اشاره
تمدن غرب در گام نخست، تلاش کرد تا با برخورد فیزیکی، شخصیتها و نمادهای فکری و فرهنگی جریان بیداری اسلامی را قلع و قمع و از صحنه مبارزه خارج نماید. مجری این پروژه، حکومتهای دستنشانده در کشورهای اسلامی بودند. در کشورهای استعمار زده، جنبشهای استقلالطلب اسلامی به شدت سرکوب میشدند؛ تا جايي كه كشوري چون الجزاير براي رسيدن به استقلال خود؛ نيم ميليون قرباني داد.نگاهی تمدنی به مفهوم انسجام اسلامی
بيداري اسلامي
«بیداری اسلامی» پدیدهای برآمده از رویارویی جهان اسلام با تمدن غربی است؛ واكنشي است در برابر خوابی عمیق و بلکه مرگی به درازای چند قرن در بدنة جهان اسلام.
بیداری اسلامی، آغاز جنبشی فراگیر برای بیدار شدن از خواب سنگین تمدنی برای بازسازی و احیای همه جانبه تمدن اسلامی است. هر چند در کنار جنبش بیداری اسلامی، جریانهای فکری و سیاسی گوناگون دیگری بر اثر رویارویی تمدنی، در کشورهای اسلامی به وجود آمد، ولی به جهت اصالت، مردمی بودن و نزدیکتر بودن بیداری اسلامی با شاخصههای فکری تمدن اسلامی، این حرکت (با تمامی گرایشها و تنوع موجود در آن) انعکاس منطقی و حقیقی جهان اسلام در برابر تمدن غرب بايد برشمرد.
جهان غرب در يك پروسة از پيش طراحي شده و به اقتضاي زمان و تحولات جهاني در برخورد با پدیده بیداری اسلامی، سه استراتژی را اتخاذ و اجرا نمود:
ـ گام اول؛ استراتژی «مشت آهنین»
ـ گام دوم؛ استراتژی «جایگزین سازی»
ـ گام سوم؛ استراتژی «جنگ مذهبی»
مشت آهنين
تمدن غرب در گام نخست، تلاش کرد تا با برخورد فیزیکی، شخصیتها و نمادهای فکری و فرهنگی جریان بیداری اسلامی را قلع و قمع و از صحنه مبارزه خارج نماید. مجری این پروژه، حکومتهای دستنشانده در کشورهای اسلامی بودند. در کشورهای استعمار زده، جنبشهای استقلالطلب اسلامی به شدت سرکوب میشدند؛ تا جايي كه كشوري چون الجزاير براي رسيدن به استقلال خود؛ نيم ميليون قرباني داد؛ اندیشمندان معتقد به تشکیل حکومت دینی، تبعید، اعدام و قربانی مبارزه با استعمار فرانسه شدند؛ اندیشمندانی چون حسن البنّاء و سید قطب در مصر با ترور و اعدام از صحنه سياسي و اجتماعي حذف شدند؛ گلولههای مرگبار، پاسخ فریادهای آتشین بیدارگرانی چون نوّاب صفوی شد و سترگ اندیشانی چون شهید متفکر، محمدباقر صدر در عراق کشته شدند.
طبیعی بود که تکاپوی فراگیری و خیز بلند تمدنی ایجاد شده در جهان اسلام به سادگی و با برخوردهای فیزیکی و سرکوبگرانه از بین نمیرفت. با توجه به ساختارهای معرفتی موجود در متون دینی که همواره عزّت امّت اسلامی، سلطهناپذیری، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و... را چون فریضههایی فراموش شده در بعد اجتماعی به امّت اسلامی هشدار میداد، این گرایش، روز به روز ريشهدارتر و ژرفتر گردید.
