در میان ما زندگی می‏کنند(2003)» نوشته «استفان امرسون». این نویسندگان تلاش داشتند نظریه‏ای را ترویج کنند که مسلمانان و اعراب ساکن در امریکا و غرب را، دشمنانی مقیم امریکا معرفی می‏کند. دشمنانی که به دنبال فرصتی مناسب اند تا تمدن غرب را سرنگون کنند و به همین جهت هم لازم است زیر نظر و تحت فشار باشند، و سازمانهایشان به حاشیه رانده شود.

    مجموعه دیگری از نوشته‏ها به میدان آمد که در جنگ با تروریسم به مؤسسه‏های نظام حاکم امریکا خدمت می‏کرد. این نگاشته‏ها تلاش دارد با نظریه پردازیهای خود، اندیشه دخالت امریکا را برای بازسازی جهان اسلام توجیه کند. روش پیشنهادی این نظریه، پشتیبانی مستقیم از طرفهای مسلمانی است که به امریکا، تمایل بیشتری دارند. از جمله این پژوهشها، تحقیقی است که «موسسه تحقیقاتی راند»در امریکا با نام «اسلام مدنی و دموکراتیک (2003)» منتشر کرده است. در این پژوهش آشکارا بیان شده که امریکا سیاستی را در پیش گرفته تا مسلمانان سکولار و پیشرو را از نظر مالی، سیاسی و تبلیغاتی، پشتیبانی کند. هر چند این پژوهش ارزش علمی اندکی دارد ولی از نظر سیاسی دارای اهمیت بالایی است؛ زیرا نقش مهمی را در خدمتگذاری به حاکمیت استعمار ایفا می‏کند؛ چه این که نگارنده این پژوهش هم ارتباط مستقیمی با دستگاه حاکمه امریکا دارد. «شرلی برنارد» نویسنده این تحقیق، همسر «زلمای خلیل زاد» سفیر کنونی امریکا در افغانستان و یکی از نزدیکان رییس جمهور امریکا می‏باشد.

    در پایان علاقمندم به این نکته اشاره کنم که پیامدهای فرهنگی و تمدنی، چهره سازی نامناسب از اسلام در امریکا، تنها عامل تشنج در روابط امریکا با جهان اسلام در دوران معاصر نیست. عوامل فراوان دیگری هم وجود دارد که در پیدایش این مسئله دخیل است. از جمله اقدامات نامناسبی که برخی گروه‏های اسلامی یا امریکایی بر ضد طرف مقابل انجام می‏دهند، اندیشه‏هایی قالب زده و منفی که هر کدام از طرف‏ها نسبت به دیگری دارند و همچنین از نقش منافع مادی در شعله ورشدن اختلافات نمی‏توان چشم پوشید. این مقاله هم تلاش داشت تا یکی از مهمترین عوامل را بررسی کند تا علاوه بر ایجاد روشن بینی نسبت به این پدیده بتوان با به کارگیری راهکارهایی عقلانی و مناسب

    نشریه پگاه حوزه شماره 156