جایگزین سازی
ایجاد التقاط در قالبهای گوناگونِ اسلام کمونیستی، «اسلام لیبرال» و «اسلام قومیتگرا» به عنوان بدیل برای جریان ناب بیداری اسلامی بود. اسلام لیبرال و نظریهپردازان این جریان، تلاش داشتند تا در کشورهای گوناگون اسلامی، متناسب با نیازهای بومی و فرهنگ محلی، با عرضه قرائتی جدید از اسلام که همسو و هماهنگ با ارزشهای تمدن اومانیستی غرب باشد، در برابر جریان بیداری اسلامی رقابت نمایند. پیدایش این جریان و حضور در عرصة فکری و سیاسی کشورهای اسلامی نمایشگر ریشهدار بودن گرایش به دین و حرکت تودهها به سمت عملی شدن اسلام بوده است. به شکل طبیعی، وقتی ریشهکن کردن و از بین بردن تفکری امکانپذیر نباشد، جریان رقیب، نمادها و ساختارهای رویین را حفظ کرده، حقایق و گوهر اجتماعی دین را دگرگون میسازد. هدف از این جایگزینسازیها ممانعت از حضور عنصر دین و دینداری در فضای سیاست و مدیریت کلان اجتماعی است. از سویی، شخصیتها و جریانهای سیاسی «اسلام سکولار» ترویج میشوند: در تونس «محمد ارگون»، در ایران «دکتر سروش» و....؛ اصلاحطلبی با الگوی حاکمیت مبانی سکولار در عرصة سیاسی در کشورهای گوناگون اسلامی فعال میشود؛ تا جایی که آمریکا حاکمان مستبد کشورهای اسلامی را وادار میکند به شکل صوری هم که شده، شعار اصلاحات سیاسی را سردهند. از سوی دیگر برای ترویج سیاستگریزی در میان مؤمنان و دلدادگان به دین، به قرائتهای «قعود محور» و «جهاد گریز» دامن زده میشود.
اسلام لیبرال هم نتوانست در عرصة نظر و جریانهای سیاسی، پاسخگوی نیازهای جهان اسلام باشد. موج اسلامخواهی و گرایش به حاکمیت دینی، شور برای جهاد و مبارزه در راه دین، به ایران محدود نماند. در مصر، گرایش اسلامخواهی تا جایی پیش رفت که نظام سیاسی مجبور شد ولو به ظاهر، به آنان ميدان دهد؛ پيروزي مسلمانان در الجزاير و سپس سركوب آنان، پيروزي برخي از نمايندگان «اخوانالمسلمين» در مصر و پيروزي اسلامگرايان در تركيه را ميتوان در اين بخش از فصل بيداري اسلامي به شمار آورد.
در دورهای که بسیاری از تحلیلگران داخل و خارج معتقد بودند جوانان نسل سوم انقلاب ایران، تمایلی به استمرار نظام جمهوری اسلامی ندارند، جریانی اصولگرا با ادبیات و نگاهی انقلابی و در عین حال با تخصص و کارشناسی لازم و با شعار عدالتخواهی، به همت همين جوانان به قدرت میرسد.
جنگ مذهبی
در کنار مظاهر غربزدگی در جهان اسلام، جریان غالب و رو به رشد، گرایش به اسلام و نگاهی است که حاکمیت را حق ارزشهای دینی و اسلامی میداند. واکنشهای فراگیر جهان اسلام در مواجهه با کاریکاتورهای موهن به پیامبر اعظم(ص) و برخورد تودههای مسلمان با اظهارات پاپ بندکیت شانزدهم و موج گرایش به حجاب در میان زنان، به ویژه بازیگران زن و گویندگان تلویزیونی و شبکههای ماهوارهای کشورهای اسلامی، دلیل بر اثبات سیر رو به افزایش رويكرد به مذهب است.
امواج دینگرایی، محاسبات غرب را برای تغییر فرهنگی جهان اسلام بر هم زد. جهان غرب درک کرده بود که این تحول فراگیر توقف نمييابد. به همین جهت مبارزه را از میدان حمله بیرونی به جبهه جنگ درونی منتقل کرد.
در استراتژی سوم جهان غرب، دیگر نیازی به صرف هزینه فکری و نیروی انسانی نیست. تنها وظیفة غرب، تحریک مسلمانان نسبت به یکدیگر و باز کردن زخمهای کهنه است. مسلمانانها در این پروژه، خود، یکدیگر را از بین میبرند و برای تصفیه و از میدان بیرون کردن رقیب مذهبی و قومی خود، هزینه و نیرو صرف میکنند.؛ فتنه و جنگ مذهبی، اساسیترین استراتژی کنونی جهان غرب است. عراق، بارزترین نمونة اجرای این پروژه است. فتنهگريهاي شبكههاي ماهوارهاي چون «الجزيره» حاكم كردن روح شيعهستيزي در همايش «تقريب مذاهب» در دوحه که باید محل همفکری و تبادل نظر میبود و تغيير ادبیات برخی عالمان وحدتگرای جهان اسلام، چون «وهبه زحیلی» یکی از عالمان بزرگ کشور سوریه که شخصیتی تقریبی بود و بارها به ایران سفر کرده؛ او در چرخشی 180 درجه، کتابی منتشر کرد با نام «سیره امام نواندیش محمد عبدالوهاب». و او در این کتاب تمامی جنبشهای اسلامی معاصر، حتی حرکت شخصیت متفکری مانند «اقبال لاهوری» را به نوعی متاثر از وهابیت معرفی کرده است! همین شخص در کنفرانس دوحه، با کمال بیانصافی، شیعه را متهم كرد که عایشه، همسر پیامبر را به فحشا متهم میکنند!
در این فضا دیگر نباید تعجّب کرد اگر ببینم عالم بزرگی چون «شیخ یوسف قرضاوی» گرفتار بیماری «شیعه هراسی» شده باشد و در گفتوگوی خود با جناب هاشمی رفسنجانی در شبکة الجزیره مسائلی را مطرح کند که به فتنه میان شیعه و اهل سنّت دامن میزند.
انسجام اسلامي
بيداري اسلامي به مرحلهاي رسيده است كه پيش از هر دورهاي نيازمند انسجام اسلامي است، از اينروست كه رهبر معظم انقلاب سال 1386 را به نام «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» خواندهاند.
همگرایی عملی مذاهب، الگویی منطقی و نخستین گام تحقق وحدت اسلامی است. مرحوم «سید جمالالدین» بزرگترین قهرمان این میدان بود. منظور از همگرایی همهجانبه، تلاش برای ایجاد فضای همکاری مشترک شیعه و اهل سنّت در عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و.... است. تجربه نشان داد كه با اعتقاد به وحدت اسلامی میتوان تأثیرات بسزایی در روند تحولات جهانی گذاشت؛ براي نمونه در جنگ 33 روزه اخیر حزب الله لبنان با اسرائیل، گروه اخوانالمسلمین سنّی مذهب با افتخار اعلام کرد كه در کنار حزبالله لبنان با اسرائیل جنگیده است.
امروز روز سخن گفتن از «قانون اساسی مشترک جهان اسلام»، «ارتش متحد جهان اسلام»، «پول مشترک اسلامی»، «بازار مشترک جهان اسلام» است. بنابراین جهان اسلام چارهای جز همگرایی همهجانبه و فعالیتهای فرهنگی و علمی مشترک شیعیان و اهل سنّت در کشورهای اسلامی و در سطوح بین الملل در قالب سازمانهای مردمنهاد(NGO) ندارد. تفاهم و گفتوگو، یکی از شاخصههای فرهنگ قرآنی است. شخصیت کامل اسلامی، علاوه بر شور جهاد و مبارزه و جانفشانی در راه دین و حقیقت، اهل مفاهمه، گفتوگو و روشن کردن حقایق میباشد. سیره عملی پیامبر اسلام(ص) و اهلبیت(ع) گویایی این واقعیت است.
بيگمان بسیاری از بحرانهای پدید آمده در جهان اسلام، نتیجه جهل و عدم شناخت صحیح مسلمانان از یکدیگر است؛ نه تنها واقعیتهای مذاهب برای یکدیگر شناخته شده نیست، بلکه تصورهای نادرست، توهم ها، تهمتها و زشتنماییهای فراوانی وجود دارد که حقیقت مذاهب را واژگون نشان داده است. طبیعتا مذاهب مختلف اسلامی اختلافهایی واقعی با یکدیگر دارند، ولی حجم بسیار بالایی از اتهامها و دروغپردازیها در کنار این اختلافات وجود دارد که کینهتوزی و بغض مذهبی را دامن میزند؛ در شناسایی واقعیت مذاهب، تنها نباید به نخبگان بسنده کرد. عالمان دینی اطلاعات مناسب را پیدا میکنند، ولی وقتی فضای عمومی جهان اسلام، واقعیتها را نشناخته باشد، عالمان معتقد به تقریب مذاهب، توان فعالیت در محیط عمومی را پیدا نمیکنند.
تاکید بر جوانان و ایجاد انجمنهای گفتوگوی مذهبی و تمدنی در میان جوانان جهان اسلام، ضرورتی است که توجه چندانی به آن نشده است. طبیعتا با عدم ترویج فرهنگ وحدتگرا، جوانان، نخستین قربانیان تفکرات تکفیری و خشونتآمیزی هستند که به نام دین و مذاهب اسلامی ترویج میشود. بايد اين حقيقت را پذيرفت كه تنها در سايه «انسجام اسلامي» ميتوان «بيداري اسلامي» را به منزلگه «تمدن اسلامي» رساند.